|
با درد جاودانه شدن تاب آر ....... برای دلآرام علی / وبلاگ آفتابگردان عاشقسه شنبه15 آبان 1386 غمت در نهانخانه دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند به دنبال محمل چنان زار گریم که از گریه ام ناقه در گِل نشیند بنازم به بزم محبت که آنجا گدایی به شاهی مقابل نشیند مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست، مشکل نشیند خلد گر به پا خاری، آسان برآید چه سازم به خاری که بر دل نشیند خبر را اس ام اسی گرفتم، "دلآرام باید خود را تا آخر هفته به زندان معرفی کند". آب سردی به تمام تنم ریخته شد. دلآرام را یک بار از نزدیک دیدم، شیرین و شاد، جسور و ساده و دانا، همه، میهمان "زندانی فعلا آزاد"ی بودیم اما او انگاری صاحب بزم بود، بزم محبت، اسمش را که شنیدم بیشتر به وجد آمدم از روحیه ی زنی که در آستانه ی فصلی سرد ایستاده، آری دلآرام علی فرزند خوب وطن به جرم حضور در بزرگترین روز و اصلی ترین جرقه ی جنبش عدالت طلبانه ی زنان یعنی 22 خرداد 84 و به رغم کتک خوردن از کلبهای الرقیه و شکستن دستش به جای پاسخ گرفتن از تظلم خواهی، به جرم معروف "کوچه بن بست قضاوت" یعنی برهم زدن نظم عمومی و اقدام علیه امنیت ملی پس از بخشش بخشی از محکومیت به 2 سال و شش ماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم شد. باور کردنی نیست. دختری را به جرم شرکت در یک تجمع شلاق بزنند، حال، زندان عجیب ترش بماند. یک روز لیلی سرزمین را مجبور به ترک وطن می کنند، روزی لیلی را به توهین و تهدید، خانه نشین می کنند، روزی او را بدون حکم، ممنوع الخروج می کنند، روزی قلمش را می شکنند و امروز تو و لیلی های بسیاری را بند می کشند! آری دلآرام! برای ما لیلی تویی، گریه نکن را هم نمی فهمیم، پشت سرت گریه می کنیم، از سر شرم، از سر عقده و از سر درد! می دانی؟ آن قدر از عقده ها پریم و آن قدر دل شکسته از ناقه هایی پا در گل که خودمانیم، آن قدر داغدار گل های نوشکفته ی این باغیم که در خاک پر شده از کود انسانی فرصت رشد حتی، نمی یابند. دلآرام! داستان تو مرا به یاد "مرد مصلوب" می اندازد، به بندت می کشند اما در دل ما جاودانه ات می کنند، چرا که بار ایمان و انسان و وظیفه را به جای ما کشیدی، چرا که فدا شدن را به جای تسلیم برگزیدی! با درد جاودانه شدن تاب آر ....... دوستان! دلآرام هنوز در کنار ماست. تا آخر هفته به هر زبان که می شود اعتراض خود را به این حکم بیان کنیم |