شماره مقاله: 135

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article135



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

روز خوب روزیست که با امضا آغاز می شود!!!/ساچلی افلاکی

سه شنبه16 آبان 1385


امروز روز خیلی خوبی بود!

با دو نفر دیگر از دوستانم بودیم... در دانشگاه خودمان با یک نفر بحثی به شدت فرساینده داشتیم در مورد کمپین که البته نتایج خوبی داشت!

شخصی که بحث با او شروع شد امضا نکرد،اما پای دو نفر دیگر را به بحث کشید که امضا کردند.در همین حین صدای چند نفری که ده قدمی با ما فاصله داشتند را شنیدیم که داشتند در مورد حقوق زنان بحث می کردند و خوب طبعأ صحبتهای ما مسببش بود!

بعد از اتمام بحث طولانی با گروه اول سراغ آن چند نفر رفتیم که آنها هم امضا کردند. بعد از دانشگاه خودمان دل کندیم و رفتیم دانشگاه "سجاد". هر کدام چند فرم دست گرفتیم و جدا جدا مشغول امضا جمع کردن شدیم من برای اینکه جو دانشگاه دستم بیاید ابتدا با دختر ها شروع کردم و بعد که استقبال همگی آنها را بلا استثناء دیدم سراغ پسرها هم رفتم که در نهایت به جزدو-سه نفر همه ی آنها هم امضا کردند.

به اصرار یکی از بچه ها با سه پسر به شدت دگم شروع به صحبت کردم و بعد که مطمئن شدم جز هدر رفتن وقت و انرژی ام سودی ندارد رها کردم و با دیگران وارد بحث شدم، به علت اصرار زیادی که آنها به دوستم برای ادامه ی بحث کرده بودند، قبل از خروج از دانشگاه هر سه تا با هم سراغشان رفتیم که بعد از همان جملات اول بنا را گذاشتند به مسخره کردن و یکی از دوستانم گفت "در هر صورت من در حدی به این کار اعتقاد دارم و برایش حاضر به تلاشم که حتی با کسی چون تو که مسخره ام کند در این مورد صحبت کنم."!

و زمانی که داشتیم دیگر از محوطه ی آن دانشگاه خارج می شدیم یک نفر که امضا کرده بود صدایم زد و از من خواست که برای دوستش هم توضیح دهم که نتیجه اش یک امضای دیگر بود!به شکلی باور نکردنی حدود پنجاه تا امضا در همان چند ساعت جمع شد!

و تمام اینها آنقدر دوست داشتنی بود و انرژی دهنده که نه چندین ساعت سرپا بودن و صحبت کردن خسته مان کرد و نه تمسخری از سر حماقت اعصابمان را به هم ریخت!

به شدت هم به ما پیشنهاد کردند که باز هم برویم آنجا و از بقیه هم امضا بگیریم،و حتی یکی از بچه های آنجا گفت:"من قول می دهم هزارتایی امضا در همین دانشگاه برایتان جور کنم!"