شماره مقاله: 1578

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article1578



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

هر اتفاقی هم که بیفتد کمپین متوقف نمی شود/ زینب پیغمبر زاده

دو شنبه24 دی 1386


خودم را روی صندلی اتوبوس می اندازم . جزوه قشربندی ام را در می آورم و نگاهی به مزخرفات پارسونز می اندازم . جزوه قشربندی ای که جنسیت را جزعوامل قشربندی نداند ، به چه درد می خورد؟ فحش نوشتن در جزوه ، دیگر به کار قابل تحمل کردن افاضات استاد نمی آید. به جهنم که فردا امتحان دارم . جزوه را می اندازم توی کیفم.

هوا سردتر از آن است که سربازان سردار رادان بتوانند دم در مسجد میدان کاج به زنان متبرج گیر دهند. خیلی وقت است که بچه ها را ندیده ام . هر جوری هست از روی پیاده روهای لیز می گذرم وخودم را به خانه خانم مقدم می رسانم.همسایه ها دارند ماشین شان را پارک می کنند و در باز است. سرم را می اندازم پایین و می روم داخل. برف پانخورده حیاط را که نگاه می کنم، فکر می کنم لابد بچه ها نیامده اند. شاید توی این برف مانده باشند. پشت در آپارتمان صدای گریه نوه خانم مقدم را می شناسم. دختر خانم مقدم که در را باز می کند، فکر می کنم هنوز کسی نرسیده است.

ماجرا پیچیده تر از این حرف هاست. خانم مقدم را احضار کرده اند. دخترش با تعجب می پرسد:" کسی دم در چیزی بهت نگفت؟ "ظاهراً مامورها دم در به بچه ها اجازه ورود نداده اند. آرزو می کنم اتفاق خاصی نیفتد. شیرینی به دست از آپارتمان خارج می شوم تا دختر خانم مقدم فرصت کند پسر کوچولویش را ساکت کند.

پارسال همین موقع ها بود که اولین بار خانم مقدم را دیدم . آمده بود دنبالم مترو و بعد با هم رفته بودیم پلیس امنیت ملی گیشا و بعد هم وزرا و دادگاه انقلاب و ... . کمی بعد گروه مادران صلح تصمیم گرفت برای همه فعالین اجتماعی مادری کند. حالا خانم مقدم دوباره آنجا بود . اما این بار به عنوان متهم.

روی صندلی اتوبوس کنار خانمی میانسال نشسته ام و جزوه قشربندی همچنان توی کیفم خاک می خورد. صحبت های دوستانه خانم میانسال مرا هم سر شوق می آورد و وادارم می کند بیانیه و دفترچه کمپین را از کیفم درآورم. با آنکه سیکل دارد ولی از قوانین در شرف طرح در مجلس مطلع است، امید زیادی به تغییر ندارد، اما امضا می کند. دختر جوانی که دانشجوی حقوق است به بحث ما علاقه مند می شود. از میدان توحید تا میدان جمهوری با هم پیاده می رویم و حرف می زنیم . مثل آن وقت ها که با جلوه از جلسات خانه خانم مقدم قدم زنان برمی گشتیم و صحبت می کردیم.

هر طوری هست از پیاده روهای لیز می گذرم و به محض آنکه به خانه می رسم، میان صفحه های وب دنبال خبری از مادر صلح می گردم. خانم مقدم برگشته خانه پیش دختر و نوه اش. نفس راحتی می کشم . به امضای خانم میانسال نگاه می کنم و می گویم هر اتفاقی هم که بیفتد کمپین متوقف نمی شود. جزوه قشربندی را باز می کنم جلویم و دوباره می پرسم:جزوه قشربندی ای که جنسیت را جزعوامل قشربندی نداند به چه درد می خورد؟ و این بار به خودم جواب می دهم: اشکالی ندارد ، جزوه های کمپین با مردم، از اعتراض به قشربندی مبتنی بر جنسیت می گویند.