|
موفق باشید!/شیرین مومنیجمعه20 مهر 1386 تیرماه 86 ماشینم را برای سرویس به تعمیرگاهی در چند خیابان آنطرف تر سپرده بودم. از محل کارم با یکی از دوستام به طرف میدان ونک رفتیم. در آنجا دخترم و همکلاسیش هم به ما پیوستند. برای رفتن به تعمیرگاه باید سوار تاکسی می شدیم. اول خیابان ملاصدرا ایستاده بودیم که ماشین سمندی جلوی پایمان ترمز کرد. به محض حرکت متوجه پلاکارتی جلوی کیوسک نیروی انتظامی شدیم " موفقیت سرافرازانۀ همکارانمان را در برخورد و جمع آوری اراذل و اوباش تبریک میگوئیم" مثل یه انفجار بود. انگار زخممان سرباز کرده بود. "کدوم اراذل و اوباش. از کی تا حالا دخترها و زن هائی که موهاشون از زیر روسری بیرونه اراذل شدن!؟ مگه دزد و جانی میاد وسط میدون جلوی چشم پلیس !؟ کدوم خلافکاری میاد جلوی چشم پلیس رژه بره !؟ خوبه که آمار دزدی و قتل و آدم ربائی در بالاترین سطحه! نه بابا این مردم بیچاره هستن که همیشه باید قربانی بشن. اراذل و اوباش بهترین بهانه برای حضور همیشگی نیروی های نظامی درسطح شهرهست .... " درتمام مدتی که ما چهار نفر درمورد این موضوع حرف می زدیم رانندۀ جوان سکوت کرده بود. از لبخند آرامی که بر لب داشت متوجه شدم با حرفهای ما موافق هست. بدون معطلی از او پرسیدم "شما دربارۀ جنبش زنان برای تغییر قوانین تبعیض آمیز خبر دارین؟" با تعجب گفت " نه خانم خبر ندارم.چی هست " شروع کردم به توضیح دادن. چون چیزی به مقصد نمانده بود باید همۀ کلیات را درچند جمله خلاصه می کردم و در این خلاصه گوئی همۀ منظور را می رساندم. گفتم: " این جنبش از طرف فعالین زن شامل حقوق دانان و دیگر اقشار زنان و نیز مردانی که خواهان برابری هستند شروع و ادامه پیدا کرد. اساسش تغییر قوانینی هست که دیگر با تفکرات مردم امروز همخوانی ندارد. وقتی زن و مرد درکنار هم و مثل هم و اندازۀ هم کار می کنند چرا باید بینشان فرق باشد که چیزی به نام"دیۀ زن نصف دیۀ مرد" وجود داشته باشد؟! مگر هزینۀ درمان ما زن ها را نصف میگیرند !؟ وقتی بچه نمیتواند یک شب بدون مادرش بخوابد و وقتی مادر شیرۀ وجودش را به بچه میدهد "ولی قهری پدری" چه معنی ای دارد؟! وقتی دخترها میتوانند مثل پسر ها درس بخوانند و کار کنند چرا باید پدر حق شوهر دادن زود هنگام آنها را داشته باشد؟ مگه دختر اضافه است که به هر کس و در سنی که پدر دلش خواست او را شوهر دهد؟! چرا باید دختر نصف پسر ارث ببرد؟ در همین موقع به تعمیرگاه رسیدیم. بلافاصله برگۀ امضا را از کیفم درآوردم و به او گفتم: " مامی خواهیم درخواست هایمان را با گرفتن یک میلیون امضاء از مردم در اعتراض به این قوانین و ارایه آن به قانون گذاران، عمومی کنیم." پسر جوان ماشینش را پارک و خاموش کرد. برگه را از دستم گرفت و آ ن را با دقت خواند. اتفاقا" برگه ای که به او دادم قبلا" توسط دو آقا از همکارانم امضاء شده بود. خودکار را از جیب پیراهنش درآورد، برگه را امضاء کرد و گفت: " موفق باشید" |