|
عاشق روزهایی هستم که از سرویس جا می مانم/ مریم زندیدو شنبه3 دی 1386 اتومبیل پرایدی سر چهارراه شلوغ جلوی پایم ترمز می کند. مسافران منتظر هجوم می آورند. من از سمت راست ماشین در را باز می کنم سوار شوم . اما از سمت چپ سه مرد کیف به دست سوار می شوند. خنده ام می گیرد . این سومین ماشینی است که نگه می دارد و آقایان سریع تر از خانم ها به داخل آن هجوم می برند! امروز از سرویس جا مانده ام و من عاشق روزهایی هستم که جا می مانم. چرا ؟ چون برای بحث کردن و امضا جمع کردن داخل ماشین و مینی بوس فرصت خوبی است. بالاخره سوار تاکسی زرد رنگی می شوم. به دور و برم نگاه می کنم، یک زن چادری جوان و سفید رو و یک آقای جوان کت و شلواری و خوش پوش کنارم نشسته اند. تردید نمی کنم حتی اگر مخالفت کنند ارزش دارد حداقل بحثی باز می شود و تا به مقصد برسم گفتگو می کنیم . دفترچه ها را در می آورم و به زن کناری ام به آرامی می گویم : این دفترچه مربوط به شماست می خواهید این را مطالعه کنید ؟ با لبخند گرمی که به نگاهم می زند می گوید چرا که نه مرسی . و شروع به خواندن می کند به مرد جوان هم می گویم این دفترچه درباره قوانین مربوط به زنان است می خواهید مطالعه کنید؟ او هم لبخند می زندو دفترچه را می گیرد . خیالم راحت می شود. چنددقیقه می گذرد. زن جوان با سرعت درحال ورق زدن دفترچه است. می پرسم:
امیدوارانه می گویم:«با همت و فعالیت خودمان و همه برابر خواهان. به کمک امضاهای تک تک آدم ها. اگر راضی به تغییر قوانین هستید این برگه را امضا می کنید؟ مرد جوان کناری ام می گوید همین چندماه پیش سران تان را گرفتند. چرا؟ فهمیدم از کمپین شنیده است .خوشحال شدم: چه خوب که کمپین را می شناسید. البته ما رهبر نداریم بلکه عده ای از خانم ها و حقوق دان ها هستند که شروع کردند و حالا تعدادشان خیلی زیاد تر شده است. به این ترتیب شروع کردم به گفتن سرگذشت کمپین، از روز 22 خرداد در میدان هفت تیر ، بعد راه افتادن کمپین در 5 شهریور و ...تا رسیدم به ماجرای بازداشت مریم حسن خواه و جلوه جواهری و این که چطور برای تغییر یک قانون فرزندان ما حاضر به پرداخت هزینه می شوند... زن جوان و مرد جوان سکوت کرده بودندو همچنان گوش می دادند. حالا نوبت راننده تاکسی بود:ببین خانم من حرف های شما را شنیدم اشکل قوانین در اجراست نه در خود قانون. گفتم قوانین فعلی را می گوییم. همین قوانین ارث و دیه و طلاق و حضانت و .... برای روزگار امروز باید تغییر کند و شروع به توضیح دادن کردم . راننده تاکسی با دقت گوش می داد و گفت ببین من یک سوالی دارم اگر مرد و زن هر دو صلاحیت داشته باشند موقع جدایی آن وقت بچه به کی می رسه ؟ گفتم صلاحیت باز هم صلاحیت هر چه به نفع کودک بود صلاحیت اخلاقی ، لیاقت و قوه مسئولیت. خندید و گفت : بنازم پس منظورتان فقط زن نیست گفتم نه اصلا نه . گفت آهان پس مسئله برابری است نه اینکه همه قوانین فقط به نفع شما تغییر کند. گفتم بله بدون تبعیض . با اینکه من به مقصد رسیده بودم راننده تاکسی چند دقیقه ای ایستاد تا خودش و مرد جوان کناری ام و مرد خاموش کنار راننده که فقط گوش می داد برگه را امضا کردند و به هر کدام دفترچه ای دادم و گفتم بدهید اعضای خانواده تان بخوانند. من عاشق روزهایی هستم که از سرویس جا می مانم. با گفتگو برای لحظاتی مردم از دغدغه زندگی روزمره بیرون می آیند به دورتر و فرداهای بهتر فکر می کنند بحث می کنند. راستی چرا تا به این حد تغییر قوانین برای ما دور از دسترس است. با اینکه اینقدر نزدیک به زندگی ماست جرا تا به این حد دست نیافتنی؟. چرا مردها فکر می کنند تغییر قوانین یعنی همه چیز به نفع زن تغییر کند ؟. |