شماره مقاله: 102

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article102



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

از هرچه بگذريم سخن كمپين خوشتر است / ناهيد جعفري

پنج شنبه9 آذر 1385


يك بيمارستان / يك تجربه

براي بستري کردن خواهرم در يکي از بيمارستان‎هايي که در عين حال مرکز آموزش پزشکان تازه فارغالتحصيل شده است رفتم. بعد از انجام کارهاي اداري، از آنجايي که در بخش مورد نظر جايي براي بيمار جديد نداشتند!؟ خواهرم را در بخش زنان بستري کردند. يکي دو ساعت بعد زن جواني را در همان اتاق بستري کردند. اتاق سه تخته بود و بيماران خوشبختانه هرکدام يک تخت داشتند! هر چند تختي که براي خواهرم درنظر گرفته بودند، مشكل داشت يعني قابليت حرکت به بالا و پايين نداشت، حتي قسمت پايين تخت به طرف پايين انحراف داشت و اعتراض ما هم براي تخت بهتر، البته بينتيجه ماند.

روز اول تجربه‎ي بيمارستاني: بر روي تخت اول خواهرم دراز كشيده بود، تخت دوم (وسط) خانم جوان و تخت سوم زني حدوداً 58 يا 60 ساله بستري بود. طبق معمول که از هرچه بگذريم سخن کمپين خوشتر است، فرصت‎شناسي كردم و رفتم سراغ خانم 58 ساله و زن جوان و موعظه‎هاي کمپيني خود را شروع کردم. هر دو ساکت به تمام حرفام گوش کردند و اگر مصداق‎هايي داشتند ميگفتند. حدس من درست بود خانم ک... 58 سال داشت و 13 روز بود که از بستري شدنش مي‎گذشت. خيلي زود با هم صميم و خودماني شديم و درد و دل‎هامان شروع شد. رحم‎اش را درآورده بودند ولي به خاطر بيماري ديابت هنوز نميتوانستند مرخصش کنند. خيلي جالب بود که گفت: من تا 13 روز پيش که رحم‎امم را درآوردم، هنوز پريود مي‎شدم. يعني هنوز يائسه نشده بود. به‎هرحال دفترچهي تغيير قوانين را بهش دادم و ازش خواستم مطالعه كند.

زن جوان (مريم) هم تمام حرفايم را گوش داد، او هم سر صحبت‎اش باز شد، کلي حرف زديم ولي از آن‎جايي كه درد و دل‎هاي او طولاني شد، ترجيح مي‎دهم صحبت‎هاي او را در قالب مصاحبه‎اي بعدا ارائه كنم. برايم اميدواركننده بود كه اين زن جوان با تمام مواردي که در دفترچه وجود داشت كاملاموافق بود و او نيز مانند من دل در گرو تغيير قوانين موجود داشت. بهويژه آن‎كه خودش نيز با برخي از اين قوانين در زندگي دچار مشكل شده بود و تجربه‎ي عملي تاثير اين قوانين را لمس كرده بود.

روز دوم تجربه‎ي بيمارستاني: روز دوم بعد از بستري شدن خواهرم، حدود 20 دفترچه تاثير قوانين را با خود به بيمارستان برده بودم که اگر لازم شد استفاده کنم. ساعت 11 صبح پزشکان سال دوم و سوم به‎صورت گروهي از بيماران را عيادت مي‎کنند، بنابراين بهترين فرصت بود براي پخش دفترچه‎ها بين اين پزشكان جوان. دفترچه‎ها را روي ميز غذاي خواهرم گذاشتم. يکي از آنها پرسيد: اينا چيه؟ خيلي حق به جانب گفتم: مگر قبلا نخوانده‎ايد؟ معلوم است ديگر دفترچهي تأثير قوانين بر زندگي زنان. گفت: مي‎توانم بردارم؟ گفتم: حتماً. يکي برداشت. اما پس از آن صفي از پزشكان به‎دنبال او ايجاد شد هر كدام پشت سرهم دفترچه‎اي برداشتند و تشکر کردند. به دنبال‎شان رفتم توي راهرو و گفتم که بعد از اين که آن را خوانديد اگر مايل بوديد كه امضاء كنيد لطفاً به همين اتاق بياييد چون كه فرم‎هاي امضاء را همراهم دارم، اگر هم نتوانستيد به من مراجعه كنيد، مي‎توانيد آخرين برگ دفترچه را به همان صندوق پستي که در آن نوشته ارسال كنيد.

توي راهرو تقريباً يک ورکشاپ چند دقيقهاي داشتم و احتمالا اگر فرياد بيماري، همه را پخش و پلا نميکرد، ممکن بود به ورک شاپ طولانيتري هم تبديل شود.

كلاس روانشناسي / يک تجربه ي ديگر

در يک کلاس روانشناسي شرکت کردم. استاد اين كلاس، کلي راجع به مسائل فراروانشناسي صحبت کرد و رفتار متقابل را تحليل مي‎کرد. از همه ميخواست که اگر دوست دارند مشکل خود را مطرح كنند تا راجع به آن حرف بزنيم. چند خانم خودشان را معرفي کردند و مشكلات خود را طرح كردند.

دستم را بلند کردم و اجازه گرفتم تا كمي حرف بزنم. استاد با کمال خونسردي گفت: بفرماييد مشكل‎تان چيه؟ آيا دارو مي‎خوريد؟، اول منظورش را متوجه نشدم، ولي بعداً فهميدم منظورش اين است که داروي افسردگي مي‎خورم يا نه؟ گفتم: نه، هنوز به مرحلهي دارو نرسيده‎ام، ولي احتمالاً به زودي همهي زن‎ها به اين مرحله خواهند رسيد. چون ما زن‎ها اگر مشکلات خانوادگي هم نداشته باشيم که عمدتاً داريم؛ مسائلي که به ما تحميل مي‎شود بيشترين مشکلات را براي‎مان پيش مي‎آورد. مثلاً حق انتخاب پوشش خودمان را نداريم. حق طلاق، حضانت و ولايت، شهادت و قضاوت و بسياري قوانين ديگر که هر روز سايهشان روي زندگي ما زن‎ها سنگينتر مي‎شود. چندهمسري حتي در تلويزيون و رسانه‎ها تبليغ مي‎شود، آن هم توسط سريال‎هايي که به خورد ما ميدهند و براي ما الگوسازي مي‎كنند و خيلي مسائل ديگر که بيشترين فشارش بر زن‎هاست.

استاد گفت: اتفاقاً من از دو سه سال پيش روي اين مسائل خيلي فکر کردم و دارم کارهايي مي‎کنم. دوستان خيلي خوبي دارم که روي اين مسائل کار مي‎كنند. ولي از اونجايي که زن در جامعهي ما جنس دوم حساب مي‎شود در نتيجه فشار مشکلات روي زن‎ها مضاعف است.

خلاصه وقت کلاس تمام شد و موقع خروج از کلاس چند دفترچه‎ي حقوقي داشتم که يکي از دفترچهها را دادم به استاد و گفتم چون شما دغدغهاي مشابه من داريد خوشحالم و خواهش مي‎کنم دفترچه را بخوانيد و امضاء کنيد. خانم‎هاي ديگر گفتند اين چيه؟ اگه پولي است به ما هم بفروشيد، ما هم مي‎خريم. گفتم: نه عزيزم پولي نيست. بخوانيد و امضاء کنيد. در واقع بهاي اين دفترچه را با بالا بردن آگاهي خودتان پرداخت کنيد. پول اين دفترچه همان بالا رفتن سطح آگاهي ما نسبت به قوانين موجود است.

(پاورقي براي اعضاي كمپين: اميدوارم اين جمله ي آخر را كه به خانم‎هاي كلاس روانشناسي گفتم اعضاي کمپين به خودشان نگريند چون در اين صورت از حق عضويت‎هاي‎شان خبري نخواهد شد و ما كه در كميته مالي هستيم سرگردان مي‎شويم كه پول تكثير اين جزوه‎هاي حقوقي را از كجا بياوريم!!! به‎هرحال دوستان كمپيني اين حرف من فقط براي كساني است كه تازه مي‎خواهند با اين كمپين آشنا بشوند وگرنه حق عضويت‎هاي ماهانه سر جايش باقي است و يادتان نرود كه پرداخت كنيد.)