شماره مقاله: 1213

مسیر:
صفحه اول > تریبون > مقالات

لینک مستقیم:
/spip.php?article1213



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

جنبش نوين نوشتن در کوچه به کوچه/ نفیسه آزاد

يكشنبه6 آبان 1386


ويرجينيا ولف نويسنده بريتانيايي عصر حاضر(1941-1882) در مقاله زن و ادبيات داستاني مي گويد:"اگر بخواهيم ويژگي کنوني ادبيات داستاني(1) زنان را در چند کلمه خلاصه کنيم بايد بگوييم جسور است ، صادق است، و به آنچه زنان احساس مي کنند وفادار است ،تلخ نيست، بر زنانگي خود اصرار نمي ورزد، اما در عين حال، کتاب يک زن آن چنان که مردي ممکن است بنويسد نوشته نمي شود.اين صفات بسيار بيشتر از پيش معمول است، وحتي آثار دست دوم و سوم را از ارزش حقيقت و بهره ي صداقت برخوردار مي سازد."

صحبت از نوشتن، شايد همه ما را به نوعي به ياد ساعت هاي ملال آور انشاء در دوران تحصيل بياندازد و دوراني که همه ما با موضوعات تکراري وادار به نوشتن متني مي شديم که نه تنها خودمان از آن لذتي نمي برديم که شنوندگان هم خسته و بي حوصله به جبر آموزگار مي شنيدند. بيشتر ما اين دلزدگي و شايد ترس را از نوشتن با خود به سال هاي بزرگسالي آورديم و هميشه حتي موقع نوشتن يک نامه ساده اداري دست و دلمان لرزيد که نکند اشتباه باشد و بد باشد و ...

در مورد زنان اين ترس و دوري از نوشتن مضاعف مي شود، چرا که مردان در سنت نوشتاري همواره وامدار پيشينيان خود هستند، زبان و لحن و فرم در آثار به جا مانده از مردان بزرگ نويسنده در ايران کم نيستند و راه به قدري روشن شده است که آموزش هاي رسمي غير مفيد و بيزاري آور نتواند برآن غلبه کند. اما در مورد زنان نه تنها اين راه روشن نيست بل پر از سنگلاخ نيز به نظر مي رسد. از دو سو اول آنکه زبان، لحن و فرم زنانه چندان که بايد و شايد پرداخته نشده است و از طرف ديگر نوشتن از تجربه هاي زنانه ، چه اين تجربه ها از دل خانه بيرون بيايد و چه از کوچه و خيابانها ي شهر همواره از سوي جامعه ادبي غالب و مردانه با ديده شک و گاهي استهزاء نگريسته شده است.

کسي شايد نتواند در اين شک کند که بهترين قصه گوهاي ما، مادر بزرگان بوده و هستند ،اما اين ادبيات شفاهي است و گرچه شامل تجربه هاي ناب زنانه هم مي شود، کمتر مجال انتشار مي يابد، در اين ميان ايجاد فضايي که زنان روايت هاي خود را از زندگي به سادگي بيان کنند و از زير تيغ تيز قضاوت مردانه جان سالم به در برند اهميت مي يابد.

بخش کوچه به کوچه در وب سايت تغيير براي برابري، که قرار است شرح تجربه جمع آوري امضا باشد، يکي از اين فضاهاي معدود است.برقراري ارتباط ميان يک فعاليت اجتماعي با فضاي روايت برخورد هاي زنانه با محيط اطراف، شايد بيش از آنچه روز اول مي نمود مهم است .نگاهي به اين نگارش ها نشان مي دهد که اين نوشته ها کم کم به نويسندگان و فعالان اجتماعي در حوزه زنان –که الزاماٌ زن هم نيستند- جرئت نوشتن مي دهد و ما را با فضاهاي عمومي و خصوصي از دريچه نگاه زنان آشنا مي کند. گونه گوني ذهنيت نويسندگان در نگاه به اين فضاها، ما را در بخش کوچه به کوچه با گونه گوني قالب نوشتاري روبرو مي کند، از يک گزارش ساده گرفته تا داستاني کوتاه و همين آن را با ديگر بخشها متمايز و نقش آن را در انتقال تجربه هاي مکتوب زنانه برجسته مي کند.

خاطره نویسی

زنان در اين روايت ها نه تنها شرح حال دقايقي از زندگي خود را مي نويسند، بل نگاهي هم به فضاي بزرگتري که در آن مشغول فعاليت هستند دارند، به شرح درونيات خود مي پردازند و به شرح موقعيت مخاطبان خود، اين نوشته هاي رنگارنگ و ساده از عنصري جان مي گيرد که در نوشته هاي ديگر کمتر سراغ داريم، نيش زندگي روزانه در روح زناني که به دنبال تغييراتي در ساخت اجتماعي مردانه هستند.

در بسياري از اين نوشته ها نويسنده از خود مي گويد، که گاهي به سمت خاطره نويسي ساده مي رود مانند اين متن :

"... به يک عروسي در کرج مي روم. دوستان دورم جمع مي شوند واز خبرهاي تازه مي پرسند. من از کمپين مي گويم و از اهدافش، همه خوشحال مي شوند و قرار مي گذارند که عده اي را دعوت کنند و در جمع بزرگتري مفصل صحبت کنيم ..."در نوشته هاي مانند اين مثبت انگاري در مورد حرکت کمپين هيچ مستثنايي نمي يابد، استفاده از لفظ همه و نبود هيچ گونه مشکلي در توضيح اهداف، همچنين اينکه ما توضيحي جز آنکه عروسي بوده است و در کرج از مخاطبان نويسنده نمي يابيم، يا در اپيزودهاي ديگر همين نوشته مي خوانيم: " با يکي از حاج آقاهاي فاميل در مورد نابرابري ارث صحبت مي کنم..." در اين قسمت هم تنها دريافت ما از مخاطب نويسنده حاج آقا بودن وي است. نکته اي که در اين نوشته جلب نظر مي کند، انجام فعاليتهاي مربوط به جمع آوري امضا حين گذران زندگي عادي است و به فضاهايي اشاره دارد که همه کم و بيش با آن روبرو و درگير هستند. (2)

در همين زمينه مي توان به متني ديگر نيز اشاره کرد " تمام کساني که خبر دار مي شدند که عوايد فروش بليط به نفع کمپين خواهد بود ديگر راجع به موضوع تئاتر سوالي نمي کردند. فقط اگر مي توانستند بيايند بليط مي خريدند. چند نفر همان تلفني اعلام انصراف کردند که فورا افراد ديگري جانشين کردم ..." (3)

در بسياري از موارد نوشته شده، ما با متني داستان گونه روبرو هستيم، متني که گاه به داستاني کامل مي رسدو گاه روايتي است که به داستان نزديک مي شود.

به طور نمونه در نوشته زير :
"... خسته بود . تمام شب صداي مادرش را شنيده بود که چگونه زير مشت و لگد پدر معتادش در حمام له مي شده و او هم همراه اوکوچک و کوچک تر شده بود از اين همه ناتواني اش .ليلاي ديگري بود ، او که با من حرف مي زد عمق ديگري داشت.انگار از ته دريا با من حرف مي زد . نگاهش پر از "که چي " بود.افسرده و نااميد...
...ليلا مرد و پدرش نترسيد. " (4)

ما با داستاني روبرو هستيم که از گذشته دور شروع مي شود نقل مي شود و شکل مي گيرد و آهسته و آرام در زماني نزديک به مابه هدف خود نزديک مي شود و دستش را براي ما رو مي کند و آن پيوند آنچه مي خواهد بگويد با کاري است که به عنوان يک فعاليت اجتماعي انتخاب کرده است. نويسنده در اين متن به درستي و زيبايي با زمان روايتش بازي مي کند و آن را عقب و جلو مي برد. راوي در اين جا نگاه دوران کودکي خود را با نگاه بزرگساليش پيوند مي زند طوري که تصميم امروزيش براي مخاطب قابل درک مي شود .

يا در متن ديگري مي خوانيم :

"...نگاهي به اطراف کردم.3 نيروي زن... مردم تماشاچي ! دوربين هاي فعال ...فلاش دوربين ديجيتال ...يک مرد عابر... دوربين فيلمبرداري ، حدود 5 نفر درجه دار با لباس فرم نيروي انتظامي ، 3 سرباز و از همه جالب تر دو مرد قد بلند و تنومندي که با ريش هاي انبوه و نگاه عصباني شان تن همه رهگذر ها را مي لرزاندند. سوار ون شدم . دو زن هم کنارم سوار شدند . به زني که گفته بود سوار شو گفتم :" خوب ! حالا چکار کنم؟"

يا در قسمت ديگري مي خوانيم :

"بعد از يکساعت همه خسته شده اند. بعضي ها آرام گريه مي کنند و بعضي ها هم براي هم ماجرا ي دستگيريشان را تعريف مي کنندو من همچنان منتظر فرم نشسته ام .روي ديوار آمفي تئاتر برگه اي چسبانده اند که يادآوري مي کند طبق تبصره ماده 638 قانون ، بدحجابي جرم محسوب مي شود و مجازات نداشتن حجاب شرعي 10 روز تا دو ماه بازداشت يا 50000 تا 500000 هزار ريال جزاي نقدي است." (5)

اين متن سرشار از تصاويري است که مي تواند بدون حتي يک کلمه توضيح اضافه فضايي را براي مخاطب تصوير کندتا خود را در موقعيت راوي قرار دهد. نويسنده بدون استفاده از صفات و يا تاکيد خاصي به لحاظ نگارشي و يا سجاوندي ( به جز چند علامت تعجب در جاهاي مختلف )موفق مي شود چيزي را که مي خواهد، به خواننده خود القا کند. طنزي که در اين تصاوير -که در اغلب صحنه ها به درستي در کنار هم رديف مي شوند- مانند پازلي مي ماند که بدون توهين و يا توضيحي اضافه، نقد خود را به وضعيتي که در آن گرفتار شده است به کلام در مياورد.

موقعیت پردازی

دادن تصوير از موقعيت هاي مختلف در نوشته از اهميت خاصي برخوردار است، به ويژه اگر ما از زاويه ديد زنان ببينيم. زيرا که زنان تا به حال از نگاه خود دنياي پيرامون را تصوير نکرده اند يا بيشتر گفته اند تا نوشته باشند. براي همين اين تصاوير که از چشم زنان روايت مي شود اهميت خاصي دارد و نقش پررنگ تري را مي تواند در متن ايفا کند، متون منتشر شده در قسمت کوچه به کوچه در وبسايت تغيير براي برابري از اين لحاظ بسيار غني هستند، هر چند ممکن است که هنوز به آن ايجاز و يا ارتباط مفهوم و تصوير در عالي ترين شکل آن نرسيده باشد اما ارزشمند و در نوع خوديگانه است اين تصاوير در قسمتهاي زير که از متنهاي مختلف انتخاب شده است ديده مي شود :

"داشت چاي و شيريني اش را مي خورد. داشتم فکر مي کردم از کجا شروع کنم. ذهنم را مي گشتم و به جايي نمي رسيدم ...من و کارهايم هميشه برايش عجيب بوديم و بيشتر پيش پا افتاده و حتي مسخره و گاهي به زبان مي آورد" (6)

يا :

"ساندويچم در دست دنبال جايي خالي براي نشستن در بوفه مي گشتم که ديدمش و روبرويش نشستم. هوا گرم و پر از دود سيگار بود. کنارش پسر ديگري نشسته بود که نمي شناختم.با خودم گفتم چه اشکالي دارد . از هر دو امضا مي گيرم .ته دلم مي ترسيدم. امضا گرفتن در دانشکده علوم اجتماعي کار آساني نيست ..." (7)

يا:

"در ايستگاه اتوبوس نشسته بودم و منتظر پدرم بودم . مثل هميشه که يک خانم در مکان عمومي به مدت چند دقيقه منتظر بماند ، از مزاحمت ها در امان نخواهد بود ، نگاههاي پسر جواني آزارم مي داد ،اعتماد به نفسم را از من مي گرفت و حتي اجازه نمي داد که برگه هاي امضايم را در آورم. پيش خود فکر کردم که تا خواست مزاحمتي ايجاد کند براي اينکه مطمئن شوم ديگر آزاري برايم نخواهد داشت ،به او خواهم گفت که منتظر پدرم هستم و اگر دنبال دردسر مي گردد مي تواند به اعمال خود ادامه دهد ...." (8)

يا :

"پله هآي مترو را دو تا يکي مي دوم .مترو کرج ايستاده . مي پرم توي واگن بانوان . چه قدر اينجا تاريک است .نفسم بالا نمي آيد.خودم را مي چسبانم به ميله وسط راهرو . صداي زنگ در مي آيد . در بسته مي شود .مترو با تکاني سخت به راه مي افتد . چندتا خانم روي زمين و پله ها نشسته اند و دو تا خانم تقريباً ميانسال ايستاده اند .يکي از آنها با چادر مشکي اش جلوي دوستش ايستاده و با صداي بلند و عصبانيت زياد گلايه مي کند..." (9)

روایت گویی و بازنمایی حسی

در بسياري از متون ما با تک گويي هاي راوي با خودش روبرو هستيم که بازنمايي حسي است که در آن لحظه دارد . اين تک گويي ها غالبا به بيان حس راوي در آن صحنه مي پردازد و به زيبايي خواننده را در فضاي حسي راوي شريک مي کند ، اين بيان حسي به دليل آنکه اغراق آميز نيست و روايتي واقعي و به دور از شائبه داستان پردازي دارد – به قول ولف صادق است – به شکلي موثر خواننده را با بازنماي تصوير فعاليت زنان در درون آنها آشنا مي کند و با تصوير کليشه اي از زنان فعال و يا فمينيست که ادبيات مردانه قصد تصوير کردن آن را دارد به مبارزه برمي خيزد . اين زنان ، نگران مي شوند، مي ترسند، واز آنچه در اطراف خود مي بينند گاه دل آزرده و گاه سرخوشند. اين درون گويه ها را در متون زير به طور مثال مي توان ديد :

"... ترديدهاطم تمامي ندارد .شايد به خاطر آن است که احساس ناتواني در مواجهه با مردم دارم. از ذهنم مي گذرد که اصلا چرا اين ايده ي "چهره به چهره " را مطرح کرديم که حالا مثل آدم هاي دست و پا چلفتي وسط کوچه اي دراز مانده ام؟..." (10)

يا :

"...اولين روز دانشگاه و شور اشتياق براي آموختني دوباره ، کلاس تشکيل نمي شود .بايد تاساعت 10 منتظر کلاس بعدي بمانم .... براي زمان بيکاري وبين کلاسها هم فکري کرده ام.فرم هاي کمپين و امضاء ! کجا بهتر از دانشگاه ؟ روز اول دانشگاه به عنوان دانشجوي مطالعات زنان بايد حسابي خودم را نشان بدهم . خوشحال فرم ها را از کيفم بيرون مي آورم، چه جمعيتي ، از کجا شروع کنم؟..." (11)

يا :

" مي بارد برايمان انگار از آسمان ، باران مصيبت را سر باز ايستادن نيست.سرم درد مي آيدو در نمي آيد. که نه فکرم منحرف مي شوداز آين همه بدبختي ، نه سر در مي آورم که چرا ؟ چرا ؟ اين سزاوار ما نيست، بغض هاي بيهوده کنج اتاقهاي زشت، فحشهاي بيهوده زشت ، کارهاي بيهوده زيبا...." (12)

تبعیض نمایی

علاوه بر اين، اين نوشته به شکل خاطره يا نقل قول سرشار است از داستان زناني که هر کدام به نوعي با مسائل مربوط به تبعيضات قانوني و يا فرهنگ مرد سالارانه درگير هستند . نمونه هاي زنده اي که به قول يکي از همين نوشته ها سرمايه کمپين براي ادامه راه خود است، مثلا در اين نوشته که زني 76 ساله داستان زندگي خود را تعريف مي کند که قسمتهايي از آن به اين شرح است :

"...گفت قصه اش دراز است. ممکن است خودت هم از مادرت شنيده باشي . ماشش خواهر و سه برادر بوديم . برادرها هر سه به سليقه خود ادامه تحصيل دادند و پزشک شدند .ولي ما شش خواهر علي رغم هوش و استعداد و وضع مالي خانواده به خاطر اجازه ندادن پدر از ادامه تحصيل منع شديم و..." (13)

اين مورد و موارد بسيار ديگري در نوشته ها به شرح اين زنان مي پردازد که در بعضي موارد اين شرح حال به داستاني خواندني منجر مي شود و در برخي موارد بدون آنکه خواننده تصويري ارائه دهد به صرف گزارش کردن آنچه شنيده است مي پردازد، در اين نوشته ها گاه خواننده براي آنکه به درستي در جريان متن قادر به برقراري ارتباط با راوي نمي شود، داستان نقل شده ممکن است که چندان تاثيري نداشته باشد يا باورپذيري خود را ازدست بدهد و يا به صرف گزارشي بودن تبديل به متني خنثي مي شود که حسي را منتقل نمي کند.

در ميان نوشته هاي منتشر شده در بخش کوچه به کوچه تعداد معدودي نوشته نزديک به مقاله هم ديده مي شود که گرچه ممکن است در مورد جمع آوري امضا باشد اما بيشتر به توصيف نظريات نويسنده در اين باب يا ذکر چند توصيه جهت جمع آوري امضا مي پردازد مانند نوشته : "چرا کمپين يک ميليون امضا را امضا کرديم/فريدون لواساني / 23 خرداد1386

يا ثمره زن بودن / عرفان افضلي/27 ارديبهشت 1386

يا گامي در راستاي اهداف کمپين/عرفان افضلي / 14 فروردين 1386

جالب آنکه اين نوشته ها بيشتر توسط مردان کمپين نوشته شده است . به نظر مي رسد مردان کمپين در جهت توضيح موقعيت خود که به شدت توسط جامعه مرد سالار مورد عتاب و خطاب قرار ارد قالب نوشتاري مقاله را بر ديگر قالبها ترجيح داده ( هر چند در ميان اين نوشته ، تجربه جمع آوري امضا، نيز ديده مي شود) و در اين مقاله ها به تشريح موقعيت و افکار خود دست زده است. جالب آنکه اين مردان در جريان جمع آوري امضا ، خواه ناخواه در برخورد با اجتماع اطراف درگير تجربياتي از جنس ديگر مي شوند، که شايد حتي بتوان آن را زنانه ناميد.

پی نوشت:

1.کتاب زن وادبيات-1382-نشر چشمه -27-ترجمه:منيژه نجم عراقي

2.کمپين شده همه زندگي ما / خديجه مقدم/کوچه به کوچه /ا16 مهر 1385

3. تئاتري براي کمپين / سارا لقماني / کوچه به کوچه /7 دي 1385

4. حتي اگر همه زنان در همه ي دعواها هم مقصر باشند باز قانون بايد برابر باشد/جلوه جواهري /کوچه به کوچه /29 فروردين 1386

5. من وکمپين در وزرا!و خنده در اوضاعي آشفته /رها عسگري زاده / کوچه به کوچه /19 تير
1368

6. فاصله/زهرا کاظمي/کوچه به کوچه /20اسفند 1385

7. امان از طبل هاي تو خالي /فاطمه دهدشتي نيا/کوچه به کوچه /30ارديبهشت 1386

8.يک اتفاق به ظاهر ساده /کيانا خسروي را د/کوچه به کوچه /12 تير 1386

9. اصل پدر است که مادرم رهگذر است/نسيم سرابندي / کوچه به کوچه /25 اسفند 1385

10. امضاي ضربدري زني تنها در آستانه ي دري سرد/نوشين احمدي خراساني /کوچه به کوچه/ 27 آبان 1385

11. يا بايد سروکارت با قانون افتاده باشد يا فمينيست باشي!/سميه مظلومي/کوچه به کوچه /21 فروردين 1386

12.تابستان داغ و سياه/مازيار سميعي /کوچه به کوچه/26 تير 1386

13. براي من کار از کار گذشته ، براي دخترانمان امضا مي کنم /زهره امين /13 آذر 1385