|
زن در باور زنان/رابعه موحدپنج شنبه13 تیر 1392 آبراهام مازلو، روانشناس برجسته قرن اخیر، انسان را در هرم خود چنین توصیف میکند: در انسان تعدادی نیازهای ذاتی وجود دارد که رفتار هر فرد را فعال و هدایت میکند. ما با این نیازها بهدنیا میآییم و ذاتی است اما رفتارهایی که هر فرد برای ارضای این نیازها به کار میبرد اکتسابی و منحصربهفرد است، نه ذاتی و مشترک بین همه افراد بشر. در واقع تفاوتهای فردی از تفاوت رفتارهای ما برای ارضای این نیازها ناشی میشود و ساختارهای شخصیتی ما را شکل میدهد. این نیازها در همه انسانها، چه زن و چه مرد مشترک است و عبارت است از: 1- نیازهای فیزیولوژیکی 2- نیاز به ایمنی 3- نیاز به تعلقخاطر و دوست داشتهشدن 4- نیاز به احترام و ارزشمندی و در نهایت نیاز به خودشکوفایی و خودآگاهی که در اوج نیازها قرار میگیرد. ترتیب ارضای نیازهای مورد نظر از سطوح پایین به بالاست و بدون ارضای نیازهای سطوح پایین حتی در حداقل، نیازهای سطوح بالاتر پدیدار احساس نمیشود. اکنون پرسش اینجاست که در جوامعی مانند جامعه ما، زنان در کدام پله ارضای نیازهای فیزیولوژیکی-روانی قرار میگیرد. در راه رسیدن به خودآگاهی و خودباوری در کدامین مرحله رشد نگهداشته میشوند و یا متوقف میشوند و نیازهای سطوح بالاتر را احساس نمیکنند. تا بتوانند برای رسیدن به آن مرحله، فکر و توان خود را هدفمند و آگاهانه بر آن متمرکز کنند. دلیل نرسیدن ما زنان به مرحله خودباوری استقلال چیست؟ چگونه میشود یا چگونه شده است که باورمان در مورد ذات و ماهیت زن به شکل جنس دوم بودن، فرودست بودن و پیرو بودن، در زندگیمان تجلی مییابد و خود نگهبان خط قرمزهایی میشویم که تاریخ پرنجمان برای ما ترسیم کرده است. آیا همه این باورهای فرودستی و سلطهپذیری، مولود جامعه مردسالار است؟ آیا در ساخت و تحکیم آن جامعه، ما زنان هیچ آجری بر آجرهای ستمگر آن نیفزودیم؟ بسیاری از مدافعان حقوق زن مشکلات زنان را صرفا ناشی از عوامل بیرونی و محیطی و از پیشتعیینشده میدانند و این فرافکنی سایهبانی برای آرامیدن و بیمسئولیتهای ما زنان در برابر تحقق خواستههایمان میشود. این فرافکنی به صورت امری درونی و نهادینهشده ما را به بیمارانی فلج و ناتوان تبدیل میکند که باور کنیم همراه او شده و ابزار هستیم و حرکت به سوی سوژهشدن را به فکر خود راه نمیدهیم و میپذیریم که واقعیت زنبودن، همین است و تنها راه برونریزی نارضایتیها، همان ناله و فغانهای سنتپسند داستانهای کهن تاریخیمان باشد، این نالهها و مظلومنماییها اندیشه و فرصت مظلومزدایی را از ما میگیرد. برابری را به غلط تعریف میکنیم و برای توجیه و تکمیل جایگاه فرودستی خودمان در جهان متمدن باز به سوی نقش سنتی و افسانههای کهن بازمیگردیم و این محصول اندیشه خود را نمیتوانیم هضم کنیم. پس برای هضم این طعم ناگوارای نقش زنانه در جهان امروز به ساختن آنزیمهایی مشغول میشویم که همان فرهنگ رایج در جامعه ماست. |