|
هر امضايي كه گرفتم يك خاطره داره/ترانه امير تيمورييكشنبه7 آبان 1385 جمعآوری امضاء بسیار شیرینه؛ طوری که دلت نمیاد امضاءهایی رو که جمع کردی به مسئولش تحویل بدی؛ چون هر کدومش رو که نگاه میکنی یک خاطرهی شیرین یادت میاد... و اینها قسمتی از خاطرات من هستند از روزی که با الناز و ستاره برای جمع کردن امضا به محوطهی یک شهرک مسکونی رفتیم. خاطراتی وبلاگی... به طور کلی، برخورد مردم بسیار خوب بود و خیلی استقبال کردند. وقتی از یک زن و شوهر که در حال ورزش بودند، خواستیم چند دقیقه وقتشون را به ما بدهند تا در مورد کمپین با اونها صحبت کنیم، گفتند در مورد «کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیضآمیز» از سیمین بهبهانی چیزهایی شنیدهاند و از این حرکت ما باخبر هستند. فورا قبل از اینکه براشون توضیح بدیم برگه را گرفتند و امضا کردند. خیلی ها مشتاق بودند که بدانند کمپین سایت هم دارد یا نه، که از آخرین اخبار و اطلاعات مربوط به کمپین مطلع شوند و آدرس we-change رو گرفتند. یک مادر و دختر از ما خواستند در سمینارها دعوتشون کنیم و خیلی علاقه داشتند که با کمپین همکاری کنند. به یک مادر و دختر دیگه هم برخورد کردیم که دختره 5 سال بود میخواست از شوهرش طلاق بگیره و موفق نشده بود. خیلی از این بابت ناراحت بودند و خیلی سریع امضاء کردند و گفتند به این قوانین که برای زن هیچ ارزشی قائل نشده اعتراض دارند. به همین دلیل فکر میکنم مادر و دخترهایی که با هماند سوژههای خوبی هستند برای اینکه سر صحبت رو با اونها باز کنیم. روی چندتا نیمکت هفت - هشت زن نشسته بودند و گپ میزدند. ما رفتیم پیش اونها و براشون از قوانین تبعیضآمیز و دلایلی که به خاطر اون کمپین راه افتاده گفتیم. همهشون به ناعادلانه بودن این قوانین اعتراف داشتند و میخواستند امضاء کنند. در همین موقع هم یکیشون یواشکی بقیه را صدا میکرد و بهشون چیزی میگفت. کم کم همه به بهانههای مختلف گفتند ببخشید ما دیرمون شده و باید برویم! فکر میکنم اون خانم از خطرات احتمالی امضاء کردن احساس نگرانی داشت و به همین دلیل بقیه رو هم از ما دور کرد و برد. بهترین خاطرهام از یک زن چادری دست فروش است که لوازم آشپزخونه و لباس میفروخت. با اینکه شب شده بود و داشت بساطش رو جمع میکرد که بره، یکی از افراد معدودی بود که بیانیه را با دقت تا آخر خوند و البته امضا کرد. اون روز مردهای میانسال بیشتر از پسرهای جوون استقبال کردند. تمام مردهای میانسالی که دیدیم امضاء کردند. حتا یکیشون که اتفاقا با همسرش هم بود گفت من همیشه به دیگران این نکته رو که حقوق زنان در جامعهی ما رعایت نمیشه گوشزد میکنم و امضاء کرد اما پسر جوونی که با نامزدش بود بهش میگفت تو که از گربه میترسی چطوری میخوای بری شهادت بدی و یا مرد حق داره که هر وقت بخواد زنش رو طلاق بده. خلاصه با وجود این که دختر همراهش امضاء کرد، خودش امضاء نکرد و حتا مخالف بود و به دختره چشم غره میرفت |