|
مشكل دانشآموزان متاهل را چگونه حل كنيم؟/ شيرزاد عبداللهيدو شنبه23 اردیبهشت 1392 تاسيس مدارس دخترانه ويژه دانشآموزان متاهل، طرحي است همانند محرمسازي مدارس: تبليغاتي، با طعم سياست و البته غير عملي. اين طرح با وجود ظاهر موجه آن، اعمال نوعي تبعيض آموزشي عليه دختراني است كه در نوجواني، تحت تاثير احساسات تند و متغير يا اجبار خانوادهها، تن به ازدواج دادهاند. درميان استانهاي ايران، خراسان رضوي و در ميان شهرهاي اين استان شهر كاشمر پيشتاز است. نخستين دبيرستان دخترانه ويژه دانشآموزان متاهل در سال 89 با 160 دانشآموز در كاشمر راهاندازي شد و اكنون تعداد مدارس متاهلان در استان به 5 واحد رسيده و بيش از 500 دانشآموز دختر در اين مدارس به تحصيل اشتغال دارند. دفاع برخي مسوولان از ايجاد اين مدارس گاهي به طنز شبيه است. به گفته رييس آموزش و پرورش كاشمر يكي از مزاياي اين مدارس، عضويت همسران دانشآموزان در انجمن اوليا و مربيان مدرسه است! مسوولان آموزش و پرورش و مديران مدارس ميگويند: «متاهلها ابرو برميدارند و آرايش ميكنند و ممكن است درباره مسائل زناشويي با همكلاسيهاي خود صحبت كنند و چشم و گوش بچهها باز شود... اين دانشآموزان اغلب دچار افت تحصيلي نيز ميشوند...». برخلاف تصور رايج، تحصيل اين دانشآموزان در مدارس عادي منع قانوني ندارد. طبق آيين نامه اجرايي مدارس، آنها با «رعايت سادگي كامل و خودداري از ابراز مسائل ازدواج با ديگر دانشآموزان»، ميتوانند در مدارس روزانه به تحصيل ادامه دهند، با اين حال اغلب مديران از ثبت نام دختران متاهل خودداري و آنها را به مدارس شبانه مخصوص بزرگسالان هدايت ميكنند. معلوم نيست كه چرا مسوولان آموزش و پرورش به فكر تاسيس مدارس جداگانه براي دانشآموزان پسر نيفتادهاند و حضور آنها را منشا بدآموزي در مدرسه نميدانند؟ سن ازدواج يك مقوله فرهنگي - اجتماعي است و افزايش آن با سطح توسعهيافتگي جوامع مرتبط است. جديدترين آمار توزيع سني زوجين در سايت سازمان ثبت احوال مربوط به سال 90 و حاوي نكات جالبي است. از 875هزار خانمي كه در اين سال ازدواج كردهاند حدود 40 هزار تن از آنها يعني 5/4 درصد (4 مميز 5 دهم درصد) زير 15 سال سن داشتهاند. اينكه از اين 40 هزار دختر، چه تعداد هنگام ازدواج به مدرسه ميرفتهاند و چه تعداد بازمانده از تحصيل بودهاند، مشخص نيست. همچنانكه معلوم نيست چه تعداد از آنها بعد از ازدواج به تحصيل ادامه دادهاند. هر چند مطابق قانون مصوب مجمع تشخيص مصلحت در سال 81، عقد نكاح دختر قبل از رسيدن به سن 13 سال تمام شمسي با اجازه ولي و تشخيص دادگاه مجاز است، در برخي مناطق كشور با بافت عشيرهيي حتي دختران زير 13 سال را هم بدون ثبت در دفاتر رسمي شوهر ميدهند، اما ذايقه جامعه ايراني تغيير كرده و همانگونه كه آمار نشان ميدهد، بيش از 95 درصد مردم، با ازدواج دختران زير سن 15 سال موافق نيستند. در گروه سني بالاتر يعني 15 تا 19 سال با يك جهش مواجه ميشويم، 282 هزار تن از دختران و زنان ازدواج كرده در سال 90 (32 درصد)، در گروه سني 15 تا 19 سال قرار داشتهاند. به عبارتي با احتساب زير 15 سالهها، بيش از يك سوم دختران ايراني قبل از 19 سالگي به خانه بخت ميروند. اگر نيمي از آمار 15 تا 19 سالهها را دانشآموز فرض كنيم، ميتوان تخمين زد كه سالانه حدود 160 هزار دختر زير 17 سال، ازدواج ميكنند و قطعا تعدادي از آنها بعد از ازدواج هم به تحصيل خود ادامه ميدهند. تنها آمار قطعي موجود حضور 500 دانشآموز دختر دبيرستانهاي ويژه متاهلان در شهرهاي كاشمر، نيشابور و مشهد است. اما آيا جداسازي دختران متاهل با اصول تعليم و تربيت سازگار است؟ مجيد دانايي سيج، مهدي سليمينژاد، دو نفر از پژوهشگران فرهنگي استان خراسان رضوي، با انجام يك پژوهش علمي به بررسي اين موضوع پرداختهاند. بر اساس اين تحقيق، منابع كسب اطلاعات جنسي دانشآموزان مجرد، متنوع است و آنها بيشترين اطلاعات را از رسانهها و گروههاي همسالان به دست ميآورند. به جز مادران دانشآموزان كه نگران آسيب روحي دخترانشان در برخورد با دانشآموزان ازدواج كرده هستند و مسوولان مدارس كه مشكلات انضباطي ناشي از حضور آنها را برنميتابند، بقيه گروههايي كه مورد پرسش يا مصاحبه قرار گرفتهاند، بر اين باور بودند كه دانشآموزان متاهل تاثير چنداني بر روحيه و آموزش جنسي دانشآموزان مجرد ندارند. ديدگاه متخصصان آموزش و پرورش درباره جداسازي و تشكيل مدارس ويژه و ايجاد ديوار بين دانشآموزان به دلايل گوناگون مانند (تيز هوش بودن، معلوليت، درآمد خانواده، خانواده شهدا، مسائل اعتقادي مانند مدارس قرآني و مدارس وابسته به حوزه و...) بهطور كلي منفي است و آموزش تلفيقي به عنوان امري اخلاقي و علمي پذيرفته شده است. كودكان امروز مردان و زنان فردا را تشكيل ميدهند و مدرسه بهترين جايي است كه بچهها با هرگونه ويژگي، تعامل با همديگر را ياد ميگيرند. ريشه بسياري از بدفهميهاي اجتماعي از همين جداسازيها نشأت ميگيرد. مسائل فرهنگي را بايد در بستر واقعي خود بررسي و براي آنها راهحل فرهنگي مناسب پيدا كرد. دانشآموزان متاهل هم مثل همه كودكان از حق تحصيل برخوردارند و نبايد آنها را از تحصيل محروم كرد. ايزوله كردن آنها در مدارس خاص هم راهحل مناسبي نيست. تبليغ و ترويج ازدواجهاي دانشآموزي بايد متوقف شود، مروجان ازدواجهاي دانشآموزي اغلب به اين نكته توجه نميكنند كه براي تشكيل خانواده، علاوه بر بلوغ جنسي و جسمي، رسيدن به بلوغ اجتماعي و عقلي هم ضرورت دارد. برخورد دوگانه برخي مسوولان هم درباره ازدواجهاي دانشآموزي با اصل اخلاقي «آنچه به خود نميپسندي به ديگران روا مدار» منطبق نيست. اظهارات آنها درباره ازدواج دختران دانشآموز وقتي باور پذير است كه آنها خود در اين مسير پيشقدم شوند. |