|
هانا و روناک، آشنای دردهای زنان کرد/شیرین مومنیشنبه26 آبان 1386 تاریخ کرد همواره با درد و رنج و خون نوشته شده است . مردم فداکار و زحمتکشی که هیچگاه خود را جدا از پیکرۀ ایران ندانسته و افتخار ایرانی بودن را بیشتر از هر ایرانی درخود حفظ کرده و بارها آن را به اثبات رسانده اند. منطقه ای که از سرمایۀ نفت و بازسازی های ملی همواره کمترین سهم را داشته و ایجاد محرومیت های گوناگون از جانب حکومت ها، غول فقر و بیکاری را درمنطقه تقویت نموده است. کردها طی جنگ ثابت کردند که از بهترین مرزبانان این کشور است ولی همواره مورد کم لطفی از سوی حکومت قرار گرفته است. نمونۀ این کم لطفی ها صدور احکام اعدام برای فعالین حقوق بشری در این منطقه است. در عصر ارتباطات، کجای دنیا برای یک روزنامه نگار به جرم اطلاع رسانی و نوشتن مقاله حکم اعدام صادر می شود؟؟!! و یا احکام بسیار سنگین برای کردها به خاطر حرکت های مشابه با دیگر فعالین در کشور. از جمله کارگران، معلمان، نویسندگان و شعرا. حالا هم که فعالین حقوق زنان. بی شک روناک و هانای عزیز که از فعالین این حرکت در سرزمین مظلومیت زنان، درتلاش و فعالیت بوده اند نیز اکنون شامل این "کم لطفی" شده اند. ایشان که برای ایجاد برابری و عدالت تلاش می کنند، اکنون اسیر دست بی عدالتی هستند. حرکت همسوی فعالین کرد با دیگر زنان و مردان حق جو و حق طلب در جای جای ایران جهت تغییر در قوانین تبعیض آمیز و نابرابر، باعث افتخار همه ایرانیان در همه جای دنیاست. نا عادلانه بودن و متحجر بودن این قوانین در بین مردم کرد بسیار محسوس بوده و هست و تا بحال باعث مشکلات بسیار برای زنان و دختران و ایجاد تنش های خانوادگی و فردی شده و مسبب بسیاری از خودکشی ها، خودسوزی ها و یا دیگر کشی ها به نام قتلهای ناموسی شده است که متاسفانه در مناطق کردنشین با حمایت قانون بسیار رایج است. در بین یکی از خانواده های شهر نشین دریکی از شهرستانهای مرزی کردستان خانواده ای را می شناسم که دختر14 سالۀ خود را به عقد مردی درآورند که درموقع ازدواج 15 سال از او بزگتر بود که این ازدواج به دلیل بچه دار نشدن مرد از همسر اولش، سرگرفته بود. دختر پس از یکسال و نیم فرزندی را برایشان بدنیا آورد. به دستور پدر خانواده دختر باید بدون وقفه دوباره بچه دار می شد. چون پسرش از سی سالگی گذشته بود و دراین سن مرد باید چهار پنج تا بچه داشته باشد. دراین دوران وضعیت عروس اول بسیار وحشتناک بود. آنقدر در خانه از او کار می کشیدند که هیچ کس متوجه بیماری آسم او دراثر گذراندن ساعات متوالی دراتاق کوچک فرشبافی نشد. زن جوان بیچاره درسنی کم و درکمال بی رحمی جان داد. دردناک تر اینکه خانوادۀ او هم حاضر به سرکشی و رسیدگی به دخترشان نبودند زیرا باردارنشدن اورا ننگی برخود می دانستند. فقط مادر مهربان و دلسوزش بود که پنهان از بقیه برای دخترش توسط یکی دیگر از دخترانش غذا می فرستاد تا از کم غذائی دچار ضعف نشود. ولی فایده ای نداشت و زن بیچاره درنهایت بی رحمی فوت کرد. همسر دوم که موفق به برآورده شدن آرزوی نوه دارشدن خانوادۀ شوهر شده بود دراثر زایمان های بدون فاصله و مکرر دچار کم خونی شده و درزایمان سوم فوت کرد... چه کسی جوابگوی این بی رحمی هاست. مسلما" اگر قانونی مبنی بر حمایت از زنان دربرابر بیماریها یا ناتوان بودن زنان درباردارشدن بود و بلافاصله طبق یکی از ماده های عقدنامه شوهر مجاز به برگزیدن همسر دوم با حفظ زن اول نمی شد حتما" سرنوشت این دونفر به اینجا ختم نمی شد. این تنها نمونه کوچکی از دردهای فراوانی است که صد البته فقط هم شامل مناطق کرد نشین نیست. روناک، هانا و دوستانشان آشنا با این دردها و با وجود سن کمی که دارند برای آگاه کردن زنان از حقوق انسانی اشان و رساندن فریاد برابری به آن منطقه از کشور تلاش می کنند. شاید اگر روناک و هانای عزیزمان و دیگر دختران گام های مصمم خود را برنداشته و ادامه ندهند خودشان هم قربانیان بعدی این بی عدالتی ها باشند. روناک و هانا در محیطی دست به تلاش برای برابری زده اند که مردم دراثر قدمت این سنت ها با کلمۀ برابری زن و مرد کاملا" بیگانه اند. چرا که صحبت کردن از برابری یک بحث است و زمینه سازی فرهنگی برای مردم بحثی دیگر. روناک و هانا و دوستانشان راه خیلی سختی را شروع کرده اند که اراده ای قوی نیاز دارد. نه قصد "براندازی" دارند و نه حرمتی از کسی شکسته اند. روناک و هانا باعث افتخار جامعۀ فعالین حقوق زنان و نیز باعث سربلندی مردم کرد هستند. جای بسی خوشبختی است که جوانان کرد دیگر حاضر به گردن نهادن به سنت های فرسوده نیستند و با عزمی راسخ و سینه ای سپر کرده به جنگ برای حق طلبی و آزاد اندیشی می روند. دیگر هراسی از روبرو شدن با آنچه که بی دینی می نامندش ندارند چرا که دین از برابری سخن دارد. چشم براه بازگشت آن ها و دیگر فعالین در بندمان هستیم. آنها خواهند آمد. سربلند و با صلابتی بیشتر . |