|
اوج بيعدالتييكشنبه6 آبان 1386 از مسلمات عقلي و بديهي، رابطه بين حق و مسئوليت يا وظيفه و اختيارات است. يك رابطه منطقي كه هر چه مسئوليت وسيعتر و بزرگتر باشد، از امكانات و حقوق بيشتري بهرهمند ميباشد. و وقتي اين رابطه برعكس باشد، عين بيعدالتي و ظلم محض است. اين اصل در تمام روابط و قراردادهاي اجتماعي و نظامهاي حقوقي برقرار است. وقتي نوبت مسئوليت وظيفه ميشود، كار پروردن و پرورش انسان كه شريفترين نقش، در نظام آفرينش است، نقش زن به عنوان اصليترين عضو بارز مطرح ميشود. آن هم پرورش شريفترين ِ موجودات كه انسان است. پرورش جسم و روح انسان كه با شيره جان و خون دل آميخته است و كاري طاقتفرسا را طلب ميكند و بالاتر از همه به عشق نياز دارد. چنانكه افلاطون حكيم يوناني ميگويد مادران با تكان دادن گهواره جهان را تكان ميدهند. زيرا با پرورش انسانها واحدهاي اجتماعي كوچك و بزرگ ساخته ميشود. حال در برابر اين نقش بزرگ چه اختيارات و حقوقي براي او قائل هستيم درحالي كه حتي او را انسان كامل حساب نميكنيم. و از حقوق اوليهاي چون خروج از منزل بدون اجازه پدر يا همسر محروم است. حتي براي كارهاي انساني چون احوالپرسي از پدر و مادرش! حتي او حق سرپرستي همين طفلي كه اينگونه بايد پرورش بدهد، را هم ندارد و در صورت فوت پدر، نقش مادر پس از پدر بزرگ يا حتي عمو و ديگران است. اگر هم بهرمند شود فقط لطف همسر است نه حق او. حال وظيفه دارد كه فضاي خانه را پاك و سالم نگهدارد و چون خانوادههاي سالم و پاك مهد پرورش انسانهاي سالم است كه لبريز از نشاط و عشق باشند. و در مجموع ساختن جامعهاي سالم كه در راه شكوفايي گام برميدارد. و اين در گفتار ساده است و در عمل يك تلاش وسيع شبانهروزي و يك دنيا عشق و از خودگذشتگي طلب ميكند. اما در ازاي كاري به اين عظمت چه بهرمندي و حقوقي براي او قائل هستيم؟ مگر نه اينست كه از كوزه همان برون تراود كه در اوست. طبق قوانين ما او به اندازه نصف آدم حساب ميشود. نظر و گواهي او به تنهايي اصلا قابل توجه نيست. سهم او از همين خانه يك هشتم هوايي است. اختيار و آزادي عمل او در حد صفر است. در زندگي مشترك انتظارات از او بيانتهاست. در عوض او كه پردهدار اين سراي پاك است حق دفاع از خود را ندارد. چ ژ |