|
قلمها به دست . . . آماده . . . شروعپنج شنبه1 آذر 1386 چیزی که فراوان است قلم؛ چیزی که بسیار است کاغذ؛ و آنچه بی حد و حصر دل . . . دل دردمند. قلمها را بر می داریم, من و تو, زن و مرد, با نگاهی به دل می نویسیم هر یک آنچه می یابیم در دل . . . سیاه می کنیم کاغذ ها را . . . و سبک می شود دلهایمان . . . ایرانی یکپارچه قلم به دست . . .زندانها برای این هزاران هزار, برای این میلیون میلیون نویسنده جایی ندارد . . . زندان جایگاه تنهایی است . . . جایگاه هیچ کس نیست، هیچ کس . . . وقتی همه می نویسیم کسی به جرم نوشتن – به جرم تنها نوشتن حرف دلش – زندان نمی رود . . . تنها نگذاریم کسی را . . . زمین نگذاریم قلمهایمان را . . . پاره نکنیم کاغذهایمان را . . . پس اگر باید, دمی بیاسای ولی پشت مکن ! قلمها به دست . . . آماده . . . آزاده |