شماره مقاله: 1303

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article1303



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

دوستی دارم که هرگز ازحافظه آسفالت میدان هفت تیر پاک نمی شود / راحله عسگری زاده

جمعه18 آبان 1386


دل شوره دارم ... منتظرم. انتظار خوبی نیست ... سعی می کنم سرم را گرم کاری کنم ... نمی شود! به تارا پیغامی می دهم : چه خبر؟ و می دانم جوابی نیست. این روزها انتظار خبربیهوده است. راه می روم. می نویسم. می خوانم. نمی شود ... این دلشوره لعنتی دلم را چنگ می زند و نفسم را به شماره می اندازد.

امروز چهارشنبه است. چیزی نمانده به آخر دنیا و من احساس ناتوانی می کنم. ای کاش می دانستم چه بنویسم که آقایان بخوانند و بدانند دل آرام در بند آرام دل همه ماست ... ای کاش می دانستم ... ای کاش می توانستم فریاد بزنم، بلند ... بلند، آنچنان که به گوش همه زندانبان ها برسد. بگویم جرم دل آرام این است که فکر می کند. جرم دل آرام این است که تلاش می کند. و شما چه کوچکید ! چقدر کوچک ...

می دانم که دل آرام در بند هم جلو می رود ... نمی ایستد! این را همه ما یاد گرفته ایم و می دانیم که ایستادگی برای برابر خواهی پرداختن هم دارد.

امروز چهارشنبه است ... می خواهم به خیابان بروم. مردم را صدا کنم و برایشان تعریف کنم ... مثل یک داستان. بگویم می دانی این کودکان آدامس فروش چه دنیایی دارند؟ نمی دانی؟! دوستی دارم به نام دل آرام که شریک لحظه هاشان بوده است.

دختران به ظاهر شاد را صدا کنم و بگویم می ترسید؟ دوستی دارم که هرگز ازحافظه آسفالت های میدان هفت تیر پاک نمی شود ...

به مرد بی حوصله منتظر در ترافیک بگویم توان صبر کردن نداری ؟ دل آرام ما می خواهد دو سال و نیم از عمرش را در بند سر کند و صبر کند و ناامید نشود ...

دل شوره دارم. این تلفن لعنتی ساکت است. دیگر شرم دارد از خبرهای بد. اخبار دستگیری. احضاریه ...

دل شوره دارم ... و منتظرم کسی صدایم کند و بگوید تمام شد! تمام این بازیها شوخی کوچکی بود. که در سرزمین ما مددکار را برای کار دیگری به زندان می برند. که به دل آرام ها بدون بند احتیاج داریم. که جمع آوری امضا جرم نیست. که اگر دستت را بشکنند مجازات می شوند. که هوو بد است. که من نصف مرد نیستم. که کودکمان از جدایی نمی ترسد ...