شماره مقاله: 1551

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article1551



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

جایی برای تابیدن خورشید /مریم میرزا

سه شنبه11 دی 1386


تو در راهرو ایستاده بودی، مریم! در انتهای یکی از راهروهای بند 209. از کنارت دویدم. با خشم و با فریاد. تو پرسیدی چه شده است، جوابی ندادم؛ کلافه بودم. تو آرام بودی. مثل کسی که در زمان طلوع خورشید در راهروی قطار ایستاده و از پنجره به دشت نگاه می کند؛ به دشتی که حتی اگر برهوتی بیش نباشد باز هم فضا برای صبح دارد.

این تصویر منتخب من است از میان همه تصاویری که از تو در ذهن دارم. این تصویر با عکسی که این بار از تو منتشر شده بود و نشان می داد که داری در پشت شیشه اتاق ملاقات زندان می خندی، خوب جفت و جور است. هر دو، تصویر زن جوان روزنامه نگاری هستند که برای پافشاری بر حقوق مدنی خود اعم از حق برابری، حق آزادی بیان، حق سوال کردن و پاسخ خواهی، حق شرکت در تجمعات، و ... بر ترس های تاریخی _ جنسیتی غلبه کرده است.

شاید یکی از چیزهایی که نه تنها به تو بلکه به همه ما خیلی مواقع امکان پشت سر گذاشتن ترس را داده، دست هایمان باشد که همیشه در دست هم است؛ این دست ها که وبلاگ، متن سخنرانی، گزارش، مقاله، کتاب یا سرود برای زنان می نویسند، لایحه برای دفاع تنظیم می کنند، پلاکارد در دست می گیرند، امضا برای درخواست محو تبعیض جمع می کنند، و زمانی نیز آغشته به جوهر، اثر انگشت می گذارند برای طی مراحل آزادی از بازداشت.

ایمان به مشروع و منطقی بودن برابری و امکان تحقق آن عامل دیگر پشت سر گذاشتن ترس است، ترسی که از تهدید های ملموس آب می خورد و در امید رنگ می بازد.

و چه چیز امیدوارکننده تر از هر روز بیشتر و بیشتر رسانه های حتی دولتی و فضا را متاثر از مفاهیم گفتمان جنبش زنان دیدن، هر روز بیشتر شعارهای انتخاباتی را نزدیک به خواست فعالان این جنبش دیدن و هر روز زنانی بیشتر را دیدن که به طرق مختلف درگیر می شوند با آگاهی جنسیتی.

آنکه در برابر مرگ مشکوک یک زن جوان پزشک سکوت می کند یا آنکه به ضرب زور به جای زن مسلمان ( و غیر مسلمان البته!) برای پوشش او تصمیم می گیرد یا آنهایی که به پشتوانه جایگاه خود در قدرت، به ورود تبعیض در لایحه ای با عنوان حمایت از خانواده اقدام می کنند، در این امید نه نقطه های کور که نقاط عطف آینده اند.

و ناامیدی چیست مریم؟ ناامیدی چیست وقتی که تو از آن سوی دیوارهای بلند دست تکان می دهی به خورشید که هی اینجا، جای تابیدن است، این سلول های نمور و این زنان تنها و مطرود پر از دانه های گیاهان بالنده و گل های سرخند که به یک تابش سر بر می آورند و بار می دهند.

هیچ وقت از تو انتظار انفجار، انفجار خشم، انفجار درد یا انفجار بغض، نداشته ام؛ که نه در هیجان عصبی و نه در خشونت مستاصل خود هیچ شباهتی به روحیه مدارا مدار تو نداشته اند. هیجاناتت آنی به عمل گرایی مبتنی بر صبر و فهم بدل می شده اند و تفکر مسالمت آمیزت راه آهسته و پیوسته به سوی خواست رفتن را پیش می گرفته است.

آنها که امروز بخاطر تلاش های داوطلبانه ات برای داشتن کشوری بهتر، اتهاماتی دور از ذهن را به تو وارد می کنند، آنها که در سوال و جواب های همیشگی در برابر تلاش های ارزنده افرادی مثل تو، دنبال رد ارتباطی با بیگانه هستند روزی برای خیرخواهی های بی دریغ، کلاه به نشانه احترام از سر برخواهند داشت؛ روزی که منطق و واقع گرایی حرکت آگاهی بخش زنان، عاقبت موفق شود نیروهای مقابل را نیز وادار به منطق و واقع گرایی کند.