|
از هرچه بگذريم سخن كمپين خوشتر است / ناهيد جعفريپنج شنبه9 آذر 1385 يك بيمارستان / يك تجربه براي بستري کردن خواهرم در يکي از بيمارستانهايي که در عين حال مرکز آموزش پزشکان تازه فارغالتحصيل شده است رفتم. بعد از انجام کارهاي اداري، از آنجايي که در بخش مورد نظر جايي براي بيمار جديد نداشتند!؟ خواهرم را در بخش زنان بستري کردند. يکي دو ساعت بعد زن جواني را در همان اتاق بستري کردند. اتاق سه تخته بود و بيماران خوشبختانه هرکدام يک تخت داشتند! هر چند تختي که براي خواهرم درنظر گرفته بودند، مشكل داشت يعني قابليت حرکت به بالا و پايين نداشت، حتي قسمت پايين تخت به طرف پايين انحراف داشت و اعتراض ما هم براي تخت بهتر، البته بينتيجه ماند. روز اول تجربهي بيمارستاني: بر روي تخت اول خواهرم دراز كشيده بود، تخت دوم (وسط) خانم جوان و تخت سوم زني حدوداً 58 يا 60 ساله بستري بود. طبق معمول که از هرچه بگذريم سخن کمپين خوشتر است، فرصتشناسي كردم و رفتم سراغ خانم 58 ساله و زن جوان و موعظههاي کمپيني خود را شروع کردم. هر دو ساکت به تمام حرفام گوش کردند و اگر مصداقهايي داشتند ميگفتند. حدس من درست بود خانم ک... 58 سال داشت و 13 روز بود که از بستري شدنش ميگذشت. خيلي زود با هم صميم و خودماني شديم و درد و دلهامان شروع شد. رحماش را درآورده بودند ولي به خاطر بيماري ديابت هنوز نميتوانستند مرخصش کنند. خيلي جالب بود که گفت: من تا 13 روز پيش که رحمامم را درآوردم، هنوز پريود ميشدم. يعني هنوز يائسه نشده بود. بههرحال دفترچهي تغيير قوانين را بهش دادم و ازش خواستم مطالعه كند. زن جوان (مريم) هم تمام حرفايم را گوش داد، او هم سر صحبتاش باز شد، کلي حرف زديم ولي از آنجايي كه درد و دلهاي او طولاني شد، ترجيح ميدهم صحبتهاي او را در قالب مصاحبهاي بعدا ارائه كنم. برايم اميدواركننده بود كه اين زن جوان با تمام مواردي که در دفترچه وجود داشت كاملاموافق بود و او نيز مانند من دل در گرو تغيير قوانين موجود داشت. بهويژه آنكه خودش نيز با برخي از اين قوانين در زندگي دچار مشكل شده بود و تجربهي عملي تاثير اين قوانين را لمس كرده بود. روز دوم تجربهي بيمارستاني: روز دوم بعد از بستري شدن خواهرم، حدود 20 دفترچه تاثير قوانين را با خود به بيمارستان برده بودم که اگر لازم شد استفاده کنم. ساعت 11 صبح پزشکان سال دوم و سوم بهصورت گروهي از بيماران را عيادت ميکنند، بنابراين بهترين فرصت بود براي پخش دفترچهها بين اين پزشكان جوان. دفترچهها را روي ميز غذاي خواهرم گذاشتم. يکي از آنها پرسيد: اينا چيه؟ خيلي حق به جانب گفتم: مگر قبلا نخواندهايد؟ معلوم است ديگر دفترچهي تأثير قوانين بر زندگي زنان. گفت: ميتوانم بردارم؟ گفتم: حتماً. يکي برداشت. اما پس از آن صفي از پزشكان بهدنبال او ايجاد شد هر كدام پشت سرهم دفترچهاي برداشتند و تشکر کردند. به دنبالشان رفتم توي راهرو و گفتم که بعد از اين که آن را خوانديد اگر مايل بوديد كه امضاء كنيد لطفاً به همين اتاق بياييد چون كه فرمهاي امضاء را همراهم دارم، اگر هم نتوانستيد به من مراجعه كنيد، ميتوانيد آخرين برگ دفترچه را به همان صندوق پستي که در آن نوشته ارسال كنيد. توي راهرو تقريباً يک ورکشاپ چند دقيقهاي داشتم و احتمالا اگر فرياد بيماري، همه را پخش و پلا نميکرد، ممکن بود به ورک شاپ طولانيتري هم تبديل شود. كلاس روانشناسي / يک تجربه ي ديگر در يک کلاس روانشناسي شرکت کردم. استاد اين كلاس، کلي راجع به مسائل فراروانشناسي صحبت کرد و رفتار متقابل را تحليل ميکرد. از همه ميخواست که اگر دوست دارند مشکل خود را مطرح كنند تا راجع به آن حرف بزنيم. چند خانم خودشان را معرفي کردند و مشكلات خود را طرح كردند. دستم را بلند کردم و اجازه گرفتم تا كمي حرف بزنم. استاد با کمال خونسردي گفت: بفرماييد مشكلتان چيه؟ آيا دارو ميخوريد؟، اول منظورش را متوجه نشدم، ولي بعداً فهميدم منظورش اين است که داروي افسردگي ميخورم يا نه؟ گفتم: نه، هنوز به مرحلهي دارو نرسيدهام، ولي احتمالاً به زودي همهي زنها به اين مرحله خواهند رسيد. چون ما زنها اگر مشکلات خانوادگي هم نداشته باشيم که عمدتاً داريم؛ مسائلي که به ما تحميل ميشود بيشترين مشکلات را برايمان پيش ميآورد. مثلاً حق انتخاب پوشش خودمان را نداريم. حق طلاق، حضانت و ولايت، شهادت و قضاوت و بسياري قوانين ديگر که هر روز سايهشان روي زندگي ما زنها سنگينتر ميشود. چندهمسري حتي در تلويزيون و رسانهها تبليغ ميشود، آن هم توسط سريالهايي که به خورد ما ميدهند و براي ما الگوسازي ميكنند و خيلي مسائل ديگر که بيشترين فشارش بر زنهاست. استاد گفت: اتفاقاً من از دو سه سال پيش روي اين مسائل خيلي فکر کردم و دارم کارهايي ميکنم. دوستان خيلي خوبي دارم که روي اين مسائل کار ميكنند. ولي از اونجايي که زن در جامعهي ما جنس دوم حساب ميشود در نتيجه فشار مشکلات روي زنها مضاعف است. خلاصه وقت کلاس تمام شد و موقع خروج از کلاس چند دفترچهي حقوقي داشتم که يکي از دفترچهها را دادم به استاد و گفتم چون شما دغدغهاي مشابه من داريد خوشحالم و خواهش ميکنم دفترچه را بخوانيد و امضاء کنيد. خانمهاي ديگر گفتند اين چيه؟ اگه پولي است به ما هم بفروشيد، ما هم ميخريم. گفتم: نه عزيزم پولي نيست. بخوانيد و امضاء کنيد. در واقع بهاي اين دفترچه را با بالا بردن آگاهي خودتان پرداخت کنيد. پول اين دفترچه همان بالا رفتن سطح آگاهي ما نسبت به قوانين موجود است. (پاورقي براي اعضاي كمپين: اميدوارم اين جمله ي آخر را كه به خانمهاي كلاس روانشناسي گفتم اعضاي کمپين به خودشان نگريند چون در اين صورت از حق عضويتهايشان خبري نخواهد شد و ما كه در كميته مالي هستيم سرگردان ميشويم كه پول تكثير اين جزوههاي حقوقي را از كجا بياوريم!!! بههرحال دوستان كمپيني اين حرف من فقط براي كساني است كه تازه ميخواهند با اين كمپين آشنا بشوند وگرنه حق عضويتهاي ماهانه سر جايش باقي است و يادتان نرود كه پرداخت كنيد.) |