|
پوزخند را فراموش نکنيم.تارا احمدي/ زنستاندو شنبه14 آبان 1386 این را سرنوشت می نامند: "ریلکه " نوشتن از دلارام ، ننوشتن از او ، هر دو چه سخت است. نوشتن بر علیه زندان ، قدرت کور، حماقت وکم خردی چقدر سخت است. نوشتن بر علیه منطق و دورانی که از ترس شجاع ترین و بهترین جوانانش در زندان اند ، نوشتن از حقیقتی که همه می بینیمش و می دانیمش و از چرایی آن اگاهیم و به آن معترضیم ... صبح ، جلوی پله های دادگاه انقلاب خبر حکم دلارام را شنیدم. زود تر از خودش ... زهره می رود خبر را بگوید . من جلو نمی روم ... خجالت می کشیدم به چشم های دلارام و پیام نگاه کنم... در سکوت و تعلیق به کنفرانس مطبوعاتی می رویم . کنار در،هر کدام یک گوشه راهروی خالی نشسته ایم . دلارام به قیافه های بهت زده مان می خندد و مسخره مان می کند. کم کم بچه ها از راه می رسند. گریه می کنند ، دلداری می دهند ، چهره هاشان سراسر فریاد است. دلارام از همه محکم تر ایستاده و با وکلایش صحبت می کند. تصمیم گرفته خودش را به دستگاه قضایی معرفی کند همان طور که در این یک سال که پرونده اش تحت بررسی بود تنها با قرار التزام " به قول شرف" آزاد بود بدون کفیل و وثیقه. پارسال در چنین روزهایی ایران را به قصد تحصیل در کشوری دیگر ترک کرده بود ، اما اندکی بعد بی قرار به کشورش بازگشت ، در حالی که سایه حکم 22 خرداد ماه در میدان 7 تیرش هنوز بالای سرش بود و می دانست با توجه به عدالت همیشه جاری در احکام قضایی کشورش ممکن است بدون هیچ دلیل واقعی با حکم سنگینی مواجه شود. دلارام مددکاری با هوش و تواناست که برای احقاق حقوق کودکان می کوشد. او در شرایط سخت و بحرانی زلزله بم ماه ها در بین چادرها و خرابه ها ، در نا امن ترین محله ها کودکان بم را تنها نگذاشت . با آن ها بازی می کرد و خنده بر لبان مصیبت دیده شان می نشاند ،در نبود معلم و حامی به آن ها آموزش می داد ، به اوضاع بهداشتی آن ها رسیدگی می کرد و به جای در نبود هر گونه تدبیر و توانایی دولتی ، دلارام در یکی ارگان های غیر دولتی ویژه کمک به کودکان بم به فعالیت جدی می پردازد . دلارام یکی ازمحبوب ترین مددکاران داوطلب خانه کودک های جنوب شهر تهران است. دلارام عضو کمپین یک میلیون امضا هم هست. به خاطر قدرت بیان بالا و شکل ویژه روایت کردن و مثال زدنش از موفق ترین آموزشگران کار گاه های آموزشی کمپین است. سخن گفتنش تنها منحصر به زبانش نیست ، منظورش را با ترکیبی از حرکات دست و چهره شنیدنی تر و ملموس تر می کند، وقتی شروع به حرف زدن می کند همه گوش می دهند. با توانایی زیاد در برقراری رابطه اجتماعی وکلام تاثیر گذارش همه جا محبوب است. امروز که دلارام تصمیم گرفته به قیمت ماندن در سرزمین مادریش و تلاش برای رسیدن به حقوق اولیه اش به زندان برود ، تحسینش می کنم و به شهامتش احترام می گذارم. امروزبه نوشتن قناعت کردن وقتی دوست عزیزمان ، هم فکرمان ، هم کارمان به زندان می رود چقدر سخت است....خوش به حال هم بندانش. خوش به حال اهالی امروز اوین با این زندانیانش. هر چند هر روز و هر شب جای خالی خنده های همیشگیش را حس خواهم کرد و فرصت همراهی و هم کلامی مان را برای مدتی از دست می دهم اما ایمان دارم زندان پایان یک اندیشه نیست. اندیشه خلاق ، پویا و زنده است ، پیش می رود ، می سازد ، خراب می کند و دنیای خود را مطابق میل خود تغییر می دهد...و همواره یک پله جلو تر از قدرت مضطربیست که برای در بند کردنش مذبوحانه به آب و آتش می زند. امروز به مازیار و روناک و دلارام و... تمامی این شجاعان اندک که چون می خواهند و دل هایی زنده دارند " ناموجود را می طلبند" و به دستش خواهند آورد تبریک می گویم. چون در بیست سالگی با دست های خالی و تنها با اندیشه و ارده به قدرتی دست یافته اند که مرد سالاران امروز با همه سلاح و قدرت و زندانشان ترسیده اند و با این احکام ، خام اندیشی و نا توانی خود را برایمان به نمایش گذاشته اند . |