|
بیصدا کردن زنان فلسطینی: الان وقتش نیست! /امال امیرهشنبه9 دی 1391 این مقاله به بررسی اتفاقات سالهای اخیر فلسطین در خصوص زنان میپردازد و به کمبود واکنشهای جمعی و فمینیستی به این وقایع اشاره میکند. امال امیره، پژوهشگر فمینیست و استاد دانشگاه جورج میسون، استدلال میکند که این غیبت نتیجه منطقی تاریخ اخیر جنبش زنان در فلسطین است. جنبش زنان در فلسطین همواره از سه تابو در زندگی سیاسی فلسطینیان دوری جسته است: جنسیت، نظامیگری و مذهب. وی عقیده دارد که درسی که فمینیستهای فلسطینی میتوانند از جنبش اسلامی بگیرند این است که مسائل زنان و در سطح وسیعتر مسائل جنسیتی را نمیتوان به تعویق انداخت یا به حاشیه راند. چند هفته پس از توقف بارش بمبهای اسرائیل بر سر غزه- که به کشتن هزار و چهارصد زن و مرد و کودک فلسطینی انجامید و جهان با بیتفاوتی تنها شاهد این اتفاق بر صفحه تلویزیونها بود- زنی را در خانه والدینش در غزه در حالی پیدا کردند که در اثر ضربات چاقو کشته شده بود. ما اسم او و دلیل مرگش را نمیدانیم، گرچه از لحن گزارش خبری در این باره میتوان حدس زد که توسط خویشاوندی، احتمالا پدر یا برادرش، کشته شده است. 1 هنوز مدتی از این اتفاق- که بعید است دیگر دربارهاش چیزی بشنویم- نگذشته بود که حماس اعلام کرد که وکلای زن در غزه باید سرکار حجاب داشته باشند.2 گرچه این تصمیم بعداً در پی اعتراض سازمانهای حقوق بشری فلسطین و اتحادیه وکلای فلسطینی لغو شد، حماس به سیاست محدود کردن آزادیهای فردی و اجرای کمپین پلیس اخلاقی در خیابانها و ساحل غزه ادامه داد تا زمانی که مرگ یسری الاعظمی، بیست ساله، به دست مردانی مرتبط با حماس اعلام شد که او را به خاطر قدم زدن در ساحل با نامزدش با شلیک گلولهای به سرش کشتند.3 در کرانه باختری، گروهی -که زیرمجموعه تشکیلات خودگردان فلسطینی بودند- از یک نوار سکس برای به دام انداختن و تحقیر رفیق الحسینی، یکی از مسئولان داخلی تشکیلات، استفاده کردند، آن هم به بهانه حفاظت از ناموس و شرافت زنی فلسطینی که وقتی جویای کار بود این مقام ظاهرا به او پیشنهادی جنسی داده بود.4 ضبط آن نوار به دست سازمان اطلاعات فلسطین در واقع بازـاجرای یکی از شیوههای شباک، سازمان امنیت اسرائیل، بود که برای به دام انداختن زنان و مردان فلسطینی و واداشتن آنها به همکاری با خود به آنها متوسل میشود. ریما نجار توسط عدهای از دانشجویانش به خاطر تدریس رمان مصور پرسپولیس اثر مرجانه ساتراپی به توهین به پروردگار متهم و به استعفا از سمت ریاست بخش زبان انگلیسی دانشگاه عربی آمریکایی در شهر جنین مجبور شد.5 سال گذشته، جولیانو میرخامس، بازیگر و کارگردان، در مقابل تئاتر آزادی جنین که خود در کمپ پناهندگان این شهر تاسیس کرده بود به ضرب گلوله کشته شد. او متهم بود که «اخلاق جوانان مسلمان را تخریب و آنها را به شورش علیه آداب و رسوم جامعه وادار میکند».6 زنان و روابط جنسی در پروژه «فسادبرانگیز» میرخامس نقش اساسی داشتند. حلقه پیوند این داستانها آن است که همه مستقیماً به زنان فلسطینی مربوطند، پیامدهای جدی برای کل جامعه فلسطینیها دارند و همگی با سکوت جنبش زنان مواجه شدند. فمینیستها هیچ پاسخ جمعی به هیچ یک از این اتفاقات ندادند: نه بیانیهای، نه مقالهای تحلیلی و نه تظاهراتی.7 چه طور میتوان این سکوت را درک کرد؟ استدلال من این است که این بیصدایی پیامد منطقی تاریخ اخیر جنبش زنان فلسطین است، جنبشی که همیشه از ورود به محدوده سه تابو در حیات سیاسی فلسطینیها حذر کرده است: جنسیت، نظامیگری و مذهب. دهههاست که این جنبش اسیر دست الگوی اولویتها است که بر سیاست ملیگراهای سکولار فلسطین غلبه داشت. طبق این الگو، «مسائل زنان» همیشه به زمانی بهتر در آینده موکول میشود، حالا یا چون مسائل مهمتری اولویت دارند، مثل آزادسازی ملی، یا چون خطر مشروعیت یا تاثیرگذاری سیاسی زیادی در طرح مسائل جنبش، هنگامی که جامعه «آماده نیست»، وجود دارد. 8 در ادامه تاریخ اخیر این جنبش را به این امید شرح میدهم که شاید گذشته نکتهای در مورد آینده به ما بیاموزد. با آن که زنان فلسطینی همیشه جزئی از جنبش ملی فلسطین بودهاند، برجسته بودن حضورشان و نقش آنها در طول اولین انتفاضه (۱۹۸۷ تا ۱۹۹۲) از نظر کیفی با دورههای پیش از خود متفاوت بود.9 این حکایت خیالی از انتفاضه اول نوع اتفاقاتی را که در طول جنبش به وقوع پیوست به خوبی نشان میدهد: سربازان اسرائیلی گروهی از مردان جوان فلسطینی را که سنگ پرتاب میکردند آن قدر تعقیب کردند تا بالاخره توانستند یکی از آنها را بگیرند. همان طور که اسرائیلیها جوان را به سمت جیپشان میکشیدند تا دستگیرش کنند، زنی جوان که کودکی در آغوش داشت جلو دوید و با عصبانیت سر جوان فلسطینی داد زد که « تو که اینجایی! بهت نگفتم اینجا نیا! گفتم که مشکل درست میشود! حالا اگر دستگیرت کنند، من چه کار کنم؟ چه بخورم؟ چه طور شکم بچهمان را سیر کنم؟ خسته شدم از بیمسئولیتیهای تو! بیا بچهات را بگیر و سیرش کن!» و بعد از این که بچه را در آغوش مرد جوان که زبانش بند آمده بود گذاشت فرار کرد. سربازان که به اندازه مرد شوکه شده بودند، دیگر الان باید با آن بچه هم کنار میآمدند. در نهایت تحیر، سربازان مرد را دوباره به سمت خیابان هل دادند، سریع سوار جیپشان شدند و رفتند. مرد با کودک در آغوشش تنها باقی ماند. بالاخره مادر بچه از پشت ساختمانی در آن نزدیکی پیدایش شد، به سمت مرد جوان قدردان رفت که او را هرگز پیش از این ندیده بود. بچه را از او گرفت و به خانه رفت.10 این داستان در کنار سایر اتفاقات نشان میدهد که زنان فلسطینی با مشارکت در مقاومت در برابر اشغال سرزمین به دست اسرائیل چه طور در عین اختیار نقشها و کلیشههای جنسیتی آنها را به چالش کشیدهاند. زنان از مردان جوان محافظت کردند، عملاً بین فعالان مرد و سربازان ایستادند، و در راستای مقاومت صدالبته وارد بسیاری فعالیتهای دیگر نیز شدند. در این میان کمیتههای زنان ستون فقرات نافرمانیهای مدنی را تشکیل میداد که آغازگر و باعث تداوم انتفاضه اول بودند. از تحصن و اعتراض خیابانی تا پرتاب سنگ، برپایی مدرسه، جمعآوری زباله، توزیع غذا و سایر اقدامات حمایتی. در این میان در حالی که نقش زنان در این دوره آن طور که باید و شاید ثبت شده، 11 در تاثیر متحولکننده آنها بر جامعه فلسطینیها و سازمانهای سیاسی موجود اغراق شده است، هم به این دلیل که عمر این فعالیتها کوتاه بود، و هم چون زنان از قالب جنسیتی متداول و تجویزی خود پا را فراتر نگذاشتند.12 اما وقتی جنبش مدنی به شکل فعالیت نظامی نزدیک شد، حتی دستاوردهای کوچک زنان فلسطینی در دوره انتفاضه اول به باد رفت. همراه با تمرکز بیشتر و حالت دموکراتیک کمتر در رهبری انتفاضه و هنگامی که مردان جوان مسلح کنترل خیابانها را در دست گرفتند، حضور و مقاومت زنان نیز شکستهای بزرگ به خود دید. علیه زنان دو کمپین به راه افتاد، آن هم با هدف محدود کردن جنبش آنان و غیرمشروع جلوه دادن خدمات ملیگرایانه آنها. تشخیص این که این کمپینها عکسالعملی نمودی از نگرانی موجود از برجستگی حضور زنان فلسطینی در جنبش مقاومت و کلاً در محیط عمومی بود واقعا سخت نیست. این برجستگی نقش زنان اگرچه در حیطه ایدئولوژی جنس غالب شکل گرفته، توانسته است فضایی برای به چالش کشیدن نقشهای جنسیتی باز کند که در همین ایدئولوژی جا افتادهاند. اولین آنها کمپین رعایت حجاب (پوشش سر) بود که توسط جنبش اسلامی در تابستان سال ۱۹۸۹ آغاز شد، یعنی بلافاصله پس از این که این گروه از مدافع اشغال سرزمین به دست اسرائیلیها به گروهی مخالف آن تغییر ماهیت داد. این کمپین بیشتر به ابزار تعرض و تحقیر زنان بیحجاب (از طریق شعارنویسی، پرتاب سنگ، حمله کلامی و تهدید) شبیه شد و گفتمانی به راه انداخت که بر اساس آن حجاب نه تنها نشانه تقوی، که نشاندهنده میهنپرستی محسوب میشد. گروههای زنان تنها توانستند موقتاً با توسل به رهبر ملی مذکر، این کمپین علیه فعالان و اعضای خود را متوقف کنند، رهبریای که در آن زمان قدرت سیاسی لازم برای درخواست از جنبش اسلامی برای توقف کمپین را داشت (قدرتی که دیگر اثری از آن نمانده است).13 اما به هر حال گفتمانی که رعایت حجاب را معادل میهنپرستی و فلسطینی بودن میگرفت تداوم یافت و کمتر فعال سکولاری، چه زن و چه مرد، آن را به چالش کشید. معمولاً دو دلیل برای توجیه این سکوت ارائه میشود: اول این که طرح مسئله حجاب یا هر مسئلهای مرتبط با زنان و مذهب در زمانه اشغال تفرقهانگیز است. از همین روست که در هیچ جا از بیانیه رهبری متحد انتفاضه (نامه شماره ۴۳) که در واقع پاسخی به کمپین حجاب جنبش اسلامی بود، کلمه حجاب اصلا ذکر نشده و به جای آن فقط به «تعرض» به زنان اشاره مبهمی شده است. علاوه بر این همان تعرض هم به سطح تعرض به «سنتها» تقلیل داده شده است، با این توجیه که «با سنن و عرف جامعه ما و همچنین نگاه مقبول و مطلوب به زن از نظر ما متناقض است». تنها اشاره به ارتباط این عبارت تعرض با پوشش در اولین بخش از این بیانیه دیده میشود: «ما مخالف افراط در پوشش شخصی و استفاده از لوازم آرایش در این دوران هستیم. این به میزان مساوی هم شامل زنان میشود و هم مردان.» 14 آغاز کردن فهرست بایدها و نبایدها برای مردم با چنین موردی بیانگر دو چیز است: اول این که در برابر اسلامگرایان کوتاه میآیند که «حجب و حیا» نشانه میهنپرستی است و در نتیجه بار دیگر زنان در موضع ضعف قرار میگیرند، وضعیتی که در آن بدن زن تحت کنترل دولت قرار دارد. و دوم این که نام بردن از حجب و حیا به عنوان شرطی برای مردان فقط به قصد پنهان کردن جنسیتی بودن چنین حملاتی به زنان و نوع نگاهشان به حجب و حیا صورت میگیرد (به هر حال لغت لوازم آرایش محصولاتی خاص زنان را به یاد میآورد، چون مردان فلسطینی به استفاده از لوازم آرایش شناخته نشدهاند). در مثالی مشابه، زمانی که زنان مترقی فلسطین در سال ۱۹۹۰ در اورشلیم کنفرانسی در پاسخ به اسلامی شدن جنبش ملی و جامعه فلسطینی برگزار کردند، برگزارکنندگان مراقب بودند که موضوع مذهب برجسته نشود. عنوان کنفرانس یعنی «انتفاضه و برخی مسائل اجتماعی» بسیار بیضرر و محتاطانه انتخاب شده بود. موضوع اصلی کنفرانس، «تاثیر جنبش اسلامی بر زندگی روزمره و نهایتاً بر جهتگیری جنبش»، هم به قول رما حمامی «خیلی کلّی» بود.15 طنز قضیه اینجاست که جنبش اسلامی هیچ گاه به الگوی اولویتها که مسائل اجتماعی و مذهب را پایینتر از سیاستهای ملی قرار میداد باور نداشت. برعکس مسائل اجتماعی و بهویژه مسائلی که به زنان، جنسیت و موضوعات جنسی مربوط میشود در پروژه سیاسی آنها نقش اساسی داشت، امری که خود دلیل موفقیتشان در ایجاد تحول در جامعه فلسطینیها، ابتدا در غزه و سپس در کرانه باختری، را روشن میکند. دلیل دوم برای توجیه این انفعال را میتوان ذاتگراییِ سکولارِ کاهلانه نامید. بر اساس این استدلال، جامعه فلسطینیهاـ و جنبش ملی فلسطین که آن را نمایندگی میکندـ همیشه ماهیتی سکولار داشته و خواهد داشت. این منطق ذاتگرا مستند به اشاره به «سنن و عرف جامعه ما» در همین بیانیه رهبری متحد است که در بالا آمد. و این منطقی است که کنشگرها و چپها برای معاف کردن خود از هر مسئولیتی در ایجاد تغییر و تحول اجتماعی ارائه میکنند و راه را برای اسلامگراها باز میگذارند تا پروژه ساخت «امت مسلمان» را با از بین بردن هرچه به نظرشان سنت غلط یا تحت تاثیر خارجی میآید پیش ببرند. سخنان یکی از مسئولان سیاسی رده بالای گروه حماس این پروژه را کاملاً روشن میکند: «ما باید برای آیندهای اسلامی برای نسل بعد، بذر تغییرات اجتماعی را بپاشیم. باید ذهنیت و طرز فکر مردم را به کمک یک سیستم ارزشی اسلامی تغییر دهیم. ما این کار را با آموزش و استفاده از نمونهها میکنیم. بدون سروصدا و با استقامت این کار را میکنیم.»16 این گفته نشان میدهد که اسلامگرایان سازندگان واقعی جامعه هستند، در حالی که ملیگرایان سکولار تنها ذاتگرایانی هستند که تصور میکنند برای تامین آن چه در زمان حال مورد بحث است فقط استناد به گذشته کافی است. سازمانهای غیردولتی زنان فلسطینی تلاشها و کمپینهای خود را بر سه زمینه متمرکز کردند: تغییر قانون وضعیت فردی (ازدواج، طلاق، حضانت و ارث)، مبارزه با خشونت علیه زنان و لابی کردن برای مشارکت سیاسی بیشتر. در این میان لابیگران زن بر روی مسائل فمینیستی کار میکردند، اما در عین حال هنوز از عنوان «فمینیست» اجتناب میکردند: مبارزه با ازدواج زودهنگام یکی از این مسائل بود.17 آنها همچنین تلاش کردند حقوق کیفری را طوری اصلاح کنند که اگر مردی زنی را به بهانه حفظ حیثیت خانواده از پای درآورد به اندازه امروز مشمول تخفیف در مجازات نشود. (البته موضوع جرمزدایی از مسائل جنسی هنوز مطرح نیست، به این دلیل که بیش از حد پرخطر محسوب میشود.) 18 لابیگرها در پی آن بودند که سقط جنین در موارد تجاوز، زنای با محارم و همچنین هنگامی که جان مادر در خطر است، مانند قانون فعلی، قانونی باشد. البته استدلال آنها خود مسئلهساز بود، چرا که میگفتند، در موارد تجاوز و زنای با محارم، نگه داشتن بچه خطری برای جان مادر است، چرا که ممکن است باعث به قتل رسیدن او شود و بنابراین سقط جنین باید قانونی اعلام شود. لابیگرها همچنین در پی تغییر قانونی بودند که به موجب آن اعدام مرد متجاوزی که به ازدواج با قربانی خود رضایت میدهد جایز نیست. آنها به دنبال محدود کردن چندهمسری و از جمله اعطای حق طلاق به زنانی بودند که شوهرانشان زنی دیگر اختیار میکنند. درخواست دیگر آنها این بود که قانون به زنان اجازه شکایت رسمی علیه زنای با محارم را بدهد، چرا که در قانون فعلی شرط این است که تنها ولی یا قیم کودک، معمولاً مرد، میتواند شکایت کند.19 این خواستهها، گرچه به سختی میتوان افراطی دانستشان، با مقاومت زیادی روبهرو شدند. ارزشمندترین درسی که ما فمینیستهای فلسطینی میتوانیم از جنبش اسلامی بگیریم این است که مسائل زنان و در سطح وسیعتر مسائل جنسیتی را نمیتوان به تعویق انداخت یا به حاشیه راند. چنین مسائلی در مرکز مبارزات فلسطینیها در راه آزادی و عدالت است. در این میان دیدن نسل جدیدی از فعالانی که این الگوی اولویتها را نمیپذیرند و بر جدانشدنی بودن آن از مبارزه برای آزادی اصرار دارند دلگرمکننده است. گروه زنان همجنسگرای اصوات، گروه فراهنجار القوس و «فراهنجارهای فلسطینی برای بیدیاس (بایکوت، محرومیت، تحریم)» مدلهای جدیدی برای کار و فعالیت سیاسی ارائه دادهاند که در آن اعتقادی به موکول کردن مسائل مربوط به گرایش جنسی و جنسیت به زمانی دیرتر نیست.20 این گروهها متوجهند که الگوی اولویتها که طبق آن «مسائل اجتماعی» باید به بعد از تحقق آزادی موکول شوند، اصل وجود فمینیسم و نیروهای پیشرو در فلسطین را تهدید میکند. اقدام نویدبخش دیگر بسیج اخیر جوانان فلسطینی است که از بهار عربی برای رساندن پیام عزم و ارادهشان الهام گرفتهاند. امید است که این ابتکارها بتواند در مقابل ایدئولوژی مسلط ملی که تعریف بستهای از آزادی و عزم و اراده دارد تاب آورد. اگر قتل میرخامس در جنین به دست مردمی که به تئاتر آزادی او معترض بودند (و هنوز هم عمدتا هستند) به شکلی ترسناک یادآور خطر دست زدن به چنین کارهای پیشرویی است، قتل ویتوریو آریگونی، فعال ایتالیایی، در غزه، که ده روز بعد به دست گروهی سلفی (بیش از حد محافظهکار) رخ داد یادآور خطرات فجیعی است که به تعویق انداختن این پروژه در پی خواهد داشت. فردا همین اکنون است. 1. See “UN: Violence against Gaza Strip Women on the Rise,” Ma’an News Agency, 25 March 2009, www.maannews.net/eng/ ViewDetails.aspx?ID=209432 2. See “Female Lawyers in Gaza Ordered to Wear Headscarf,” Inde pendent (London), 26 July 2009, www.independent.co.uk/news/ world/middle- east/female-lawyers-in-gaza- ordered-to-wear -headscarf-1761791.html 3. See Ghazi Hamad, “A Murder in Gaza,” Palestine Report, 20 April 2005, www.palestinereport.ps/article.php?article=743 5. For details on Rima Najjar’s story, see Suheir Abu Oksa Daoud, “The Price of Teaching Satrapi in the Palestinian Occupied Terri- tories,” paper circulated on the Association of Middle East Wom- en’s Studies e-mail list, 9 March 2010, amews2@lists.ucla.edu 6. From a statement against Mer-Khamis distributed in the Jenin camp before his assassination, quoted in Mohannad Abdel Hamid, “Joul Khamis wa Vittorio Arrigoni: Shaja’a wa Nubl” (“Jule Khamis and Vittorio Arrigoni: Courage and Nobility”), Al Ayyam Ramallah, 19 April 2010 8. See Rima Nazzal, “A Feminist Reading of the Pales- tinian Local Elections in Its First Stage,” Al- Hewar al Mutamaden, 5 March 2005, www.ahewar.org/debat/ show.art.asp?aid=32839 9. For works on the role of Palestinian women in the National Movement before the intifada, see Ellen L. Fleischmann, The Nation and Its “New” Women: The Palestinan Women’s Movement 1920 – 1948 (Berkeley: University of California Press, 2003); Orayb Aref Najjar, Portraits of Palestinian Women (Salt Lake City: Univer- sity of Utah Press, 1992); and Julie M. Peteet, Gender in Crisis: Women and the Palestinian Resistance Movement (New York: Columbia University Press, 1992). For works on Palestinian women’s role in the first intifada, see Philippa Strum, The Women Are Marching: The Second Sex and the Palestinian Revolution (New York:Lawrence Hill Books, 1992); Ebba Augustin, ed., Pales tinian Women: Identity and Experience (London: Zed Books, 1993); Suha Sabbagh, ed., Palestinian Women of Gaza and the West Bank (Bloomington: Indiana Uni- versity Press, 1998); and Ze’ev Schiff and Ehud Ya’ari, Intifada: The Palestinian Uprising, Israel’s Third Front (New York: Simon and Schuster, 1990) 10. Virginia Quirke, ‘‘Politics — Middle East: Women Look at Their Contribution to the Palestinian Upris- ing,’’ 8 November 2000, www.oneworld.net (ac- cessed 17 June 2002, link no longer active) 11. See, e.g., Orayb Aref Najjar, Portraits of Palestin ian Women (Salt Lake City: University of Utah Press, 1992); Suha Sabbagh, ed., Palestinian Women of Gaza and the West Bank (Bloomington: Indiana University Press, 1998); and Strum, The Women Are Marching 12. According to Eileen Kuttab, the work of female ac- tivists during the intifada was consumed by social ser- vice and therefore was not a radical break from the charitable work of an older generation. See Rita Gia- caman and Penny Johnson, “Searching for Strategies: The Palestinian Women’s Movement in the New Era,” Middle East Report 24 (1994): 24 13. See Rema Hammami, “From Immodesty to Col- laboration: Hamas, the Women’s Movement, and National Identity in the Intifada,” in Political Islam: Essays from “Middle East Report,” ed. Joel Beinin andJoe Stork (London: I. B. Tauris, 1997), 194–210 14. Leaflet no. 43, United Leadership of the Intifada; quoted in Hammami, “From Immodesty to Collabo- ration,” 200 – 201 17. For more on avoiding the feminist label, see Sherna Berger Gluck, “Palestinian Women: Gender Politics and Nationalism,” Journal of Palestine Stud ies 24 (1995): 5 – 15. For a discussion of early marriage,see Halima Khaleel Abu Sulb, “Nahwa thaqafa qua- nouniya jamahereya” (“Toward a Popular Legal Cul- ture”), Al Quds (Jersualem), 26 September 1997 18. The Islamic movement attitude to this issue is im- portant: they claim “honor killing” is un-Islamic, but they oppose changing the law that gives the mur- derer a reduced sentence, which is what the women’s movement is challenging. The reason behind this half- hearted position is that the Islamic movement would like to replace the existing law with sharia laws that still criminalize sexual behavior. They have never been challenged on this because to do so is to confront heads on the question of criminalization of sexuality and the religious discourse on the subject, something the women’s movement feels it cannot touch www.thisweekinpalestine.com/details.php ?id=1638&ed=112 (accessed 8 November 2011); and Suheir Azzouni, “Lobbying for Citizenship: The Pales- tinian Case: The Role of the Women’s Affairs Techni- cal Committee,” 8 March 2000, info.worldbank.org/ etools/docs/library/119089/papers/civil/Azzouni.pdf مترجم: مانا زرگر |