|
برای دلارام و آنان که حق حواهی را با همه وجود فریاد می زنند! / وبلاگ اشکها وترسهاپنج شنبه17 آبان 1386 دلارام خوبمان ، در میان این همه ناباوری به حکم ناعادلانه ات تنها یک چیز است که مرا بی نهایت مسحور تو کرده دوست من . می دانم که تو از من بی نهایت شجاع تری ، می دانم که تو از من بی نهایت مقاوم تری ، می دانم که تو وجودت بسیار بیشتر از من شایسته بودن در خارج از میله های زندان یا شاید به عبارتی گلخانه اوین است که این روزها هر چه بیشتر جای خوبان شده است . خوب هم می دانم که تو هم مثل همه ما مادر ، پدر ، و همسرت را دوست داری و اگر غمگین باشی شاید نیمی از غمت به خاطر غم آنهاست که شاید زبانم لال مجبور باشند 2 سال دوری تو از خانه را تحمل کنند و برایشان 20 سال بگذرد . می بینی هنوز هم می گویم و می گوییم زبانمان لال ، چون شاید باور نداریم . هنوز فکر می کنیم که راهی هست . همیشه فکر می کردیم راهی هست . اگر اینطور نبود اصلا وجودمان معنی نداشت . همیشه درها را به روی ما زنان بسته اند و ما باز هم خودمان را از پنجره چپانده ایم تو . اما می گفتم که یک چیز مرا مسحور کرده ، 22 خردا 85 کتک خوردی ، دستت شکست ، به خاطر خوردن آن کتک محکوم شدی . و حالا باید به زندان بروی . بعد از آن 22 خرداد یادم هست که به هندوستان رفتی . می توانستی بمانی اما نماندی که همین جا با همه وجودم اعتراف می کنم اگر من بودم دیگر صحبت برگشتن را هم نمی کردم . اما تو برگشتی . حکم را گرفتی . محکوم به 2 سال و 10 ماه حبس شدی و در فاصله تجدید نظر تا تایید حکم باز هم فرصت داشتی که بروی . اما ماندن را به رفتن به مانند یک محکوم به کلاهبرداری یا هر چیزی که شاید حکم کمتری از حکم تو داشت ترجیح دادی . و حالا هم زنانه پای حرفت مانده ای . با خودم فکر می کنم چطور از وجود تو و امثال تو و همه آنان که ندای حق خواهی را با همه وجود فریاد می زنند عرق شرم بر تن ناعادلان روزگار نمی نشیند که خدا خود ناظر عدالت ناعادلانه آنهاست ؟ دلارام باور نمی کنم که باید به گلخانه اوین بروی . همانطور که هیچ وقت باور نکردم که جای هیچ کدام از گلهای حق طلب ایران در اوین یا هر زندان دیگری است . جای تو ، مازیار عزیز ، روناک خوب و همه خوبانی که به جسارت و پایداریشان ایمان دارم . |