|
آزادي در عشق ، يک طرفه!!/ نفيسه آزاددو شنبه1 بهمن 1386 وارد ايستگاه مترو که مي شوم ،مثل هميشه بين وروديهاي مختلف گيج مي شوم ، وقتي هم بالاخره راهم را پيدا مي کنم بايد بدوم تا به درهاي باز مترو برسم و خودم را داخل آن جا بدهم . آنقدر خسته ام که نمي توانم بايستم پس با چند نفر ديگر همراه مي شوم و روي زمين مي نشينم. زن قيافه ساده اي دارد با چشمهاي مشکي و ابروان باريک ، آرايش هم کرده اما نه آنقدر که به چشم بيايد.. از مقنعه و لباس تنش که يک مانتو شلوار مشکي است پيداست که از سر کار يا دانشگاه مي آيد. نگاهمان به هم برخورد مي کند. هر دو لبخند مي زنيم . سررا روي زانوها مي گذارد اما پس از لحظه اي بر مي دارد. مي گويم : خسته هستيد؟ لبخندي مي زند و مي گويد : از قيافه ام مي بارد. نه؟ هر دو مي خنديم. مي گويم: پس حوصله يک بحث جدي را نداريد! کمي جابه جا مي شود و مي گويد: چطور؟ صورتش کاملا حالت متعجب و کنجکاو به خودش گرفته. به زحمت از ميان پاهايي که ايستاده احاطه مان کرده اند بيانيه و دفترچه بيرون مي آورم و مي گويم: اين را بخوانيد اگر موافق بوديد، امضا کنيد. بقيه آنها که نشسته اند و يا ايستاد ه ما را تماشا مي کنند کنجکاو مي شوند و در ميان حرفهايشان نگاهمان مي کنند. مي ترسم که به آنها هم بيانيه بدهم. برگه را بر مي گرداند. مي گويم امضا نمي کنيد؟ لبخندي مي زند و مي گويد :نه! مي پرسم با تغيير قوانين مخالفيد يا نمي خواهيد امضا کنيد ؟ مي گويد : با تغيير بعضي موافقم و با بعضي نه. مي گويم : مثلا کدام؟ زن من من مي کند. آشکارا دلش مي خواهد از شر من و اين سوال و جواب راحت شود. بيانيه را به دست نفر کناري اش مي دهد که با کنجکاوي ما را نگاه مي کند و او هم به دوستش که بالاي سرمان ايستاده . نگاهم را از زن مي گيرم و به صحبت با ديگران مشغول مي شوم . خانم کنار دستي اش امضا مي کند و سر بحث را با زن اول باز مي کند. مي خواهد او را تشويق به امضا کند. صدايش را مي شنوم که در پاسخ نفر کناري مي گويد: با عوض شدن قانون تعدد زوجات مخالفم. کاش اين حرف را نزده بود، همه زنها دور و بر او را نگاه مي کنند. ايستاده ها از بالا و نشسته ها از پايين سر بر مي گردانند تا او را بهتر ببينند، انگار که زن يکهو تغيير شکل داده باشد. زن اما با گوشي موبايلش ور مي رود و روبرو رانگاه مي کند.لجاجتي در چهره اش هست. مي گويم: يعني تو موافقي که شوهرت ، پس از تو دوباره و سه باره ازدواج کند و قانون هم از او حمايت کند؟ بريده اما محکم مي گويد: چه اشکالي دارد؟ من خودم همسر دوم شوهرم هستم. همه زنهاي شاهد بحث به من نگاه مي کنند. در نگاهشان چيزي است ، انگار که از من مي خواهند جواب دندان شکني به او بدهم. زن، اما مهلت نمي دهد، همانطور که روبرو را نگاه مي کند مي گويد: من عاشق شوهرم هستم، شدم، اگر اين قانون نبود نمي توانستم او را داشته باشم، حتي براي يک روز در هفته و به شکلي قانوني . اين قانون آزادي بيشتري در انتخاب به ما مي دهد ، چرا بايد با آن مخالف باشم؟... امضاهايم را گرفته ام و از مترو بيرون آمده ام، واگن مخصوص زنان با بحثي که در آن با شدت و حدت جريان دارد از من دور مي شود. با خودم تکرار مي کنم: آزدي در انتخاب، آزادي در عشق ... بعد با خودم مي گويم: آزادي در عشق، يک طرفه!! |