در تمام روزهایی که در تحریریه اعتماد مجبور بودیم برای بلند کردن مریم
حسین خواه از پشت کامپیوتر کلی اصرار کنیم در نهایت به این نتیجه می
رسیدیم که" تو زندان بزرگترین مشکل مریم دسترسی نداشتن به اینترنته." ولی
شاید امروز که دیگه زنستان نیست فرق زیادی براش نداشته باشه.
به قول یکی از دوستان زندان شتریه که در خونه همه می خوابه. البته اینجا
منظور از "همه" فعالان اجتماعی، سیاسی و جنسیتی و خلاصه هر کسی که
فعالیتی می کند است. هر کسی که دلش به حال کشور و مردمش می سوزه و می
خواد یک قدمی برای پیشرفت و عدالت در این مملکت بر داره. مریم هم که
امروز به جرم واقعی " تنویر افکار عمومی و نشر حقایق" در زندان به سر می
بره، پذیرفته بود که حق طلبی هزینه داره و برای دادن هزینه آماده بود.
یک روز آخرهای وقت همه خسته تو تحریریه نشسته بودیم و داشتیم عکس های سفر
یکی از بچه را نگاه می کردیم که در اثر برخورد یکی از دوستان به صندلی
مریم ناله ای بلند شد که " ای وای جهتمو عوض کردی، یکی جهت منو درست کنه"
و ما که از خنده روده بر شده بودیم یه اسم سرخ پوستی برای مریم انتخاب
کردیم" نشسته چون سنگ."
امروز واقعا می بینم که اسم بامسمایی براش انتخاب کردیم چون مریم با همه
بی خیالی و خونسردیش مثل یک سنگ قوی و مقاوم که جلوی یک نهرآلوده نشسته
تا رودخونه کثیف نشه با همه فشارهایی که برش وارد می شه مقاوم و استوار
نشسته و همونطور آروم کار خودش رو انجام می ده حتی اگر دورش رو دیوار
سیمانی بکشن.
از خاطرات زندان قبلی که تعریف می کرد کلی با صدای بلند می خندید و با
اینکه اعتراف می کرد که از زندان بدش می آد می شه حدث زد که می تونه
بازهم خاطرات خنده دار برامون از زندان تعریف کنه. شاید بعضی از خاطرات
زندان اصلا هم خنده دار نباشه ولی ما به اون می خندیم تا اساسا به
دوستانی خندیده باشیم که می خوان صدای آزادی و برابری رو تو زندان خفه
کنند و کمی به پشت سر خودشون نگاه نمی کنن که تاریخ فریاد می زنه" راهی
جز آزادی و برابری وجود ندارد."
هنوز هم می شه عکس مریم در کنار سفره عقدی که با دفترچه های کمپین آراسته
شده رو دید و هنوز هم می شه به دوستان امنیتی و بازجوهای عزیز گفت که ما
همه مثل مریم فکر می کنیم و حاضریم در کنار اون قرار بگیریم؛ و در نهایت
اینکه اسم خوبی که برای مریم انتخاب کردیم رو باید کمی تغییر بدیم چرا که
مریم رو باید امروز به این اسم بشناسیم" نشسته، استوار چون سنگ."