|
تکرار کلیشه ها و مخاطبی که هیچ انگاشته می شود؛ نگاهی به نمایش ترانه های قدیمی اثری از محمد رحمانیاندلارام علی شنبه30 شهریور 1392 تغییر برای برابری- دلارام علی : چند شبی است که محمد رحمانیان کارگردان با سابقه ی تئاتر ایران یه همراه گروهی از بازیگران با تجربه ی این عرصه، موسیقی- نمایشی(عنوانی که خود کارگردان برگزیده) با عنوان "ترانه های قدیمی" را در تالار شمس روی صحنه برده است. این اجرا که از قطعات نمایشی کوتاهی تشکیل شده و در پایان هر قطعه ترانه ای مرتبط با آن خوانده می شود، روایت هایی را از مردم تهران ارائه می کند که برخی از آنها به گونه ای به یکدیگر پیوند می خوردند. جدا از آنکه درک پیام کارگردان از کنار هم قراردادن این قطعات نمایشی همچنان برای من گنگ است اما آنچه در طول اجرای این نمایش و بعد از آن ذهن مرا درگیر کرده نگاهی است که کارگردان به" زن" دارد. در قطعه هایی از این نمایش زنانی از سنین و طبقات اجتماعی متفاوت حضور دارند که شخصیت های مختلفی را به نمایش می گذارند. شخصیت هایی که اکثرا قدرت مند هستند و به نوعی عنان زندگی خود را در اختیار گرفته اند و گاه نه تنها از پس زندگی خود برآمده اند که زندگی بسیاری را نیز نجات داده اند. اما همه ی این زنان، تاکید می کنم "همه ی آنها" در تنهایی خود در انتظار مردی هستند که بیاید و معجزه وار آنان را از تنهایی نجات دهد. آنها در تنهایی خود برای این آرزو اشک می ریزند و همه ی هستی خود را فدای لحظه ای از آن می کنند. گویا در ذهن نویسنده و کارگردان همه ی زنان در لحظات تنهایی و آنگاه که با خود صادق هستند، مردی را انتظار می کشند که معجزه ی زندگیشان شود و به همه ی سختی ها پایان دهد و این واقعیتی است که در پس تصویر هر زنی وجود دارد. رحمانیان با تکرار این تصویر در شخصیت های مختلف و ارائه نکردن حتی "یک " نمونه ی متفاوت از این کلیشه تاکید می کند که این نه تنها قاعده است که استثنایی هم از آن وجود ندارد. دلیل اصرار رحمانیان بر ارائه ی این تصویر همچنان برای من که به عنوان یک زن در همین جامعه زندگی می کنم و تجربه ای بسیار متفاوت از تصویر او را دارم ، نامشخص است. مگر آنکه دلیلش کلیشه های ذهنی نویسنده و کارگردان در رابطه با زنان باشد. مثل اینکه چرا پرداختن به همه ی موضوعات اینقدر دم دستی است و هیچ کدام عمقی ندارد؟ چرا سالنی برای اجرای نمایش در نظر گرفته شده که حداقل های یک سالن نمایش معمولی(مثل تهویه) را ندارد، اما هزینه ای که برای بلیط در نظر گرفته شده مشابه هزینه ی بلیط در سالن هایی است که اساسا برای چنین کاری ساخته شده اند؟ پرداخت دم دستی به موضوعات، اجرای بی کیفیت، دریافت هزینه ی بالای بلیط و در نهایت ارائه ی تصویرهای کلیشه ای و نخ نما به مخاطبی که عموما با فرهنگ و اجتماع آشنا است و بسنده کردن به بازیگران صاحب نام و توانا، آن هم از جانب کارگردانی با تجربه و صاحب نام، آیا نادیده گرفتن مخاطب یا بی احترامی به او نیست؟ |