شماره مقاله: 10581

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article10581



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

زن در باور زنان/رابعه موحد

پنج شنبه13 تیر 1392


آبراهام مازلو، روانشناس برجسته قرن اخیر، انسان را در هرم خود چنین توصیف می‌کند: در انسان تعدادی نیازهای ذاتی وجود دارد که رفتار هر فرد را فعال و هدایت می‌کند. ما با این نیازها به‌دنیا می‌‌آییم و ذاتی است اما رفتارهایی که هر فرد برای ارضای این نیازها به کار می‌برد اکتسابی و منحصربه‌فرد است، نه ذاتی و مشترک بین همه افراد بشر. در واقع تفاوت‌های فردی از تفاوت رفتارهای ما برای ارضای این نیازها ناشی می‌شود و ساختار‌های شخصیتی ما را شکل می‌دهد. این نیازها در همه انسان‌ها، چه زن و چه مرد مشترک است و عبارت است از:

1- ‌نیازهای فیزیولوژیکی 2-‌ نیاز به ایمنی 3- ‌نیاز به تعلق‌خاطر و دوست داشته‌شدن 4-‌ نیاز به احترام و ارزشمندی و در نهایت نیاز به خودشکوفایی و خودآگاهی که در اوج نیازها قرار می‌گیرد. ترتیب ارضای نیازهای مورد نظر از سطوح پایین به بالاست و بدون ارضای نیازهای سطوح پایین حتی در حداقل، نیازهای سطوح بالاتر پدیدار احساس نمی‌شود. اکنون پرسش این‌جاست که در جوامعی مانند جامعه ما، زنان در کدام پله ارضای نیازهای فیزیولوژیکی-روانی قرار می‌گیرد. در راه رسیدن به خودآگاهی و خودباوری در کدامین مرحله رشد نگه‌داشته می‌شوند و یا متوقف می‌شوند و نیازهای سطوح بالاتر را احساس نمی‌کنند. تا بتوانند برای رسیدن به آن مرحله، فکر و توان خود را هدفمند و آگاهانه بر آن متمرکز کنند. دلیل نرسیدن ما زنان به مرحله خودباوری استقلال چیست؟ چگونه می‌شود یا چگونه شده است که باورمان در مورد ذات و ماهیت زن به شکل جنس دوم بودن، فرودست بودن و پیرو بودن، در زندگی‌مان تجلی می‌یابد و خود نگهبان خط قرمزهایی می‌شویم که تاریخ پرنج‌مان برای ما ترسیم کرده است. آیا همه این باورهای فرودستی و سلطه‌پذیری، مولود جامعه مردسالار است؟ آیا در ساخت و تحکیم آن جامعه، ما زنان هیچ آجری بر آجرهای ستم‌گر آن نیفزودیم؟
زن: عنوان فردی با قابلیت، تحسین‌برانگیز، هیچ نقشی در تداوم این نقش تحمیلی نداشته است آیا ما زنان واقعا این چنین دست‌وپا بسته اسیر عوامل بیرونی هستیم. مسئولیت فردی‌ ما تا چه اندازه می‌تواند در‌هم‌شکننده بی‌مسئولیتی‌های جامعه، عرف و قانون در مورد حقوق انسانی ما باشد.

بسیاری از مدافعان حقوق زن مشکلات زنان را صرفا ناشی از عوامل بیرونی و محیطی و از پیش‌تعیین‌شده می‌دانند و این فرافکنی سایه‌بانی برای آرامیدن و بی‌مسئولیت‌های ما زنان در برابر تحقق خواسته‌هایمان می‌شود.

این فرافکنی به صورت امری درونی و نهادینه‌شده ما را به بیمارانی فلج و ناتوان تبدیل می‌کند که باور کنیم همراه او شده و ابزار هستیم و حرکت

به سوی سوژه‌شدن را به فکر خود راه نمی‌دهیم و می‌پذیریم که واقعیت زن‌بودن، همین است و تنها راه برون‌ریزی نارضایتی‌ها، همان ناله و فغان‌های سنت‌پسند داستان‌های کهن تاریخی‌مان باشد، این ناله‌ها و مظلوم‌نمایی‌ها اندیشه و فرصت مظلوم‌زدایی را از ما می‌گیرد.
به نظر من در چنین موقعیت و بستر اجتماعی، ما زنان یا واقعا باور می‌کنیم که جایگاه و مقام زن همین است که هست و ما این باورهای صادقانه را بیشتر در نسل‌های گذشته سراغ داریم تا امروز و یا باور نمی‌کنیم که زن‌بودن، ابزاربودن است. اما راه دیگری برای اعلام وجود نمی‌شناسیم و در مقام توجیه برمی‌آییم. تا از همین ابزار بودن خود استفاده کنیم گویی جامعه مردسالار راهی جز این برای رسیدن زن به خواسته‌هایش نگذاشته است و باورهایمان برای دگرگونی و تحول زیر تلقینات و تحمیل‌های تاریخی له می‌شود. تبعیض را می‌فهمیم و معترض‌ایم، اما برای رفع آن نه با شهامت و شجاعت، بلکه از بی‌راهه‌ها و مکر‌های تاریخی و معروف زنانه استفاده می‌کنیم.

برابری را به غلط تعریف می‌کنیم و برای توجیه و تکمیل جایگاه فرودستی خودمان در جهان متمدن باز به سوی نقش سنتی و افسانه‌های کهن بازمی‌گردیم و این محصول اندیشه خود را نمی‌توانیم هضم کنیم. پس برای هضم این طعم ناگوارای نقش زنانه در جهان امروز به ساختن آنزیم‌هایی مشغول می‌شویم که همان فرهنگ رایج در جامعه ماست.
یعنی رسیدن زنان به جاه، مقام و رفاه از طریق دستیابی به مردی توانمند و این فرهنگ در شکل به‌ظاهر مدرن خود زنان را به سوی وابستگی، خودبیزاری و خودناباوری سوق می‌دهد. زنان با این مکانیسم توجیه‌گر، درد جانکاه فرودستی را فرومی‌نشانند. فرودستی را با هرآنچه می‌توان از مردان ستاند می‌خواهد به فرادستی تبدیل ‌کنند به روش‌های مختلف شرعی، عرفی، اخلاقی و غیره که همه توهمی برای توانمند و فرادست‌شدن نیست و با چنین تفکری، به رفتارهایی بیشتر درخور ابزار بودن، فرو می‌رویم و از مرحله خودشکوفایی و خودآگاهی هرم مازلو بازمی‌مانیم نرم‌نرمک فرهنگ توجیه‌گر را تولید می‌کنیم و از ذات و ماهیت واقعی زن به‌دور می‌افتیم. آسیب‌شناسی، فرهنگ رایج و موضوع زن بدون تحلیل نیازها و مکانیسم‌های دفاعی انسان و بررسی تاریخ و روانشناسی زن قابل تصور نیست زیرا مجموع این عوامل در شکل‌گیری ساختار روحی و روانی و رفتارهای اکتسابی و برگزیده ما زنان نقش اساسی را ایفا می‌کند.

روزنامه بهار