شماره مقاله: 1492

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article1492



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

براي جلوه

و همچنان ايمانت را حسادت مي کنم/ کاوه مظفری

شنبه24 آذر 1386


تو را اينگونه شناختم: آرام و مصمم. قديم هم که بود، وقتي استوار قدم بر مي داشتي، دوست داشتني ترين بودي. يادم هست براي هر کاري، از همه آماده تر بودي و در عين حال افتاده تر. يادم هست وقتي تصميم به انجام عملي مي گرفتي، تمام تلاشت، تمام وقتت براي آن بود. يادم هست، گوش دادنت، آرامشت و انعطافت. آري، خوب يادم هست که با تو بزرگ شدم. کسي که تمامِ زندگيش، ارزش ها و اعتقاداتش است. کسي که هر روز با اميد برابري و آزادي از خواب بر مي خيزد. کسي که وقف زنانِ اين سرزمين است. کسي که من دوستش دارم.
و امروز، سنگيني روزگار هر قدر هم بزرگ باشد، پيش پايت سبک مي شود. من، صبر و ايمان را از تو آموخته ام. هزار بار ديده ام که چگونه صبورانه مشکلات را پشت سر گذاشته اي. ايمانت را به جهاني بهتر باور دارم. که همين امروز، گوشه هايي از جهان بهترمان را در کمپين با هم مي سازيم.

از وقتي کمپين به زندگيت آمد، تمام توانت، تمام تلاشت، چندين برابر شد. انگار رويايي که سالها منتظرش بودي، در بيداري نصيبت شد. و تو نيز نصيب کمپين شدي. تا بتواني به وسعت کوچه ها و خيابان هاي اين شهر، و به وسعت چهره هاي زجر کشيده زنان اين سرزمين، پيام برابري را منتشر کني.

اينبار هم، اراده کرده اي که تا به هدفت نرسي از پاي ننشيني. من هم چون تو ايمان دارم، بند که سهل است، مرگ هم به بالاي بلندِ اراده ات راه ندارد.
ما را به بند کشيده اند،

زنداني مان کرده اند،

مرا در اين بيرون و تو را آن درون.

اما چيزي نيست اين،

ناگوار هنگامي است که برخي

- دانسته يا نه -

زنداني را در درون خود مي پرورانند،

و بسياري به اجبار تن به اين داده اند،

بسياري که صادق اند و خوبند و انسان،

که سزاوار عشقي هستند که من به تو دارم.

(شعري از ناظم حکمت با اندکي تغيير)