تغییر برای برابری
/we-change-static-archive/
faSPIP - www.spip.netتغییر برای برابری/we-change-static-archive/IMG/siteon0.jpg
/we-change-static-archive/
10999بیانیه بیش از پانصد تن از فعالان مدنی در همبستگی با زندانیان بند 350 اوین / اضافه شدن بیش از 200 امضای دیگر به بیانیه همبستگی با زندانیان بند 350
/we-change-static-archive/spip.php?article10824
/we-change-static-archive/spip.php?article108242014-04-28T07:46:50Ztext/htmlfaستون وسط<p>در حالیکه مهلت جمعآوری امضا تا پایان شامگاه یکشنبه در نظر گرفته شده بود، بیش از 200 امضای دیگر به بیانیه افزوده شده که منتشر میشود. این در حالیست که هنوز 12 نفر از زندانیان سیاسی بند 350 در پی هجوم نیروهای امنیتی در پنجشنبه سیاه در انفرادی و اعتصاب غذا به سر میبرند و هنوز خبری از قول مساعد مسئولین اجرایی و نظارتی برای پیگیری این حمله به زندانیان نیست و به عموم خواستهای خانوادهها از جمله درمان آسیبدیدگان و ملاقات بیاعتنایی شده است...</p>
-
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?rubrique19" rel="directory">اخبار</a>
/
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?mot12" rel="tag">ستون وسط</a>
<img class='spip_logo spip_logo_right spip_logos' alt="" style='float:right' src='/we-change-static-archive/local/cache-vignettes/L150xH101/arton10824-c16b0.jpg' width='150' height='101' />
<div class='rss_texte'><h3 class="spip">در حالیکه مهلت جمعآوری امضا تا پایان شامگاه یکشنبه در نظر گرفته شده بود، بیش از 200 امضای دیگر به بیانیه افزوده شده که منتشر میشود. این در حالیست که هنوز 12 نفر از زندانیان سیاسی بند 350 در پی هجوم نیروهای امنیتی در پنجشنبه سیاه در انفرادی و اعتصاب غذا به سر میبرند و هنوز خبری از قول مساعد مسئولین اجرایی و نظارتی برای پیگیری این حمله به زندانیان نیست و به عموم خواستهای خانوادهها از جمله درمان آسیبدیدگان و ملاقات بیاعتنایی شده است.</h3><hr class="spip" />
<p>با هجوم نیروهای امنیتی به بند 350 و ضرب و شتم زندانیان سیاسی روز 29 فروردین، تبدیل به پنجشنبه سیاه شد. خبرهایی که از زندان اوین می رسد گویای این است که انتقال زندانیان سیاسی مجروح به انفرادی، عدم رسیدگی پزشکی به آنها و ممنوع الملاقات کردن به انفرادی رفته ها وضعیت را بدتر از قبل کرده است. ضمن آنکه موضع گیری های ;پیاپی مسئولین و انکار آنها، انتشار مستند سراپا دروغ از صدا و سیما و پس از آن تهدیدهای رئیس قوه قضائیه مبنی بر عدم مماشات با فتنه گران و تایید ضمنی حمله به زندانیان سیاسی احتمال وقوع مجدد این قبیل اقدامات را بعید نمی نمایاند. پیگیری خانواده های این زندانیان باعث شد که این فاجعه در میان این صحنه آرایی ها گم نشود. آن ها با پیگیری خود موفق شدند تا با تعدادی از ممنوع الملاقاتها دیدار کنند و با تجمع در برابر دادستانی،کاخ ریاست جمهوری;و مجلس خواسته های خود را مطرح کنند. پس از آن این خانواده ها نیز تحت فشار امنیتی قرار گرفتند تا جایی که کاوه دارالشفا برادر یاشار دارالشفا از زندانیان مجروح دستگیر شد. امضا کنندگان این بیانیه، برآنند که صدای اعتراض خود را به مسئولان این اتفاق برسانند و همزاهی خود را با همه آنانی که در برابر این اتفاقات شوم ایستادگی کردند از جمله خانواده های زندانیان سیاسی اعلام کنند، در متن این بیانیه آمده است:</p>
<p><strong> «مادران، پدران، همسران و خانوادههای سرفراز!</p>
<p>هر نجوا و هر فریاد و هر قطره اشک شما را میشنویم و میبینیم. ما نه آن پنجشنبه سیاه را فراموش میکنیم، نه شما را. ما را همراه بدانید که همه ما میدانیم دروغ ماندنی نیست و آزادی در بند نمیماند. همراهی با شما افتخار و وظیفه است، زین پس ما یک خانوادهایم، دست در دست هم، دلگرم به پشتوانهی هم و پایدار برای رسیدن به خواستهها، زین پس شما را در این دادخواهی تنها نخواهیم گذاشت و تلاش میکنیم انعکاس صدای بلند شما در برابر ناشنوایی مسئولان باشیم.<br class='autobr' />
</strong></p>
<p><strong>نه آن پنجشنبه سیاه را فراموش میکنیم، نه شما را!</strong></p>
<p>باتونها در زندان فرود آمد، استخوانها شکست و خون بر زمین سخت اوین ریخت و یک هفته بعد، سرفرازان برخاستند.</p>
<p>خبر غریبه بود، عدد آشنا. خبر میگفت آخرین پنجشنبه فروردین سال نو به خونهایی که در بند ۳۵۰ اوین ریخت و به استخوانهایی که شکست تمام میشود (*). آن پنجشنبه اما تمام نشد. تنی که آن روز زخم خورد، مادری که آن روز سراپا گوش شد و دلهره، همسری که هزار بار از روی آن خبرهای پیاپی تصویرهای زنده ساخت، و ملتی که این خبرها را شنید و دانست باید کاری کند، و ندانست چه کند... زخم آن پنجشنبه را فراموش نخواهد کرد.</p>
<p>دوشنبه ملاقات از راه رسید. سماجت خانوادهها اگر نبود، دیداری هم دست نمیداد. دیداری که همه دروغها را فاش کرد. آنچه رخ داده بود، هنوز در تن و صدای زندانیان خودنمایی میکرد. همسر یکی شان بعد از ملاقات سالن را «صحرای کربلا» توصیف کرد. مادر دیگری میگوید فجیعتر از آنی بود که بتوانند به دروغ و انکار ردَش کنند.</p>
<p>حالا دیگر خبر غریبه نیست. نامها را میشناسیم، چهرهها را دیدهایم و میدانیم همین حالا کدامهایشان گرسنه هستند و چندمین روز اعتصابشان را میگذرانند. هیچ کس مسئول نیست و این هم برایمان غریبه نیست. کمکم دارد باورمان میشود که ما شهروندان یک ایرانیم و آنان مسئولان یک ایران دیگر.</p>
<p>تلویزیون گزارشی را نشان میدهد سراسر جعل خبر و حتی تصاویر هم مربوط به سالنی دیگر است... این هم برای همه آشناست. این همان دستگاهی است که میخواست به همه ما نشان دهد ندا چطور در خیابان شیشه رنگ سرخ را روی صورتش خالی کرد. میگویند هیچ اتفاقی نیفتاده، میگویند زندانیان خاطی محاکمه خواهند شد، از زندانی میپرسند «مگر زدن سرباز افتخار دارد»، یکی ترفیع میگیرد و دیگری مقابل دوربین شرح صورتجلسه میدهد ... و این بازی هنوز ادامه دارد. در میانه این تکذیبها و ترفیعها باز هم سهم آسیبدیدگان پنجشنبه سیاه تهدید و ارعاب و دستگیری بیشتر توسط نیروهای امنیتی اطلاعاتی است.</p>
<p>مادران، پدران، همسران و خانوادههای سرفراز!</p>
<p>هر نجوا و هر فریاد و هر قطره اشک شما را میشنویم و میبینیم. ما نه آن پنجشنبه سیاه را فراموش میکنیم، نه شما را. ما را همراه بدانید که همه ما میدانیم دروغ ماندنی نیست و آزادی در بند نمیماند. همراهی با شما افتخار و وظیفه است، زین پس ما یک خانوادهایم، دست در دست هم، دلگرم به پشتوانهی هم و پایدار برای رسیدن به خواستهها، زین پس شما را در این دادخواهی تنها نخواهیم گذاشت و تلاش میکنیم انعکاس صدای بلند شما در برابر ناشنوایی مسئولان باشیم.</p>
<p>* ۹ صبح روز ۲۸ فروردین ۱۳۹۳ بسیاری از ماموران سپاه و وزارت اطلاعات به بهانه بازرسی به بند ۳۵۰ هجوم بردند و زندانیان را مورد ضرب وشتم شدید قرار دادند. در این ماجرا حدود ۱۹ نفر اززندانیان به شدت آسیب دیدند.</p>
<p>اسامی امضا کنندگان بیانیه :</p>
<p>مجيد آژنگ،احترام شادفر، احسان براتی، احسان یزدی، احسان شفائی، احسان ضیایی، احمد اسكندري، احمد محمدي، احمد محمدي، آیدا شالچی، آیدین اخوان، آیدین حلال زاده، آذر تشکر، آذر روستایی، آراز علیزاده، ایراندخت فامیلی، اردوان تراکمه، آرزو پوراسماعیلی، آرش پارسي، آرش قلیچخانی ، آرش نصیری اقبالی، ازاده بهکیش، آزاده خسروشاهی، آزاده فرامرزیها، یاسر فراهانی، اسماعیل ایزدی، یاسمین انصاری، اشرف امیدی، اشکان قاسمی، اشکبوس طالبی، اصغر ایزدی، افروز مغزی، اكبر سيف، اكبر معنوی، اکبر صوری، اکبر معصوم بیگی، آلیس کاراپتیان، آلما بهمن پور، النا اسدی، الناز انصاری، الناز محمدی، الناز ناطقی، الهام آقاخاني، الهه فراهانی ، الهه کلانی، الهه محمدی، ام البنین زارع، امید دیلمی، امید رضایی، امید منتظری، امیر حسین موسوی ، امیررضا وکیلی، امیر یعقوبعلی، امیر معماریان ، امیر نیک پی، امین بهروززاده، امین حصوری، امین رفیعی نیا، اميد كوهى، اميد كوهى، اندیشه جعفری، آینده آزاد، انسیه سلمانی، انور میرستاری، اویس اخوان</p>
<p>بابک ضیایی، بابک فراهانی، بانو صابري، بیتا نقاشیان، بیژن قاسمی، بنفشه جمالی، بنفشه رنجی، بهارا بهروان، بهار خسور، بهار فامیلی، بهار فرامرز، بهار مجدزاده، بهاره افقهی، بهاره فخاریان، بهمن امینی</p>
<p>پارسا درخشان، پارسا کوروش، پاشا شاکر، پیام حیدرقزوینی، پیام راد، پیام شکیبا، پرتو نوری علا، پریچهر نعمانی، پردیس یزدانی، پریسا روشن فکر، پرستو یرانوند ، پرستو فاطمی، پرستو فروهر، پرهام میثاقیان، پروانه دانشور، پروانه زندی، پروانه قزوینی، پروین اردلان، پروین ملک، پژمان رحيمي، پیمان چهرازی، پیمان ملاذ، پویا رفویی، پویاز برادرانی، پویا نودهی، پوران کریمی ، پویش عزیزالدین ، پيام روشن فکر</p>
<p>تارا نجد احمدی، تانيا كليجئ، ترانه فروردين</p>
<p>ثریا فلاح، ثمین چراغی</p>
<p>جادی میرمیرانی، جعفر ابراهیمی، جلوه جواهری، جواد جواهری</p>
<p>حامیان مادران پارک لاله( مادران عزادار ایران)/ جنوب کالیفرنیا، حامد پناهنده، حدیث اسدی، حسام امام، حسام رشیدی، حسین انور حقیقی، حسین رازیان، حسن نایب هاشم، حسن نادری، حسن یوسفی اشکوری، حلیا فائزیپور، حمید حمیدی، حمیدرضا برقعی، حمید رضا واشقانی فراهانی، حمیدرضا یوسفی، حمید شیرازی، حمید کوثری، حميد ارهنجی پور، حميدرضا ابراهیم زاده، حميدرضا عسگري نژاد، حميد مافي، حميده حياتي</p>
<p>خديجه مقدم، خسرو فهیمی، خلیل درمنکی، خلیل نصیری</p>
<p>داریوش عبادی، داریوش عبادی، داود خداکرمی، دیبا رایین ، دریا محمدی، دلارام علی، دنا بابا احمدی</p>
<p>راضيه علیزاده زکریا ،رامين مسلميان، ریحانه اسماعیلی، ریحانه جدیدفرد، رحمان بوذری، رزیتا رجایی، رضا اسدی، رضا اسکندری، رضا جعفريان، رضا علیجانی، رضا قاسمی، رضا قاضی نوری، رضوان پارسی، رضوان مقدم، رعنا سلیمی،رامین عسکری زاده، رها عسکری زاده، رویا برومند، روجا بندری</p>
<p>زرین شقاقی، زینب مهدوی راد، زینب نبی، زهرا ماهانی، زهره ارزنی ، زهره اسدپور، زهره حبيب محمدي</p>
<p>ژیلا افتخاری ، ژیلا گلعنبر، ژيلا افتخاري</p>
<p>سارا آرین مهر، سارا یاوری، سارا دهکردی، سارا منصوری، ساره ایمانی، ساغر غیاثی، ساقی لقایی، سالار شریفی، سیامک کفاشی، ساناز توحیدی، ساناز توسلی، ساناز توسلی، سیاوش قلیچ خانی، سپیده صولت، سپیده فارسی، ستاره هاشمی، سحرآزاد، سحر سلحشور، سحر فكردار، سحر کی، سید رضا حسینی ، سید مهدی یوسفی، سیروس بینا ، سعید آرامی، سعید سکاکیان، سعید فدوی، سعید نعیمی، سعیده علیپور، سعيد كلانكي، سعيده اسديپور، سعيد ولدبيگي، سکینه فرهادی، سیما ببرگیر، سیما حسین زاده، سیما حسینزاده، سمانه خادمی، سمانه خادمی، سمانه عابدینی، سمیرا افخمی، سمش تولایی، سیمین رادمنش، سیمین صمیمی، سیمین مرعشی، سمیه رشیدی، سهراب خوشبویی، سهیلا درویشی، سهیلا ستاری، سهند ستاری، سودابه آزاد، سودابه رخش، سورن مصطفایی، سوسن پرور، سوفیا صدیق پور، سولماز احمری</p>
<p>شاداب علی بلندی، شاد اسد، شادي صدر، شاهرخ زبردست، شیدا عسکری، شیدان وثیق، شیرین شریفی، شیرین مهربد، شعله ابراهیمی، شعله ایرانی، شكوه افيونى، شکیبا عسگرپور، شکیبا عسگرپور، شکوفه سخی، شکوفه شفیعیخواه، شکوه احمدی، شکوه میرزادگی، شکوه نجم آبادی، شیما انصاری ، شیما بهره مند ، شیما دولتی، شهرام حاجى حسينى، شهلا ابقری، شهناز غلامی، شیوا نظرآهاری</p>
<p>صادق بیرجندی، صادق یثوبی، صادق نقاش، صادق نوابی، صبا واصفی ، صدیق فخرآبادی، صدیقه پاک ضمیر، صدیقه جعفرپور طاهریان، صفیه قره باغی</p>
<p>طاها زینالی، طاهره رحیمی، طهماسب وزيرى</p>
<p>عابس خلقی، عاطفه خسروی، عاطفه قلیائی، عبدلله صفایی مقدم ، عرفان يوسفي، عزیز ماملی، عزیز میری، عسل اخوان، عشا مومنی، عصمت بهرامی، عفت ماهباز، علی احسان، علی اکبر کرایی، علی اکبر مهدی، علیرضا اسکندریون، علیرضا خانبخشی، علیرضا هاشمیه، علی سالم، علی شروقی، علی صادقی، علی صدارت، علی صفایی، علی صمد، علی عبدی، علی فتوتی، علی کلائی، علی گلی، علی ماهباز، علی میری دیسفانی، علی مصطفوی، علی معظمی، علی نیکویی، عماد برقعی</p>
<p>غزال عسکری زاده، غنچه قوامي</p>
<p>فاطمه خانی، فاطیمه دارایی ، فاطمه رضایی ، فاطمه سعادت، فاطمه میرزایی، فائزه اثناعشری، فخری شادفر، فرامرز دادور، فرانک چالاک، فرحناز محمدي، فرید حدیدی، فریده چزانی، فریده رستمی، فریده زبرجد، فریده کومهر، فریده مهاجر، فرزانه جلالی فر، فرزانه عظیمی، فرشاد فرح سا ، فرشته طوسي، فرشته مولوی، فرشید مقدم، فرشیده آموزگار، فرناز معیریان، فرنگیس بیات ، فرهاد نیرومندزاده، فرهنگ سلامی، فرهنگ قاسمی، فیروزه فروردین، فیروزه مهاجر ، فروغ اکبری، فروغ جواهرى، فروغ سمیع نیا، فروغ عزیزی</p>
<p>كامبيز شبانكاره (مستند ساز)، کاظم کردوانی، کامیار اینانلو، کامبیز بختیاری، کیانا حسینی، کاوه کرمانشاهی، کاوه مظفری</p>
<p>گلی آغسا، گلشید کریمیان، گلشن فیال</p>
<p>لادن جعفری، لاله پاشا، لاله عنبری، لیدا صدرالعلمایی، ، لطیفه نمینی، لیلا اسدی ، لیلا سیف اللهی، لیلا سلطانی، لیلا فرجی، لیلی خلعت بری</p>
<p>مازیار رضایی، ماسیس عزیزخانی، مانا علوی ، مانی نیما، ماني احمديان، مائده سلطانی ، مائده سلطانی ، میترا فردوسی، میترا یوسفی، متین اسدی، میثاق پارسا ، میثم پورافضل، مجتبی ملکی، مجتبی هرمس، مجید خدا بنده لو، مجید فراهانی، محبوبه حسین زاده، محبوبه عباسقلي زاده، محسن پویان مهر، محسن خیمه دوز، محسن خيمهدوز، محسن علوی ، محسن نژاد، محسن هویدایی، محمدابراهمی ترقینژاد، محمد آزاد، محمد افراسیابی (عمو اروند)، محمد ال احمد، محمد پورعبدالله، محمد جعفري، محمدحسن سیدزاده، محمد خانی، محمد رجبی، محمدرضا برقعی، محمد رضا فتحی، محمدعلي توفيقي ، محمد غزنویان، محمد قلیائی، محمد لطفی، محمد نورمحمدی ، مرتضی استیری، مرتضی خسروی، مرتضي اسدي، مرجان کاظمی، مرضیه پرواز، مریم اشرافی ، مریم اهری، مریم تنگستانی، مریم راهور، مریم رحمانی، مرمر مشفقی، مریم روستایی، مریم زندی، مریم شیخ، مریم کاویانی ، مريم افشارى، مريم توسلي، مريم مجد، مژگان ثروتی، مسیح علاقه بند ، مسعود ابراهيم نيا، مسعود الماسی، مسعود شب افروز، مسعود فتحی، مسعود فیض بخش رانکوه، مصطفی شالچی، مظفر ادب، معصومه زمانی، معصومه فتحی، معین تقدیری، مقصود کسیبی، ملاحت سلحشور، میلاد موسوی، ملودی تزری، مینا حریری، مینا کشاورز، منیر نسیم ، منیره برادران، منیژه امینی، منیژه مرعشی، منصوره آزاد، منصوره شجاعی ، منوچهر یزدیان، منيره كاظمى، مهدی امینی زاده، مهدی شبانی، مهدی عربشاهی، مهدی علیشاهی، مهدی مبرا، مهدی مظفری، مهدیه امیرگل، مهدیه زهدی ، مهدیه فراهانی، مهدیه گلرو، مهرآفرین ثابتیان، مهران براتى، مهران بوالحسنی، مهران دوستي، مهری جعفری، مهرداد رضوانی، مهرنوش میرسعیدی، مهشید راستی ، مهشيد برقعى، مهناز پراکند، میهن روستا، مهین شکرالله پور ، مهین صدری، مونا خیرآبادی، مونا سليمي قزلباش، مينا خاني</p>
<p>نادر احسنی، نادر طالبی، نادر فروزی، نازآفرین توکلی، نازی عظیما، نازیلا اکبری، نازلي فرخي، ناهید جعفری، ناهید کشاورز، ناهید میرحاج، ناهید نصرت، ندا صبوری، ندا فرخ، نرگس کرمانشاهی، نسرین حمیدی، نسرین وکیلی، نسیم ریاحی، نسیم سرابندی، نسیم فروردین، نسیم نظری ، نسيم سلطان بيگى، نصرالله قاضی، نفیسه آزاد، نفیسه محمدپور، نفيسه اسدپور، نقی رشیدی، نیکزاد زنگنه، نگار انسان، نگار خلج، نگار دانش يار ، نگین باقری، نگین نعمتی، نیما رفیعی، نیما علوی، نوشین خاکی، نوشین کشاورزنیا</p>
<p>هادی ابراهیمی رودبارکی، هانا دارابی، هدا امینیان، هدا توحیدی، هرش نقشبندی، هرموز کی، هژیر پلاسچی، هسته ی کمونیستی پراکسیس، وحید سیف زاده، وحید صالحی، وحید معتمن، وحیده مولوی</p>
<p>یوسف اردلان، یونس میرحسینی، وهاب انصاری، يونس تراكمه، یگانه صدارت، یلدا علایی</p>
<p><strong>اسامی اضافه شده: <br class='autobr' />
</strong></p>
<p>اسفندیار منفردزاده، ابراهیم قربانپور، اتحاد برای پیشبرد سکولار دموکراسی در ایران ونکور، احسان کیانی، احمد حمیدزاده، آیدا جعفری، آذر محلوجیان، ارسلان کهنمویی پور، آرش فتاحی، آرمین مداح، آزاده دواچي، آزاده ضیایی، آزیتا جهانی، اسماعیل زرگریان، آسیه گل محمدی، اشکان آذرین، اطلس خانبلوکی، آفرین محرر، البرز جواهری، الکس اسکندری، الهام آقاخاني، الهه امانی، امیر حسین موسوی، امیر کلهر، امیرهوشنگ افتخاری راد، آمنه زماني، انا مستعان،احمد نجاتی</p>
<p>بابک رحیمی،بیتا طاهباز، بهرام امامی، بهروز بیات، بهروز ستوده، بهروز صمیمی، بهروز فدائی، بهزاد کریمی، بهزاد کشاورزی، بهمن نیرومند، بهنام امینی</p>
<p>پریسا احمدیان، پروانه میلانی، پرویز مختاری فعال سیاسی و حقوق بشری</p>
<p>تانيا كليجى</p>
<p>ثریا فلاح</p>
<p>جعفر حسین زاده ، جلال علوی نیا، جمشید اسماعیل نژاد، جمشید خونجوش، جمیله ندایی</p>
<p>حامد پناهنده، حسین بابی نی، حسین منفرد، حسنیه نجفی، حکیمه شکری، حميد روشن، خسرو بندری</p>
<p>رامین خیری، رخشان پورزاد، رضا فانی یزدی ، رضا کاویانی، رضا گوهرزاد، روحی شفیعی، روزبه درنشان، روژا روشن</p>
<p>زریناز خسروانی، زهرا تسوریان، زهرا تقوایی، زهرا خندان، زهرا کامران، زهره خیام، زهره معینی</p>
<p>ژاله حریری</p>
<p>سیامک فرید، سیامک کلهر، ستاره سجادی، سجاد درويش، سحر دیناروند، سحر سجادی، سیروس بختیار، سیروس عبد، سکبنه طیبی ، سهیلا همدست، سوزان کریمی، سوسن محمدخانی غیاثوند</p>
<p>شهناز اکملی (مادر مصطفی کریم بیگی )، شاهین انزلی ، شراره رضایی، شعله آستانی، شقایق زعفری، شهاب فيضى، شهرام فیضی، شهربانو شاهینی، شهرزاد آل داود، شهلا بهاردوست، شهلا شفيق ، شهلا فروزانفر، شهین نوائی</p>
<p>صادق جوادی، صادق ناهومی، صدرالدین زاهد، صدیقه شکری</p>
<p>طلعت تقی نیا</p>
<p>عیسی رنجبران، علیرضا سقایی، عماد مسافری</p>
<p>غزال شولى زاده، غزال عسکری زاد</p>
<p>فاطمه شکری، فاطمه كيان ارثي، فاطمه لاله زاری، فرح صنیعی فر، فرخ نگهدار، فرزانه راجی<br class='autobr' />
فرید اشکان، فریدون طاهری، فرشاد روح بخشان، فرشاد روح بخشان، فرشید کارگر، فرشيد آذرنيوش، فرهنگ رضایی، فروزان امینی، فرنگیس اصغری،فهیمه اسدی،فهیمه بهرامی،</p>
<p>کورش توانگر</p>
<p>گلناز غبرایی</p>
<p>لیلا اصلانی</p>
<p>ماری راد، مازیار محبوبی، مازیار واحدی، میترا جانیک، محمد ترابی، محمد سلیمی، محمد صدیقی، محمود بی جان بیک، محمود بشتوايي، محمود رفیع (دبیرجامعه دفاع ازحقوق بشردرایران) ، محمود علیزاده، مرتضی صادقی،مرضیه صدیقی، مرضیه نوری، مریم اعرابی، مریم حكمت شعار، مریم عرب عامری، مریم عظیمی، مریم میرزانژاد، مسعود گلباز، معصومه محمودی، مقصودنیا منوچهر، ملیحه بشنوایی، ملیحه محمدی، مینا احمدی، مینا زرین، مینا محبوبی، منصور یاسایی، منصوره بهکیش، منصوره شجاعی ، منوچهر خانباز، منوچهر ناموذ آزاد، مهدی خانبابا تهرانی، مهدی عباس پور تهرانی، مهدی فتاپور، مهرانگيز كار، مهران میرفخرایی، مهرداد درویش پور، مهری نظامی، مهشب تاجیک، مهشيد پگاهى ، مهوش دولت آبادی، مولود بشنوایی، مونا سیف، مونا مومن زاده،مینا پرکار</p>
<p>ناهید امیری، نرگس طیبات، نرگس قدیمی، نیره توحیدی، نیره جلالی (مادر بهکیش)، نسترن سمیعی، نسرین ابراهیمی، نسرین صالح، نسیم خاکسار، نسیم قیدی، نیلوفر اِنسان، نوید حاتمی، نورا بیانی، نيلوفر يعقوب بور</p>
<p>ویدا بیگلری، ویدا سلیمانی</p>
<p>هادی جواهری ، هادی میرمویدی</p>
<p>یداله بلدی</p></div>
بهاره هدایت را آزاد کنید؛ درخواست ۴۵۵ تن از فعالان زنان، دانشجویی واجتماعی از قوه قضاییه
/we-change-static-archive/spip.php?article10822
/we-change-static-archive/spip.php?article108222014-03-18T06:22:11Ztext/htmlfaستون وسط<p>ما جمعی از فعالان مدنی و اجتماعی، همچنان خواستار اعمال بند ب ماده 10 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392هستیم و از قاضی اجرای احکام پرونده بهاره هدایت می خواهیم تا پرونده وی را بر طبقوظیفه قانونی خود جهت اصلاح به دادگاه صادركننده حكم قطعي ارسال کرده و اصلاح آنرا طبق قانون جديد تقاضا كند. و از دادگاه صادرکننده حکم می خواهیم تا با لحاظقانون لاحق، و ماده 134 آن قانون در موضوع تعدد جرم، مجازات قبلي بهاره هدایت راتخفيف دهد. بر طبق قانون فعلی بهاره هدایت حتی با اطلاق مجازات اشد در جرایم متعددی که به وی نسبت داده شده فقط به 5 سال زندان می تواند محکوم شده باشد که ایندوره پنج ساله وی نیز رو به اتمام است و انتظار می رود که با اعمال قانون جدید ،ایشان هرچه سریع تر از زندان آزاد شوند...</p>
-
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?rubrique85" rel="directory">«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»</a>
/
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?mot12" rel="tag">ستون وسط</a>
<div class='rss_texte'><p>جناب آقای صادق لاریجانی،</p>
<p>ریاست محترم قوهقضاییه جمهوری اسلامی ایران،</p>
<p> با سلام و احترام،</p>
<p>در حالی به آستانه نوروز ۹۳ نزدیک می شویم٬ که بهاره هدایت همچون برخی از زندانیان سیاسی پنجمین سالمحکومیت ناعادلانه خود را در زندان سپری می کند. محکومیت قضایی سنگین و بی سابقهاین زندانی٬ با تبعیض ها و محرومیت های مضاعفی همچون عدم اعطای مرخصی درمانی بهمدت مورد نیاز نیز همراه بوده که فشاری دو چندان بر وی و خانواده او وارد آوردهاست. ما امضا کنندگان این نامه، خواستار رسیدگی هرچه سریع تر به پرونده قضایی خانم بهاره هدایت بر اساس قوانین داخلی و تعهدات بین المللی دولت جمهوری اسلامی هستیم.</p>
<p>خانم بهاره هدایتکه تنها به دلیل فعالیتهای مسالمت آمیز و قانونی خود با حکم دادگاه انقلاب درمجموعبه ۱۰ سال زندان محکوم شده و از تاریخ ۱۰ دی ماه ۱۳۸۸ در زندان اوین در بازداشت بهسر می برد٬ به سبب مشکلات مزمن جسمی در معرض آسیب های جبران ناپذیری قرار دارد که می تواند امکان مادر شدن را برای همیشه از او سلب کند. به گفته خانواده اینزندانی، وضعیت جسمانی بهاره هدایت٬ به دلیل حضور طولانی مدت در زندان و تعویق مکررمراحل درمانی٬ اکنون در شرایط بحرانی قرار دارد و علی رغم درخواست های مکررخانوادهو وکلای این زندانی، قوه قضاییه از اعطای فرصت درمانی مورد نیاز همچنان خودداری میوزرد. لازم به یادآوری است که برطبق قوانین داخلی،میثاق نامه بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، و قوانین سازمان ملل برای حداقل استانداردهای رفتار با زندانیان، دسترسیبه مراقبت های پزشکی در داخل و خارج از زندان از حقوق اولیه زندانیان است .</p>
<p> در سال های گذشته تعداد پر شماری از زندانیان سیاسی و عقیدتی قربانی سهل انگاری مسئولان قوه قضاییه و سازمان زندان ها بوده اند.عدم رسیدگی به وضعیت سلامت این زندانیان در گذشته فجایع متعددی آفریده است. بیم آنمی رود که عدم اعطای مرخصی درمانی به بهاره هدایت سبب وارد آمدن آسیبی جبرانناپذیر به این زندانی سیاسی شود. عدم فراهم آودن امکانات پزشکی لازم که موجب واردساختن آسیب جبران ناپذیر به خانم هدایت است نه تنها در زمره رفتار غیر انسانی بامحکومین قرار دارد، بلکه باعث رنج مضاعف و غیر قانونی بر این فعال سیاسی نیز خواهدشد.</p>
<p>ما جمعی از فعالان مدنی و اجتماعی، همچنان خواستار اعمال بند ب ماده 10 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392هستیم و از قاضی اجرای احکام پرونده بهاره هدایت می خواهیم تا پرونده وی را بر طبقوظیفه قانونی خود جهت اصلاح به دادگاه صادركننده حكم قطعي ارسال کرده و اصلاح آنرا طبق قانون جديد تقاضا كند. و از دادگاه صادرکننده حکم می خواهیم تا با لحاظقانون لاحق، و ماده 134 آن قانون در موضوع تعدد جرم، مجازات قبلي بهاره هدایت راتخفيف دهد. بر طبق قانون فعلی بهاره هدایت حتی با اطلاق مجازات اشد در جرایممتعددی که به وی نسبت داده شده فقط به 5 سال زندان می تواند محکوم شده باشد که ایندوره پنج ساله وی نیز رو به اتمام است و انتظار می رود که با اعمال قانون جدید ،ایشان هرچه سریع تر از زندان آزاد شوند.</p>
<p>امید است در آستانهسال نو شمسی ، با مساعدت و دستور جناب عالی، تسریع لازم در اعطای مرخصی پزشکی موردنیاز بهاره هدایت و روند بررسی قضایی پرونده ایشان اعمال شود.</p>
<p>نام و نام خانوادگی امضا کنندگان نامه:</p>
<p>آذر روستایی<br class='autobr' />
آذر یغمایی<br class='autobr' />
آرام حسامی<br class='autobr' />
آرسن نظریان<br class='autobr' />
آرش آبادپور (کمانگیر)<br class='autobr' />
آرش جنتی عطایی<br class='autobr' />
آرش غفوری<br class='autobr' />
آرش نصیری اقبالی<br class='autobr' />
آرنوش ازرحیمی<br class='autobr' />
آزاد بهرامی<br class='autobr' />
آزاده خرازي<br class='autobr' />
آزاده خسروشاهی<br class='autobr' />
آزاده ژیلایی<br class='autobr' />
آزاده مولوی<br class='autobr' />
آزیتا رضوان<br class='autobr' />
آسيه امينى<br class='autobr' />
آمنه زمانی<br class='autobr' />
آمنه شیرافکن<br class='autobr' />
آيدا سعادت<br class='autobr' />
آیدا ابروفراخ<br class='autobr' />
آیلین ذوغالیان<br class='autobr' />
ئاسو جواهری<br class='autobr' />
احسان بداغی<br class='autobr' />
احسان رمضانیان<br class='autobr' />
احسان منصوری<br class='autobr' />
احمد احمدیان<br class='autobr' />
احمد رافت<br class='autobr' />
احمد شاهنژاد<br class='autobr' />
احمد طالبی<br class='autobr' />
احمد مدادی<br class='autobr' />
احمد مشعوف<br class='autobr' />
احمد منتظری<br class='autobr' />
احمد هادوی<br class='autobr' />
اردشیر طیبی<br class='autobr' />
ارکیده جهانی<br class='autobr' />
ارمغان عبیری<br class='autobr' />
اسماعیل زرگریان<br class='autobr' />
اعظم خاتم<br class='autobr' />
افروز مغزی<br class='autobr' />
اكرم احقاقي<br class='autobr' />
اکبر روحانی<br class='autobr' />
اکرم مصباح<br class='autobr' />
الناز محمدی<br class='autobr' />
الهه شکرائی<br class='autobr' />
الهه محمدی<br class='autobr' />
اميد كوهى<br class='autobr' />
امیر خدیر<br class='autobr' />
امیر رشیدی<br class='autobr' />
امیر کلهر<br class='autobr' />
امیر کلهر<br class='autobr' />
امیرحسین اعتمادی<br class='autobr' />
امیرحسین علی بخشی<br class='autobr' />
امیرحسین فتوحی<br class='autobr' />
امین اصحابی<br class='autobr' />
امین نظری<br class='autobr' />
انوشه مشعوف<br class='autobr' />
ایرج باقرزاده<br class='autobr' />
بابک اجلالی<br class='autobr' />
بابک زمانیان<br class='autobr' />
بلال مرادویسی<br class='autobr' />
بنفشه جمالی<br class='autobr' />
بنفشه حجازی<br class='autobr' />
بنفشه رنجی<br class='autobr' />
بهارا بهروان<br class='autobr' />
بهرام امامی<br class='autobr' />
بهرنگ صدیقی<br class='autobr' />
بهروز ستوده<br class='autobr' />
بهروز کاظمی<br class='autobr' />
بهزاد پرنیان<br class='autobr' />
بهزاد هدایت<br class='autobr' />
بهمن محمدی چاهکی<br class='autobr' />
بهناز علی اصغری<br class='autobr' />
بهنود خراسانى<br class='autobr' />
بورگان نظامى نرج آباد<br class='autobr' />
بیتا نقاشیان<br class='autobr' />
بیتا یاری<br class='autobr' />
بیژن افتخاری<br class='autobr' />
بیژن صف سری<br class='autobr' />
پانته آ واعظ نیا<br class='autobr' />
پرستو اله یاری<br class='autobr' />
پرستو بیرانوند<br class='autobr' />
پرستو فاطمی<br class='autobr' />
پروين ملك<br class='autobr' />
پروین بختیارنژاد<br class='autobr' />
پروین ضرابی<br class='autobr' />
پریچهر نعمانی<br class='autobr' />
پریسا اکبرزاده<br class='autobr' />
پریسا روشن فکر<br class='autobr' />
پويا جهاندار<br class='autobr' />
پويا غلامرضايي<br class='autobr' />
پویا پورابراهیم<br class='autobr' />
تارا سپهری فر<br class='autobr' />
تانيا كليجئ<br class='autobr' />
ثریا فلاح<br class='autobr' />
ثمین چراغی<br class='autobr' />
جادی میرمیرانی<br class='autobr' />
جاوید ضمیری<br class='autobr' />
جعفر قدیم خانی<br class='autobr' />
جعفر مرتضوی<br class='autobr' />
جلال نژاد<br class='autobr' />
جلوه جواهری<br class='autobr' />
جهانشاه جاوید<br class='autobr' />
جواد علیخانی<br class='autobr' />
جواد واشهری<br class='autobr' />
حامد پناهنده<br class='autobr' />
حامد شجاعی<br class='autobr' />
حامد عبدالهی<br class='autobr' />
حبیب تبریزیان<br class='autobr' />
حجت نارنجی<br class='autobr' />
حسام سلامت<br class='autobr' />
حسن بیات<br class='autobr' />
حسن سربخشيان<br class='autobr' />
حسن طالبی<br class='autobr' />
حسن فرشتیان<br class='autobr' />
حسن نایب هاشم<br class='autobr' />
حسین ترکاشوند<br class='autobr' />
حسین سلمانی<br class='autobr' />
حسین علوی<br class='autobr' />
حسین نورانی نژاد<br class='autobr' />
حميد ارهنجی پور<br class='autobr' />
حمید بی آزار<br class='autobr' />
حمید حمیدی<br class='autobr' />
حمید مافی<br class='autobr' />
حمیدرضا ظریفی نیا<br class='autobr' />
خديجه مقدم<br class='autobr' />
خسرو بندری<br class='autobr' />
خسرو تجربه کار<br class='autobr' />
داراب شباهنگ<br class='autobr' />
داریوش سلطانی<br class='autobr' />
داریوش فرجی<br class='autobr' />
دامون گلریز<br class='autobr' />
دانیال اوجی<br class='autobr' />
درسا سبحانی<br class='autobr' />
دلارام علی<br class='autobr' />
راضیه (پری) نشاط<br class='autobr' />
راما هاشمی علیا<br class='autobr' />
رامین کریمیان<br class='autobr' />
رخشان بنی اعتماد<br class='autobr' />
رضا اسکندری<br class='autobr' />
رضا جعفريان<br class='autobr' />
رضا چرندابى<br class='autobr' />
رضا حاجیحسینی<br class='autobr' />
رضا رضوی<br class='autobr' />
رضا سیاووشی<br class='autobr' />
رضا قاضي نوري<br class='autobr' />
رضا کریمی<br class='autobr' />
رضا مبين<br class='autobr' />
رضوان مقدم<br class='autobr' />
رقیه رضائی<br class='autobr' />
رها عسکری زاده<br class='autobr' />
روبرتو گدوی<br class='autobr' />
روجا بندری<br class='autobr' />
روح الله سپندارند<br class='autobr' />
روحی شفیعی<br class='autobr' />
رویا بصیری<br class='autobr' />
ریحانه طباطبایی<br class='autobr' />
زارا امجدیان<br class='autobr' />
زهرا آزادفلاح<br class='autobr' />
زهرا چدار<br class='autobr' />
زهرا حسنی<br class='autobr' />
زهرا خندان<br class='autobr' />
زهرا ربانی املشی<br class='autobr' />
زهرا مصلحی مهر<br class='autobr' />
زهره اسدپور<br class='autobr' />
زهره تنکابنی<br class='autobr' />
زهره صادقی<br class='autobr' />
زینب پیغمبرزاده<br class='autobr' />
زینت اسماعیل زاده<br class='autobr' />
ژیلا گلعنبر<br class='autobr' />
ساچلی افلاکی<br class='autobr' />
ساحل سیستانی<br class='autobr' />
سارا آرین مهر<br class='autobr' />
سارا اسمی زاده<br class='autobr' />
سارا به فروتن<br class='autobr' />
سارا حیدری مقدم<br class='autobr' />
سارا صحرانورد فرد<br class='autobr' />
سارا کریمی<br class='autobr' />
ساغر غیاثی<br class='autobr' />
سپیده رجایی راد<br class='autobr' />
ستاره ثابتی<br class='autobr' />
سجاد شاهمرادی<br class='autobr' />
سجاد ویس مرادی<br class='autobr' />
سحر ترابی<br class='autobr' />
سحر خسرواني<br class='autobr' />
سحر رضازاده<br class='autobr' />
سحر کای<br class='autobr' />
سعيده سهرابي<br class='autobr' />
سعید آگنجی<br class='autobr' />
سعید افشار<br class='autobr' />
سعیده عزت باغانی<br class='autobr' />
سلماز احمری<br class='autobr' />
سمانه ابولپور<br class='autobr' />
سمانه کریم زاده<br class='autobr' />
سمانه معظم<br class='autobr' />
سمیه بهادری<br class='autobr' />
سمیه رشیدی<br class='autobr' />
سمیه وکیلی<br class='autobr' />
سهیلا وحدتی<br class='autobr' />
سوده احمدی<br class='autobr' />
سورنا هاشمی<br class='autobr' />
سوسن طهماسبی<br class='autobr' />
سياوش بهمن<br class='autobr' />
سیامک فرید<br class='autobr' />
سیاوش رضائیان<br class='autobr' />
سیاوش صفوی<br class='autobr' />
سید احمد موسوی<br class='autobr' />
سیدمحمدمهدی نبوی<br class='autobr' />
سینا حقانی<br class='autobr' />
سینا غیور<br class='autobr' />
شاپور رشنو<br class='autobr' />
شاهین انزلی<br class='autobr' />
شایان وحدتی<br class='autobr' />
ﺷﺮﻭﻳﻦ ﻧﻜﻮﻳﻲ<br class='autobr' />
شکیبا شاه بختی<br class='autobr' />
شمس تولایی<br class='autobr' />
شهاب فيضى<br class='autobr' />
شهابالدین شیخی<br class='autobr' />
شهران طبری<br class='autobr' />
شهلا انتصاری<br class='autobr' />
شهلا بهار دوست<br class='autobr' />
شهلا هویدا<br class='autobr' />
شهین غلامی<br class='autobr' />
شیده رضایی<br class='autobr' />
شیوا نوجو<br class='autobr' />
صادق شجاعی<br class='autobr' />
صبا آذرپيك<br class='autobr' />
صحرا بیرانوند<br class='autobr' />
صدرا شهاب<br class='autobr' />
صدیقه مقدم<br class='autobr' />
صفورا الیاسی<br class='autobr' />
طاهره برجیس<br class='autobr' />
طلعت تقی نبا<br class='autobr' />
طيبه عليرضايي<br class='autobr' />
عباس حکیمزاده<br class='autobr' />
عباس محمودی<br class='autobr' />
عبدالحميد معصومی تهرانی<br class='autobr' />
عبدالستار دوشوکی<br class='autobr' />
عبدالعلي بازرگان<br class='autobr' />
عبدالکریم میرفرد<br class='autobr' />
عصمت بهرامی<br class='autobr' />
عفت ماهباز<br class='autobr' />
علي تقي پور<br class='autobr' />
عليرضا فيروزي<br class='autobr' />
علی اشرف شادپور<br class='autobr' />
علی افشاری<br class='autobr' />
علی اکبر مهدی<br class='autobr' />
علی اکبر موسوی (خوئینی)<br class='autobr' />
علی اکرمی<br class='autobr' />
علی ضرابی<br class='autobr' />
علی عبدی<br class='autobr' />
علی فتوتی<br class='autobr' />
علی فرخی<br class='autobr' />
علی قلی زاده<br class='autobr' />
علی قنبری<br class='autobr' />
علی کشتگر<br class='autobr' />
علی کلائی<br class='autobr' />
علی ماهبار<br class='autobr' />
علی منفرد<br class='autobr' />
علی مهرام<br class='autobr' />
علیرضا غلامحسینی<br class='autobr' />
علیرضا کیانی<br class='autobr' />
عنایت همایی راد<br class='autobr' />
غلام عباسی<br class='autobr' />
غنچه قوامي<br class='autobr' />
فاریا بارلاس<br class='autobr' />
فاطمه رضایی<br class='autobr' />
فاطمه کریمی<br class='autobr' />
فاطمه مسجدی<br class='autobr' />
فتانه صادقی<br class='autobr' />
فتانه عبدالحسيني<br class='autobr' />
فخرالسادات محتشمی پور<br class='autobr' />
فخری شادفر<br class='autobr' />
فرحناز محمدی<br class='autobr' />
فرزانه جلالى<br class='autobr' />
فرزانه عظیمی<br class='autobr' />
فرزانه محجوب<br class='autobr' />
فرزین فرجی<br class='autobr' />
فرشته طوسي<br class='autobr' />
فرشید مقدم سلیمی<br class='autobr' />
فرنگیس بیات<br class='autobr' />
فرهاد صوفی<br class='autobr' />
فرهنگ رضایی<br class='autobr' />
فروزه مهاجر<br class='autobr' />
فروغ جاوید<br class='autobr' />
فروغ رسولي<br class='autobr' />
فروغ سمیع نیا<br class='autobr' />
فریبا داودی مهاجر<br class='autobr' />
فرید اشکان<br class='autobr' />
فریده صادقی مقدم<br class='autobr' />
فریده غائب<br class='autobr' />
فيروزه فولادي<br class='autobr' />
فیروزه محمودی<br class='autobr' />
کاظم کردوانی<br class='autobr' />
کاظم یکله<br class='autobr' />
کامران اشتری<br class='autobr' />
کامیاب گیوه کی<br class='autobr' />
کامیار بهرنگ<br class='autobr' />
کاوه کرمانشاهی<br class='autobr' />
کاوه مظفری<br class='autobr' />
کریم شام بیاتی<br class='autobr' />
کمال رضوی<br class='autobr' />
کوهیار گودرزی<br class='autobr' />
کیان دولت<br class='autobr' />
کیهان فرهادی<br class='autobr' />
کیوان فروزان<br class='autobr' />
گلاله بهرامی<br class='autobr' />
گلناربرومند<br class='autobr' />
گندم احتشام<br class='autobr' />
ليلا نظري<br class='autobr' />
لی لی فرهاد پور<br class='autobr' />
لیدافاضلی<br class='autobr' />
لیلا اسدی<br class='autobr' />
لیلا ایپکچی<br class='autobr' />
لیلا خلیلی<br class='autobr' />
لیلا صحت<br class='autobr' />
لیلا فاضلی<br class='autobr' />
لیلا کرمی<br class='autobr' />
لیلا موری<br class='autobr' />
لیلی نیکونظر<br class='autobr' />
مجتبی نجفی<br class='autobr' />
مجید تمجیدی<br class='autobr' />
مجید محمدی<br class='autobr' />
محبوبه حسین زاده<br class='autobr' />
محبوبه عباسقلي زاده<br class='autobr' />
محسن سازگارا<br class='autobr' />
محمد افراسیابی<br class='autobr' />
محمد اولیایی فرد<br class='autobr' />
محمد ترابی<br class='autobr' />
محمد جواد دردکشان<br class='autobr' />
محمد حسین جعفری<br class='autobr' />
محمد سعید ایپچیلار<br class='autobr' />
محمد شوراب<br class='autobr' />
محمد صابر<br class='autobr' />
محمد عسگری<br class='autobr' />
محمد علی انصاری<br class='autobr' />
محمد مهدی احمدی<br class='autobr' />
محمد هدايتى<br class='autobr' />
محمدکریم آسایش<br class='autobr' />
محمود کریمی حکاک<br class='autobr' />
مر یم روستا یی<br class='autobr' />
مرتضي نگاهي<br class='autobr' />
مرتضی اصلاحچی<br class='autobr' />
مرسده هاشمى<br class='autobr' />
مرضیه بخشی زاده<br class='autobr' />
مرمر مشفقی<br class='autobr' />
مريم امي<br class='autobr' />
مريم تهما سبي<br class='autobr' />
مریم اهری<br class='autobr' />
مریم بهرمن<br class='autobr' />
مریم رحمانی<br class='autobr' />
مریم رستمی<br class='autobr' />
مریم کاویانی<br class='autobr' />
مریم نایب یزدی<br class='autobr' />
مریم یزدانی<br class='autobr' />
مزدک عبدی پور<br class='autobr' />
مژده علیمردانی<br class='autobr' />
مژگان ثروتی<br class='autobr' />
مسعود ابراهيم نيا<br class='autobr' />
مسعود چناسی<br class='autobr' />
مسعود خیراتی<br class='autobr' />
مسعود شب افروز<br class='autobr' />
مسعود شتاوی زاده<br class='autobr' />
مسعود فتحی<br class='autobr' />
مسعود كاظمي<br class='autobr' />
مسلم کرخی<br class='autobr' />
معصومه زمانی<br class='autobr' />
معصومه ضياء<br class='autobr' />
مقداد بریمانی<br class='autobr' />
منا کاشف<br class='autobr' />
منصور معدل<br class='autobr' />
منصوره خسروشاهی<br class='autobr' />
منصوره شجاعی<br class='autobr' />
منوچهر مقصودنیا<br class='autobr' />
مهدئ نخل احمدئ<br class='autobr' />
مهدی اقدم<br class='autobr' />
مهدی امینی زاده<br class='autobr' />
مهدی پناهنده<br class='autobr' />
مهدی خوان بابا تهرانی<br class='autobr' />
مهدی عربشاهی<br class='autobr' />
مهدی فتاپور<br class='autobr' />
مهدی ممکن<br class='autobr' />
مهدی نوذر<br class='autobr' />
مهدی نوربخش<br class='autobr' />
مهران براتی<br class='autobr' />
مهران مولوی فر<br class='autobr' />
مهرانگيز كار<br class='autobr' />
مهرداد احسانی پور<br class='autobr' />
مهرداد حمزه<br class='autobr' />
مهرداد درویش پور<br class='autobr' />
مهرنوش زنوزی<br class='autobr' />
مهری معمارحسینی<br class='autobr' />
مهشيد پگاهى<br class='autobr' />
مهناز پراکند<br class='autobr' />
مهین زند<br class='autobr' />
میترا نجفی<br class='autobr' />
میثاق پارسا<br class='autobr' />
میرا قربانی فر<br class='autobr' />
مینا رضایی فرخ<br class='autobr' />
مینا کشاورز<br class='autobr' />
مینو مرتاضی لنگرودی<br class='autobr' />
نادر انتصار<br class='autobr' />
نادر هاشمی<br class='autobr' />
نازلي فرخي<br class='autobr' />
ناصر پویافر<br class='autobr' />
ناهید انتصاری<br class='autobr' />
ناهید جعفری<br class='autobr' />
ناهید خیرابی<br class='autobr' />
ناهید فرهاد<br class='autobr' />
ناهید کشاورز<br class='autobr' />
ناهید میرحاج<br class='autobr' />
نجات بهرامی<br class='autobr' />
نرگس غروبی<br class='autobr' />
نریمان رحیمی<br class='autobr' />
نسترن خسروی مقدم<br class='autobr' />
نسترن سمیعی<br class='autobr' />
نسرين طاعتيان<br class='autobr' />
نسرین حمیدی<br class='autobr' />
نسرین وحید<br class='autobr' />
نسیم خسروی مقدم<br class='autobr' />
نسیم سرابندی<br class='autobr' />
نسیم سلطان بیگی<br class='autobr' />
نسیم فروردین<br class='autobr' />
نعیمه دوستدار<br class='autobr' />
نفيسه اسدپور<br class='autobr' />
نفیسه آزاد<br class='autobr' />
نفیسه محمدپور<br class='autobr' />
نقی رشیدی<br class='autobr' />
نگار رشیدی<br class='autobr' />
نگین بانک<br class='autobr' />
نورا کنعانی<br class='autobr' />
نوشین کشاورزنیا<br class='autobr' />
نويد محبي<br class='autobr' />
نويد مستوفي<br class='autobr' />
نوید آریا<br class='autobr' />
نوید محبی<br class='autobr' />
نوید یاراحمدی<br class='autobr' />
نياز سليمى<br class='autobr' />
نيلوفر بهين<br class='autobr' />
نیره توحیدی<br class='autobr' />
نیکزاد زنگنه<br class='autobr' />
نیلوفر گلکار<br class='autobr' />
نیما رشیدی<br class='autobr' />
نیما مشعوف<br class='autobr' />
هادی احمدیان<br class='autobr' />
هادی کحال زاده<br class='autobr' />
هادی میرمویدی<br class='autobr' />
هانا دارابی<br class='autobr' />
هايده تابش<br class='autobr' />
هدا امینیان<br class='autobr' />
هلنا رحمت خواه<br class='autobr' />
وحيده مولوي<br class='autobr' />
وحید ارباب<br class='autobr' />
وحید نوذری<br class='autobr' />
وحیده مولوی<br class='autobr' />
وهاب أنصاری</p></div>
مروری بر وضعیت زنان ایران در حوزههای جمعیت، بهداشت، آموزش، اقتصاد، قدرت سیاسی و رسانه
/we-change-static-archive/spip.php?article10814
/we-change-static-archive/spip.php?article108142014-03-12T09:49:03Ztext/htmlfaستون وسط<p>بررسی و ارزیابی وضعیت زنان در حوزه ها و عرصه های مختلف اجتماعی، می تواند محکی مناسب برای سنجش عدالت و برابری جنسیتی باشد. اگرچه در این خصوص برخی گزارش ها و آمارهای دولتی منتشر می شود، اما ضرورت دارد تا گزارش هایی مستقل و نقادانه توسط نهادهای مدنی و غیردولتی با عینک حساسیتِ جنسیتی نیز تهیه و منتشر گردد. <br class='autobr' />
با این منظور، گزارش پیش رو، به عنوان مروری اجمالی بر وضعیت زنان ایران در حوزه های جمعیت، سلامت، آموزش، اقتصاد، سیاست و رسانه با تمرکز بر بازه زمانی سال های 84 تا 92 تهیه شده است. در این مجموعه تلاش شده است تا علاوه بر مرور شاخص های آماری، سیاست ها و برنامه های مرتبط نیز مورد بررسی مقدماتی قرار گیرد. با این امید که در سال های آینده بتوان با تداوم این مسیر گزارش هایی جامع تر تهیه و ارائه داد.</p>
-
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?rubrique3" rel="directory">مقالات</a>
/
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?mot12" rel="tag">ستون وسط</a>
<img class='spip_logo spip_logo_right spip_logos' alt="" style='float:right' src='/we-change-static-archive/IMG/arton10814.jpg' width='150' height='105' />
<div class='rss_texte'><p>تغییر برای برابری: بررسی و ارزیابی وضعیت زنان در حوزه ها و عرصه های مختلف اجتماعی، می تواند محکی مناسب برای سنجش عدالت و برابری جنسیتی باشد. اگرچه در این خصوص برخی گزارش ها و آمارهای دولتی منتشر می شود، اما ضرورت دارد تا گزارش هایی مستقل و نقادانه توسط نهادهای مدنی و غیردولتی با عینک حساسیتِ جنسیتی نیز تهیه و منتشر گردد. <br class='autobr' />
با این منظور، گزارش پیش رو، به عنوان مروری اجمالی بر وضعیت زنان ایران در حوزه های جمعیت، سلامت، آموزش، اقتصاد، سیاست و رسانه با تمرکز بر بازه زمانی سال های 84 تا 92 تهیه شده است. در این مجموعه تلاش شده است تا علاوه بر مرور شاخص های آماری، سیاست ها و برنامه های مرتبط نیز مورد بررسی مقدماتی قرار گیرد. با این امید که در سال های آینده بتوان با تداوم این مسیر گزارش هایی جامع تر تهیه و ارائه داد.</p>
<p>نسخهی پیدیاف این گزارش ضمیمه است.</p>
<dl class='spip_document_2626 spip_documents spip_documents_center'>
<dt><a href='/we-change-static-archive/IMG/pdf/Women_Situation_Report_-_92.pdf' title='PDF - 603.4 kb' type="application/pdf"><img src='/we-change-static-archive/local/cache-vignettes/L52xH52/pdf-39070.png' width='52' height='52' alt='' /></a></dt>
</dl></div>
پخش کارت پستال و بروشور در روز جهانی زن در تهران
/we-change-static-archive/spip.php?article10813
/we-change-static-archive/spip.php?article108132014-03-12T08:15:57Ztext/htmlfaستون وسط<p>روز جهانی هشت مارس در تهران در حالی گذشت که علیرغم برنامههای اجرا شده، یکی از برنامههای عمومی لغو مجوز شد و رسانههای دولتی و رسمی دربارهی این روز سکوت کردند. جمعی از فعالان حقوق زن، اما همچون سالهای گذشته تلاش کردند تا این سکوت رسمی را شکسته و این روز را با دادن بروشور و کارتپستال به زنان تبریک بگویند. آرزوی روزی که مجوز دور هم جمع شدن و راه رفتن در خیابان و حرف زدن از خواسته در دست دولتها نباشد، آرزویی است که بسیاری برای آن مبارزه کردهاند و آرزویی است که مبارزه برای رسیدن به آن همچنان ادامه دارد</p>
-
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?rubrique19" rel="directory">اخبار</a>
/
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?mot12" rel="tag">ستون وسط</a>
<img class='spip_logo spip_logo_right spip_logos' alt="" style='float:right' src='/we-change-static-archive/IMG/arton10813.jpg' width='150' height='113' />
<div class='rss_texte'><p>تغییر برای برابری: روز جهانی هشت مارس در تهران در حالی گذشت که علیرغم برنامههای اجرا شده، یکی از برنامههای عمومی لغو مجوز شد و رسانههای دولتی و رسمی دربارهی این روز سکوت کردند. جمعی از فعالان حقوق زن، اما همچون سالهای گذشته تلاش کردند تا این سکوت رسمی را شکسته و این روز را با دادن بروشور و کارتپستال به زنان تبریک بگویند. آرزوی روزی که مجوز دور هم جمع شدن و راه رفتن در خیابان و حرف زدن از خواسته در دست دولتها نباشد، آرزویی است که بسیاری برای آن مبارزه کردهاند و آرزویی است که مبارزه برای رسیدن به آن همچنان ادامه دارد.</p>
<p><span class='spip_document_2625 spip_documents spip_documents_center'>
<img src='/we-change-static-archive/IMG/jpg/IMG_20140308_155727.jpg' width='500' height='376' alt="" /></span></p>
<p><span class='spip_document_2624 spip_documents spip_documents_center'>
<img src='/we-change-static-archive/local/cache-vignettes/L225xH169/IMG_20140308_155503-73349.jpg' width='225' height='169' alt="" /></span></p>
<p><span class='spip_document_2623 spip_documents spip_documents_center'>
<img src='/we-change-static-archive/local/cache-vignettes/L389xH518/IMG_20140308_150323-2-d9b6f.jpg' width='389' height='518' alt="" /></span></p></div>
دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی ۱۳۹۲
/we-change-static-archive/spip.php?article10812
/we-change-static-archive/spip.php?article108122014-03-11T19:33:43Ztext/htmlfaستون وسط<p>مراسم هشت مارس دهمین سال تندیس صدیقه دولت آبادی با حضور فعالان حقوق زنان در تهران برگزار شد. هیئت امنا و داوران تندیس کتابخانه صدیقه دولت آبادی در این مراسم، هیچ کتابی را دارای رویکرد جنسیتی در چارچوب اهدای تندیس ندانستند و در بزرگداشت دهمین سالگرد تندیس جایزه کتاب صدیقه دولت آبادی به بنفشه حجازی، پژوهشگری برجسته و پرکار که سالهاست وقت خود را صرف تحقیق و تالیف در حوزه زنان کرده است اهدا شد.</p>
-
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?rubrique3" rel="directory">مقالات</a>
/
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?mot12" rel="tag">ستون وسط</a>
<img class='spip_logo spip_logo_right spip_logos' alt="" style='float:right' src='/we-change-static-archive/IMG/arton10812.jpg' width='150' height='85' />
<div class='rss_texte'><p>کتابخانه دیجیتالی صدیقه دولت آبادی: دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت ابادی در حوزۀ پژوهش و مطالعات زنان سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۲، از ۱۷ تا ۱۹ برگزار شد. گزارش مراسم را در زیر می خوانید.</p>
<p>مراسم هشت مارس دهمین سال تندیس صدیقه دولت آبادی با حضور فعالان حقوق زنان در تهران برگزار شد. هیئت امنا و داوران تندیس کتابخانه صدیقه دولت آبادی در این مراسم، هیچ کتابی را دارای رویکرد جنسیتی در چارچوب اهدای تندیس ندانستند و در بزرگداشت دهمین سالگرد تندیس جایزه کتاب صدیقه دولت آبادی به بنفشه حجازی، پژوهشگری برجسته و پرکار که سالهاست وقت خود را صرف تحقیق و تالیف در حوزه زنان کرده است اهدا شد.</p>
<p>زهره ارزنی، وکیل و فعال حقوق زنان، مجری مراسم هشت مارس تندیس کتابخانه دولت آبادی، در ابتدای مراسم گفت:« امروز، روز خاصی برای کتابخانه صدیقه دولت آبادی و تندیس است. کتابخانه و تندیس با تحمل همه سختی ها و مرارت ها، 10ساله شد. فرزند ما امروز ده ساله شد در حالی که چندسالی است که ما از حضور در کتابخانه محروم هستیم و درهای آن به روی ما بسته شده است».</p>
<p>او با اشاره به تاریخچه راه اندازی کتابخانه گفت:« دوسال طول کشید تا کتابخانه در سال 83 متولد شود. قبل از آن بحث ها، گفتگوها و تنش های زیادی بین اعضای مرکز فرهنگی زنان درگرفت ولی در نهایت اعضای این مرکز با کمک دیگر زنان و مردان دارای حساسیت های جنسیتی، توانستند کتابخانه را در سال 83 سال تاسیس کنند».</p>
<p>بخش اول برنامه به پخش ویدئوی کوتاهی از سیمین بهبهانی اختصاص داشت که در دومین مراسم اهدای تندیس، 16 اسفند 1384، ضبط شده بود. زهره ارزنی توضیح داد:« بانو سیمین بهبهانی به دلیل بیماری نتوانستند در این مراسم شرکت کنند. سیمین عزیز، که از ابتدای تاسیس کتابخانه کتابخانه صدیقه دولت آبادی عضو هیئت امنای آن بوده، همواره برای ما یک الگو و اسطوره دلنشین است که هرچند شعرهایش همواره لبخند به لب ما آورده اما در حقیقت حاکی از واقعیت های تلخ وضعیت زنان است».</p>
<p>سیمین بهبهانی در این ویدئو می گوید:«زن مقتدرترین موجود انسانی است، زن خالق است، بدون زن خلقت میسر نیست و این موهبت را فراموش نکنید که اگر شما نبودید، خلقتی هم نبود. احساس شکست برای شما خیلی بد است، شما ذلت نمی پذیرید».<br class='autobr' />
یکی از فعالیت های کتابخانه صدیقه دولت آبادی، انتخاب و اهدای تندیس به بهترین کتابی است که هرسال در حوزه مطالعات زنان در ایران تالیف می شود. هدف از اهدای تندیس، تشویق نویسندگان حوزه زنان و معرفی و توصیه کتاب به خوانندگان و علاقه مندان این گروه پژوهش ها و مطالعات است.</p>
<p>شهلا اعزازی، عضو هیات داوران تندیس، با ارائه گزارشی از روند کار تندیس گفت:« با وجود تغییرات اجتماعی که در این ده سال رخ داد، انتخاب کتاب برگزیده سال و اهدا تندیس هم در مواردی با مشکلاتی مواجه بود اما تندیس همچنان به کار خود ادامه داد و تبدیل به نهادی برای کتاب های مطالعات زنان شد. در سال های اول، تعداد کتاب های مورد بررسی زیاد بودند و داوری زمانی طولانی را به خود اختصاص می داد. اما به تدریج تعداد کتاب ها کاهش یافت تا جایی که در سال 92 که به بررسی کتابهای منتشرشده در سال 91 پرداختیم، فقط 18 کتاب در این حوزه به چاپ رسیده بود که بعد از گزینش اولیه، تعداد آنان به 13 عدد رسید».</p>
<p>او در مورد نحوه داوری کتابها گفت:« امسال، با توجه به تعداد کم کتاب و مشکلات حضور داوران در جلسات داوری، تصمیم گرفتیم که هسته اصلی داوری متشکل از سه داور ایجاد شود و سپس بر اساس موضوع، هر کتاب به داور متخصص آن حوزه ارجاع و نتیجه داوری کتبا ارسال شود. مانند دوره های قبل اگر دو کتاب داوری منفی کسب می کردند از دایره گزینش خارج می شدند. در نهایت در سال 92 کتابی جهت اهدا تندیس مورد گزینش قرار نگرفت و تنها به ارائه لیستی از چند کتاب قابل توصیه اکتفا شد».</p>
<p>کتابهای قابل توصیه از سوی گروه داوران تندیس صدیقه دولت آبادی عبارتند از :</p>
<p>با مادرم همراه: زندگینامه خودنوشت، سیمین بهبهانی. تهران: انتشارات سخن.</p>
<p>چشم در برابر چشم: زندگی و خاطرات، بر اساس روایت شفاهی آمنه بهرامی نوا، به قلم مهدی سجودی. تهران: انتشارات مهراندیش.</p>
<p>از عشق تا طلاق: تاملاتی در چالش های زندگی خانواده ایرانی، خاطره بهفر. تهران: انتشارات کویر</p>
<p>ایمان به مثابه عمل: رهیافتی معرفت شناسانه به الهیات فمینیستی، نوشته سیده زهرا مبلغ. تهران: نشر علم.</p>
<p>مراسم تندیس امسال، تفاوت هایی هم با سال قبل داشت. هیئت داوران تندیس امسال با توجه به تعداد قابل توجه کتاب هایی که روی زندگینامه زنان، و زن و خانواده – که همیشه زیاد بوده – متمرکز هستند، و دو کتب های نظری قابل توجه در حوزه زنان، تصمیم گرفت به این سه موضوع در قالب سه بحث کلی بپردازد. شهلا اعزازی در مورد کتاب های چاپ شده در حوزه خانواده و مسائل مرتبط با آن، بحث هایی را مطرح کرد، فیروزه مهاجر در مورد زنان و زندگینامه ها و نسترن موسوی در مورد کتابهای نظری در ارتباط با مسائل زنان.<br class='autobr' />
دکتر شهلا اعزازی، جامعه شناس و رئیس گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسی دانشگاه تهران در گزارش گروه داوری تندیس 1392 در مورد کتابهای منتشرشده در حوزه خانواده در ده سال داوری تندیس گفت: « این کتابها به دو دسته تقسیم می شوند، یا کتابهایی هستند دانشگاهی و تخصصی یا کتابهایی که برای توده و عامه مردم نوشته شده اند. کتابهای دانشگاهی بیشتر پایان نامه هستند و انتخاب عناوین و متغیرها بیشتر آکادمیک است و معمولا با زندگی واقعی و کنونی خانواده ها جور در نمی آید و خیلی کم با واقعیت های اجتماعی مرتبط است. سبک این کتابها هم همان سبک پایان نامه نویسی است با توضیح اضافی در مورد شیوه تحقیق و در کل متن، بارها به نظریه های مختلف جامعه شناسی استناد شده است حتی بدون اینکه خود نظریه ها توضیح داده شوند. در نهایت هم ما نظر مولف را در هیچ جای کتاب نمی بینیم، مطالب قدیمی است و به نظریه های جدید در مورد خانواده اشاره ای نمی شود».</p>
<p>او ادامه داد:« بخش دوم کتابها یا کتابهایی که برای توده و عوام نوشته می شوند، بیشتر شامل توصیه هایی برای بهترشدن زندگی هستند. اما این کتابها هم فاقد تحلیل های جنسیتی هستند، بیشتر آنها ترجمه و یا نمونه برداری شده از کتابهای غربی است و توصیه های کتابها بیشتر معطوف به زنان است در عین حال که به مشکلاتی می پردازند که اصولا مشکل جامعه ما نیست و یا درصد آن خیلی ناچیز است و بیشتر مربوط به جوامع غربی است».</p>
<p>کتاب از عشق تا طلاق از کتابهای منتشرشده در سال 91 در حوزه خانواده است که توسط هیئت داوران تندیس دولت آبادی، توصیه به خواندن آن می شود. این کتاب به گفته اعزازی «مشکلاتی را که در جامعه ایرانی وجود دارد، بررسی کرده است. از ازدواج های پُستی تا راه های سوءاستفاده از مهریه و تاکید بر مسائل مادی در ازدواج. مقالات آن هرکدام دوسه صفحه است.، خواندنش راحت است، و تحلیل ها مبتنی بر تجربه است و ساختار کتاب برای مخاطب عام جذابیت دارد».</p>
<p>فیروزه مهاجر، فعال حقوق زنان، عضو هیئت امنا و گروه داوری کتابخانه صدیقه دولت آبادی، سخنران بعدی بود که بحث هایی را در مورد زندگینامه ها مطرح کرد. او گفت:« امسال کتاب ها با مضمون زندگینامه توجه ویژه می طلبید. مهم تر از همه خانم سیمین بهبهانی که عضو هیئت امنای کتابخانه صدیقه دولت آبادی هم هستند با مادرم همراه، اتوبیوگرافی جذابی شامل زندگی خودشان و خاطراتی از مادرشان فخرعظما ارغون، یکی از مدافعان جدی حقوق زنان در آغاز قرن، نوشتند، و آمنه بهرامی خاطراتش را با عنوان چشم در برابر چشم منتشر کرد. این نخستین باری است که می بینیم زنی قربانی خشونت در واکنش از جمله تلاش هایی که می کند برای بهبود وضع خودش ثبت تفصیلی خاطرات زندگی اش هست. بقیه کتاب های با این مضمون هرکدام البته ویژگی و اهمیت خاص خودشان را دارند. از جمله در زیر و بم روزگار نوشته خانم اتحادیه که صدای مادر بزرگشان می شوند».</p>
<ul class="spip"><li> مهاجر توضیح داد:« نوشتن زنان از زندگی خود و زنان دیگر مسئله مهمی است که اکنون تحت نام مطالعات زندگینامه خود نوشت جایگاهی در پژوهش فمینیستی یافته است. نگاه فمینیستی به مسئله حاوی این نکات بود و هست که زنان طی خلق و ارائه گوشه هایی از زندگی شان دانشی درباره خود کسب می کنند و با زنان دیگر به اشتراک می گذارند؛ مرزهای سنتی را به چالش می کشند و به هم می ریزند؛ و به زنان موثر در زندگی خود صدایی می بخشند. رویکردهای فمینیستی در عین حال به ایجاد تحول در پژوهش های اتوبیوگرافیک، و گسترش تعریف آن یاری رسانده اند تا امروز که زندگی نامه نویسی شامل ژانرهای مختلف گفتاری و نوشتاری، و بصری، همچنین فرم های استخدامی که پر می کنیم، مصاحبه ها و عکس های خانوادگی مان هم می شود».</li></ul>
<p>او ادامه داد:« همه ما دوران رشدی را گذرانده ایم، … مدرسه رفته ایم، عاشق شده ایم، کار کرده ایم، سفر کرده ایم،… و درگیر تجربه های مختلف شده ایم. همه هم می خواهیم حقیقت را بدانیم و در عین حال از آن واهمه داریم. یک زن از زندگی خودش که می نویسد به همین امورعام مربوط به همه ما بازتاب می بخشد. اما متاسفانه این تجربه های مشترک را فقط تعداد انگشت شماری از زنان در قالب زندگینامه خود شرح می دهند. انگیزه ها برای نوشتن البته به قدر نویسنده ها متعدد و متنوع اند: اما انگیزه هرچه باشد و هرساختاری که زندگینامه داشته باشد حکایت از سفری به درون خود دارد».<br class='autobr' />
مهاجر در مورد سبک زندگینامه های زنان گفت:« در زندگی نامه های زنان به طور معمول قدرت و کنترل نمی بینیم، چرا که قدرت غیر زنانه شمرده می شود. زنان یا آرزو دارند یا فکر می کنند آرزو دارند که در جهانی فارغ از زورگویی و اعمال کنترل زندگی کنند. متن شان هم معمولا قوی و قاطع نیست. زنان عمدتا بر زندگی شخصی و حسی متمرکزند و زیاد به مسائل تاریخی یا عمومی گسترده تر زمان خود نمی پردازند. تاکید آن ها بیشتر روی خانواده، دوستان، و مسائل خانگی است؛ بیشتر از طنز، شوخی، تاکید و یک سبک ساده استفاده می کنند تا یک سبک ایده الیزه شده، فردگرا، از موضع قدرت، و گاه نوستالژیک که بیشترِ زندگینامه نویسان مرد دنبال می کنند.»</p>
<p>نسترن موسوی، مترجم، موضوع بحث خود را کتابهای نظریِ نامزد این دوره از تندیس «صدیقه دولتآبادی» اختصاص داده بود. تاکید دو کتاب معرفت شناسی فمینیستی از دیدگاه لیندا مارتین آلکوف و ایمان به مثابهی عقل رهیافتی معرفتشناسانه به الهیات فمينيستي بر معرفتشناسی از دیدگاه فمینیستی است». نسترن موسوی در ابتدا توضیحی در مورد معرفتشناسی فمینیستی ارائه کرد و تاکید کرد که معرفتشناسی فمینیستی به تاثیر جنسیت بر برداشتها و مفهومهای ما از شناخت، موضوع شناخت، و پرسشهای پژوهشی و حتی اجرای روند شناسایی میپردازد و نشان میدهد که جریانهای مسلط علمی/پژوهشی از آن جا که عطف توجهشان به منفعتهای گروههای مسلط و حاکم جامعه است از پرداختن به مسئلههای گروههای در حاشیه مانده یا محروم به طور نظاممند خودداری میکنند. موسوی افزود که «رواج معرفتشناسی فمینیستی سبب شد تا در عرصهی علم و پژوهش، بسیاری پرسشهای اساسی، نظریههای نوین و روشهای کارآمدِ فراگیرندهیی مطرح شود که بر ژرفای شناخت بشری بیفزاید».</p>
<p>او در ادامه گفت :«چه بسا در وهلهی نخست همین که در فهرست کتابهای تالیفی سالیان اخیر دو زن پژوهشگر را میبینیم که- ولو به ضرورتهای تحصیلی- وارد عرصهی فلسفه و معرفتشناسی میشوند- عرصهیی که ساختاری مردانه دارد- و بیآن که از آوردن لفظ فمینیسم ابا کنند خود را با اقتدار موجود در میاندازند، شاد شویم. اما با در نظر گرفتن پایهییترین مفهومهای معرفتشناسی فمینیستی، از خود میپرسیم این دو اثر چه پرسشهای واقعا پراهمیتی را مطرح کردند که پاسخ به آنها گرهی از زندگی زنان این سرزمین باز گشاید؟ توصیه میکنم هر دو نوشته را بخوانید اما در عین حال ببینید آن پرسشهای فلسفی و نظری که مطرح شده است با ابعاد زندگی کنونی زنان پیوندی دارد؟ از من بپرسید، نمیگویم بیارتباط است اما منحصر شده است به پرسشِ معدودی کسانی از دینپژوهانی مانند خود را تا بلکه به الهیات فمینیستی التفاتی شود. کاش میشد با این نتیجهگیری برخورد انتقادی کردد، یعنی فضایی ایمن برای مباحثه و جدل وجود میداشت تا از یک سو نشان داده شود که گرایش یک زنِ دینپژوه به فمینیسم خود از مصادیق این دستاورد است که نمیتوان فمینیسم را، خواه در عرصهی عملی خواه دانشگاهی، نادیده گرفت و نیز کاستیهایی را بنمایاند، از آن جمله سستی پیوند میان عرصههای نظری و جنبشی زنان… »</p>
<p>موسوی در پایان سخنانش گفت:«زنان پژوهشگر و دانشمندی که در بسیاری از دانشگاههای معتبر جهان به جان کوشیدند تا توجه علم و فلسفه را به مسایل زنان جلب کنند تا جایی که بخشها یا برنامههای مطالعات زنان را به راه انداختند، با آن که اکنون با شدت گرفتن بحرانهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی متعددی که براشان رخ داده است دست و پنجه نرم میکنند اما در کارنامهی خود از پیوندی که میان عرصهی نظری و عملی که ایجاد کردند به مثابهی دستاوری بزرگ نام میبرند. شاید آن چه گفتم قیاسی معالفارغ به گوش برسد، اما در چنین روزی شاید به جا باشد از خود بپرسیم آیا نباید بیش از اینها از پژوهشگران و دانشآموختگان رشتههای مرتبط با مسایل زنان انتظار داشته باشیم؟ در آغاز این دوره از داوری از دوستی همراه شنیدم (که البته در حین داوری هم تکرار میکرد) که آیا به صرف این که زنی اثری را تالیف میکند میبایست شاکر و خرسند باشیم؟ نباید به خود جرئت دهیم و به مراتب بیش از اینها از جامعهی مولفان زن حوزهی زنان انتظار داشته باشیم؟»</p>
<p>بخش بعدی مراسم، تجلیل و اهدای تندیس کتابخانه صدیقه دولت آبادی بود. زهره ارزنی گفت:« تاکنون در مراسم تندیس از دو نفر تجلیل شده است، از شیرین عبادی و سیمین بهبهانی. امسال تصمیم گرفتیم که از بنفشه حجازی تجلیل کنیم، پژوهشگر، شاعر، منتقد، و نویسنده ای که همه ما حداقل یکی از آثار او را خوانده ایم».</p>
<p>تندیس صدیقه دولت آبادی توسط ناهید میرحاج، پژوشگر و عضو هیئت امنای کتابخانه و طلعت تقی نیا، از بنیانگزاران کتابخانه، به بنفشه حجازی اهدا شد. حجازی گفت:« بعد از 30سال کار کردن در حوزه زنان، این تندیس بیشترین چیزی است که دوست داشتم آن را داشته باشم».</p>
<p>در پایان مراسم، فیلم مستندی با عنوان «سپیده دمی که بوی لیمو می داد» با حضور آزاده بی زار گیتی، گزارشگر، کارگردان و تهیه کننده آن به نمایش درآمد. این مستند روایت زندگی 5 زن است که در بمباران شیمیایی سردشت، وسیع ترین بمباران شیمیایی شهری جهان پس از جنگ جهانی، شیمیایی شده اند. نگاه زنانه آزاده بی زار گیتی موفق می شود از یک ماجرای هولناک، روایتی ارائه دهد که هم می توان به تماشایش نشست و هم ما را با گوشه ای از زندگی زنان شیمیایی شده و درد و رنج آنها آشنا شد، زنانی که با وجود مشکلات سلامتی جدی باید از خانواده خود مراقبت کنند و در عین حال در بیشتر موارد به فکر تامین معاش هم باشند. این از دلایل انتخاب و پخش مستند مورد بحث توسط هیات امنای کتابخانه صدیقه دولت آبادی بود. «سپیده دمی که بوی لیمو می داد» از برگزیدگان چهارمین جایزه بزرگ شهید آوینی، و نامزد دریافت بهترین فیلم جشنواره سینما حقیقت 1392 بوده است.</p></div>
همراه سالهای بلوا، با عشق و اراده و شور بهار؛ نوشته های هم بندی های اوین برای بهاره هدایت
/we-change-static-archive/spip.php?article10811
/we-change-static-archive/spip.php?article108112014-03-10T09:52:33Ztext/htmlfaستون وسط<p>تحمل چشمان شاد و روشن تو برایشان گران آمد. اضطراب، ارمغان آنهایی بود که تو را انکار می کنند. همانانی که با یاس ها به داس سخن می گویند. اینبار نه آغوش امین که آغوش قدیمی هایمان بود که به رویت گشوده شد و ما باز به انتظار بهار ورق می زنیم شب را و روز را... گفته بودند دوباره بهاری می شویم. گفته بودند بهارمان را به ما باز می گردانند. انتخابات را بهانه کردند و در هیاهوی آن روزها بهارمان را گم کردیم. التهاب شمارش آرا نفس هایمان را به شماره انداخته بود. چشم امیدمان دولتی بود که رنگ زنان به خود گرفته بود. دولتی که بنفش بود. آزادی تان را وعده داده بود و چشم های ما برای درهای گشوده شده زندان ها، دو دو می زد. بالاخره مرد بنفش سیاست ایران سر از صندوق برآورد و نوای آزادیتان را زیر لب زمزمه کردیم. روزها گذشت، وعده ها آمدند و رفتند و آزادیتان در هیاهوی سیاست خارجی شان گم شد. انگار بهار ما را از یاد برده اند. انگار باز هم بین بهار ما و بهار آنها خطی کشیده اند. روزهای آنها بهاری شد، اما به روزهای ما رنگ بهار نزدند و ما هنوز بی قرار بهار، در انتظار بهار نشسته ایم...</p>
-
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?rubrique85" rel="directory">«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»</a>
/
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?mot12" rel="tag">ستون وسط</a>
<img class='spip_logo spip_logo_right spip_logos' alt="" style='float:right' src='/we-change-static-archive/local/cache-vignettes/L62xH80/arton10811-89f51.png' width='62' height='80' />
<div class='rss_texte'><p>تغییر برای برابری: تعدادی از زندانیان زن که پیش از این با بهاره هدایت هم بند بوده اند، در یادداشت هایی، خاطرات با او بودن را روایت کرده اند. روحیات او را به تصویر کشیده، شوق او را به زندگی وصف کرده اند و از عاشق بودنش گفته اند .این مطالب توسط کمپین ده روز با بهاره هدایت و برای سومین روز این کمپین با عنوان "بهاره یک زندانی است" فراهم آمده است.</p>
<p>سالهای سخت بلوا در کنار بهاره</p>
<p><strong>مهدیه گلرو</strong></p>
<p>روزهاست دارم فكر مي كنم،بارها و بارها از بهار نوشتم اما حالا از روزي كه گفتند از بهار بنويس خزان ذهنم فرا رسيده،بهار دربند!</p>
<p>خيلي گذشت از اسفند 88 وآماده شدن براي بهار 89 تا اسفند 92 و.... تازه به بند عمومي زندان زنان اوين منتقل شده و در شكلي از بهت و دلهره وبلاتكليفي بوديم،بند عمومي تلفن داشت و با هر تلاشي با هزار چونه در اولين لحظات سال تحويل با همسرانمون حرف زديم اين دومين نوروز بود كه بايد در خانه مي بود واما! يكديگر را در آغوش گرفتيم و بي پروا گریستيم، گويي تعليقي ابدي در انتظار ما بود.سال 89 اما از سخت ترين سالهابود تصوير چشمان غمبار بهار بعد از حكمي عجيب و بعد انتقال ما به قرنطينه و قطعي تلفن و در نهايت ممنوع الملاقاتي تنها چشمهاي درشت و غم دلتنگي و تلاش براي نگه داشتن نام تحكيم را براي من به جا مي گذارد.مي خواهم تنها به عنوان هم بندي بنويسم اما دلم نمي آيد از بهار بگويم و نگويم شجاع ترين تحكيمي ده سال اخير است.مجبورم از بهار دانشجو هم بگويم وقتي براي ديدن امين گزينه روي ميز دادستان استعفاي از تحكيم يا اعلام براعت از تحكيم بود و بهار اشك مي ريخت از دلتنگي و حاضر به گذشتن از نام تحكيم نبود.باز اسفند شد و حالا همه سال 89 را بي وقفه در زندان مانده بوديم ،روزهايي عجيب و...</p>
<p>سال سختي گذشته بود سال بلوا،حالا ما تجربه تبعيد و اعدام هم نفس ها و همبند هايمان را داشتيم و فراقي به وسعت همه وجودمان،حالا سال 90 تحويل مي شد،همه كنار هم وبه طور فشرده روبه روي تلوزيون كوچك قرنطينه وكنار سفره هفت سين ! نشسته بوديم لحظه اي فرياد زديم و همه مثل سال قبل براي هم آرزوي آزادي در سال جديد را كرديم به بهار گفتم متاسفم كه باز هم مجبوريم بهم تبريك بگيم!و جاي شوهرامون قيافه نحس همديگرو ببينيم خنده و گريه مون قاطي شد و گفت اميدوارم سال ديگه خونه باشيم ومن در ادامه گفتم سرهمي كه بافتي رو تن پسرت كني.بهار عاشق بچه است وبه خاطر بيماري زنانه اي كه داره بايد مدت طولاني قبل از باردار شدن تحت درمان باشه اما كي قرار اين مدت طولاني شروع بشه ؟كلي لباس و كفش بچه گونه بافته و فرستاده بيرون .</p>
<p>بهار خوب آواز مي خونه وخوب مي بافه. دعواي راست و چپ هم برامون به تفريحي تبديل شده بود .ديگه بعد از مدتها چشم تو چشم بودن خوب همديگه رو مي شناختيم و بحثي نمونده بود!اما هر از چند گاهي باز هم بعد از يه خبر تلویزيون به هم يه گيري مي داديم.</p>
<p>ميگن تا سه نشه بازي نشه!سال 90 هم تموم مي شد،حالا مادر بند زنان سياسي بوديم و كلي امكانات داشتيم،سال اول كه لباسي در كار نبود،سال دوم بدك نبود و حالا هر 3 ماه ميشد لباس گرفت و هميشه يه دست لباس براي عيد نگه مي داشتيم،سفره هفت سين مون به سفره هاي آزاد نزديكتر بود واما اميد مون!!!بعضي مي گفتند بياييم به هم نگيم سال ديگه كنار بچه هات باشي و خونه باشي و... شايد اوضاع بهتر شد!اما ما بازهم گفتيم حكم من در حال تموم شدن بود براي سومين نوروز بهار رو بغل كردم .بهار گفت: بازم بايد تورو بغل كنم چه بد بختي گير كرديم چرا هيچي عوض نميشه!گفتم چرا امسال خيلي فرق مي كنه من اگه آزاد هم بودم تنها بودم چون وحيد هم اينوره اما كاش تو كنار امين بودي وباز اولين اشكهاي بهاريمون جاري شد،همه يكي يكي همديگرو بغل مي كردن و تبريك مي گفتن،بعضي برامون بلند دعا مي خوندن،بهار اومد كنار گوشم وگفت: اگه غلط اضافي نكني سال ديگه هر دو خونه ايد!اون راست مي گفت حكم من به نوروز 92 نمي رسيد اما با نگاهي به اطرافم فهميدم كه.... چند ماه بعد من آزاد شدم،بهار براي من تصوير زني محكم ودر عين حال اهل تساهل و تسامح هست.براي مجاب كردن بازجو،دادستان و زندانبان همه تلاشش رو مي كنه اما از چيزي كه بهش اعتقاد داره كوتاه نمي اد(چه خوشايند همه باشه چه فقط خودش).بهار از خيلي از تفكرات بيزار بود اما همسفره وهم نمك اونها مي شد،بهار تازه عروسي 28 ساله بود كه براي چندمين بار روانه اوين شد وحالا زني عاشق در آستانه 33 سالگي است،ارزش روزهاي زندان بهار به عاشق پيشگي اوست، عشقي نشات گرفته از همه وجودش،وقتي از ملاقات برمي گرده و از امين مي گه گويي تا لحظه اي بعد چشمان وقلبش از جا در خواهند آمد.زمستان گذشته بهار به مرخصي آمد وهربار كه يكديگر را مي ديديم آرزو مي كردم نوروز خانه باشد.</p>
<p>سال 92 تحويل شد ما در خانه بوديم،اشكهاي خوشحالي من و وحيد متوقف نمي شد،صداي زنگ گوشي اومد نوشته بود بهار،جواب دادم.خوشحالم قيافه نحستو نميبينم ديوونه- با صداي غرق در بهت،شادي و بغض گفت :ما خونه ايم.گفتم خوشحالم حداقل غصه تورو نميخورم،ما برگشتيم خونه</p>
<p>خيلي نگذشت هنوز بهار تموم نشده بود كه بهار رفت.</p>
<p>بهار بيا تا بهار بياد.بيا خونه كنار امين،بيا تا جاي جمله"ايشالله سال ديگه خونه خودت .</p>
<p>باشي"بگيم"كاش بقيه بچه ها هم خونه هاشون بودن.</p>
<p>ما منتظريم،خونه ات ،سفره هفت سين و امين از ما منتظر تر بيا با بهار...كاش بياي تا تلافي اشك هاي اين چند دقيقه نوشتن رو سرت دربيارم.</p>
<p>بهاره ، خنده ی ته دل و عمیق</p>
<p><strong>نازنین رضا قلی</strong></p>
<p>به ژيلا جان قول دادم كه تا شب براى بهار چند خط بنويسم ، دنبال واژه ها و كلمه هام ، جورى كه كليشه اى و تكرارى نباشن . اما از بهاره نوشتن و براى بهاره نوشتن خيلى سخته .</p>
<p>از صبح ذهنم درگيرشه ، توى تاكسى نشستم و به حرفاى بقيه ى همشهريهاى هم مسيرم كه دارن از خريد شب عيد و از گرونى هاى امسال ميگن گوش ميدم ، مثل هميشه غر پشت غر ، كلافه ميشم از دست حرفاى تكراريشون ، ترافيكم كه مثل همه ى صبحها ، عجيب سنگينه ، توى حقانى پياده مي شم تا بلكه آهسته آهسته راه برم و رشته ى كلمات رو دست بگيرم . دليل ترافيك ، تصادف دو تا پرايده كه احتمالا هر كدوم مي خواستن فقط چند ثانيه زودتر به ميدون ونك برسن و حالا راننده هاشون چند دقيقه است كه دارن زد و خورد ميكنن و احتمالا تا چند ساعت بعد هم درگيرشن !</p>
<p>سر رشته رو پيدا كردم ، مردم ! مردمى كه اكثرا" آزادانه و به اختيار توى خيابوناى شهر مي چرخن ، اكثرا" دنبال تداركات شب عيدن و براى دلگرفتگى ها و دلتنگيهاشون دنباله مهمونى و دوره همى هاى شبانه هستن، اماااا مدام غر ميزنن و هميشه شاكين و روزهاست كه پرخاش و دعوا و ناسزا خوراك روزمره شون شده ، اما بهاره ى ما.......... اولين تصويرى كه هميشه از بهاره توى ذهنم دارم يه خنده ى عميق و از ته دل ، چه توى اون ١٤ روزه سخت و چه توى اين ٤ سال و انديه گذشته ، بهارى كه به حد نهايت محكمه و به حد كفايت مغرور ، بهارى كه هميشه پرانرژى و مصممه و بهارى كه نه تنها يه دوست بلكه يه حاميه واقعيه، بهاره ى ما آگاهانه و با اراده و با نيت خيرخواهانه براى آرامش بيشتر همين مردم قدم برداشته و بابتش از خودش راضيه ، بله بهاره ى ما مثل مردم اينروزاى شهرمون هميشه شاكى نيست ، بهاره ى دوست داشتنيه ما از سر رضايت ، هميشه خندونه و پيوسته آروم !</p>
<p>بهاره، همیشه زیبا و دوست داشتنی</p>
<p>هانیه فرشی</p>
<p>بهاره, بانوی با وقار و آرام. واقعا نمیتوان با واژه ها و کلمه ها توصیف کرد.</p>
<p>بهاره به زیبایی و لطافت بهار بود,آرام متین,با وقار.</p>
<p>عروس بود, همیشه زیبا و دوست داشتنی,و موقر-همیشه خوش لباس و با موهای مرتب.</p>
<p>بهاره عاشقه, عاشق "امین",بعضآ این بهار زیبای ما هواش ابری می شد,هر چقدر هم که حالش بد بود با یک "کلمه" گل از گل ش می شکفت,بلافاصله خنده رو می تونستی ببینی-وقتی دلش می گرفت سعی می کردم تنها پیداش کنم, می گفتم بهار از امین چه خبر,بلافاصله باخنده شروع می کرد به حرف زدن اولین جمله اش این بود آخی بچم,</p>
<p>و شروع می کرد به تعریف از امین و مطمئنم تمام غمش رو فراموش میکرد.</p>
<p>همیشه می گفت اگه آزاد بشم دلم می خواد با امین "زندگی" کنم,دلم می خواد بچه داشته باشم-کلی برای بچه اش لباس بافته,کلی آرزو داشت.</p>
<p>اسم بچه اش رو (فرتن شاه) گذاشته بودیم خودش هم می خندید,وقتی لباسهایی رو که بافته بود به همه نشون می داد می گفت لباسهای فرتن شاه منه . امیدوارم بهار زیباروی ما به تمام آرزوهای خودش برسه</p>
<p>از امین بزرگوار هم تشکر می کنم,بزرگ مردیست که,بیشترین مشکلات رو اون تحمل کرده .امین همیشه همینقدر خوب بمون.</p>
<p>برای چشمانی که بهاری ام می کند</p>
<p><strong>نسیم سلطان بیگی</strong></p>
<p>یک روز نسبتا سرد پاییزی بود که دیوارهای اوین برای احاطه کردنم به استقبال آمدند. مامور بدرقه، زنی چادرپوش بود. کوله بارم دو تا از دست چپ و یکی از دست راستم آویزان بود و کوله پشتی ام مثل کودکی وحشت زده،سخت مرا در آغوش گرفته بود... با مامور بدرقه ام آنقدر در تو در توی دیوارها پیچیدیم تا بالاخره یک در بزرگ آهنی، سد راهمان شد. مامور بدرقه زنگ را زد و در بند نسوان زندان اوین باز شد... آغوش بهار بعد از این همه گیج خوردن، امن ترین جای جهان بود. آغوش بهار... اولین آغوشی که به رویم گشوده شد...</p>
<p>همیشه قدیمی تر ها، بیشهر می فهمند، بیشتر اعتبار دارند، جایگاه بالاتری دارند و همین ها سبب می شود که آرزو کنی کاش من هم قدیمی تر بودم! زندان هم قدیمی تر دارد... بهار هم از قدیمی ترهای زندان است... اما هیچکس دلش نمی خواهد در زندان قدیمی شود... آن هم بهار... دختری که شور عشق و زندگی در لبخندهای گاه و بیگاهش هویدا می شد... عروس سپید جامه ای که روز عروسی اش به شب نرسید و انفرادی های 209 مهمانان بهترین شب زندگی اش شدند... بهار... بهاری که لبریز از امینش بود... بهاری که خاطرات روزهای کوتاه اما شیرین کنار هم بودنشان را مثل گوهری دردانه در صندوقچه ذهنش نگه داشته بود و هر شب در خلوتش تک آنها را مزه مزه می کرد و وجود بهاری اش همچون درختی پر شکوفه لبریز از شادی می شد.</p>
<p>بهار را خیلی پیش از اینها می شناختم... از روزهای خرداد 85 که با هم دستگیر شدیم و بازداشتگاه ها را یکی پس از دیگری پیمودند تا ما را به اوین برسانند... چشم هایش با تو سخن می گوید... وقتی نگاهت می کند، آرام می شوی، انگار آبی است که بر آتش پر التهاب روزهای سخت زندگی می ریزند. چشمان بی قرار و نگرانش را برای خودش نگه می دارد. تنها گاه و بی گاه و دزدکی می توان آنها را در کنج خلوتش یافت. سال 85 اولین باری بود که من طعم دستگیری را مزه مزه کردم. طعمی که تندی آن دل را به آشوب می کشد. اما وجود بهار و دلارام دریای طوفانی ام را از بند موج های خروشان رهانید و به ساحل امن دوستی رساند. بهار با چشم هایش و دلارام با وسعت مهربانی اش.</p>
<p>سال 91 سومین بار بود که دیوارهای نا امن اوین احاطه ام می کرد. اما آغوش بهار امن ترین جا بود. جایی که امروز تنها حسرتش را بر دلم گذاشته است. امنیتی که از لحظه ورودم به بند تا 26 دی ماه حتی ثانیه ای از من دور نشد. صدای زنگ آیفون آمد و در پی آن فریادهای شادمانه مکرر شبنم بود که خبر از مرخصی بهار می داد. مرخصی که در پی روزها انتظار و در زمانی که تنها کور سویی از امید مانده بود، از راه رسید. بند به تکاپو افتاده بود. شوق رفتنش در تار پود همه پیچیده بود. انگار عزیزترینمان را بازیافته ایم. انگار جان دوباره یافته ایم و انگار کلید خوشبختی را جسته ایم. اگر زمان رفتن یکی از قدیمی ترها هم باشد که شادی ات دو صد چندان است. حتی از دست رفتن آرامشت هم نمی تواند لحظه ای این شادی را از تو بگیرد. زندان اینگونه ات می کند.</p>
<p>خاطرات، یار همیشگی روزهای سخت، با چهره ای خندان از راه می رسد و تسکین نبودن ها می شود. خاطرات روزهایی که پر بود از دوشیزه ای که مرگ را پشت سر خود جا گذاشته بود. روزهایی که تئاتر معنای بودن شد و بهاری که معنای روزهای تئاتری. تئاتری که تنها 10 روز قبل از رفتنت اجرا کردیم و به تماشایمان نشستند... تئاتری که بالا و پایین هایش نوار قلبی متزلزل بود و شوک پایانی اش آنچنان قوی بود که تنها هوشیارمان نکرد، تمام قد ایستاده مان کرد. بهار... بهار خوش سخن و مودب ما که دیالوگ هایش را گفت. گفتنش سخت بود، ولی گفت. بهاری که التیام گونه های خیس روزهای اول تئاتر بود. آنقدر خوب بودی که انگار سالهاست با تئاتر آشنایی. انگار نه انگار که تا به حال صحنه تئاتر را ندیده ای و من مبهوت خوب بودنت بودم...</p>
<p>هشت مارس بود و این اولین بار بود پس از چهار سال، امین چهره بر چهره ات می گذاشت و گل سرخش را پیشکش بهار زندگی اش می کرد و سالن ملاقات ناظر بی روح خنده هایتان نبود. هشت مارس بود و تو نبودی و چقدر این نبودت به کامم شیرین می آمد. بند زنان بود و مراسم روز زن. برای خودمان مراسم گرفتیم، سخنرانی کردیم، تقدیر کردیم و قدیمی هایمان را یاد کردیم و گفتیم حواسمان به بودنتان هست... اما نمی شود رنگ بهار را از قدیمی ها گرفت. نامت بهانه شادیمان بود و رفتنت نوید روزهای خوب. قرار بود همه قدیمی هایمان را راهی کنیم...</p>
<p>آن روزها، قرار بود برای همیشه از قدیمی بودنت دست برداری. قرار بود دیگر به میان قدیمی ها برنگردی. قرار بود کنار امین ات زندگی را تمام قد مزه مزه کنی. قرار بود روزهایت هم مثل خودت بهاری شود. اولین تولدت پس از چهار سال بهاری شد. تولدی که هم روزش بهاری بود و هم با بودنت، بهار تازه دمیده زندگی امین شد. شادی در چشمانت به تلالو نشسته بود. همه آنها که دوستت دارند حلقه شادی زده بودند تا بودنت را به شادی بنشینند و قلب مهربان تو مثل همیشه اول برای همه آنها بود که می تپید و از شادی امین در پوست خود نمی گنجید. آن روزها تازه داشتی رانندگی می کردی و شوق این همه زندگی در لحظه لحظه بودنت آواز رهایی بود.</p>
<p>اما انگار تحمل چشمان شاد و روشن تو برایشان گران آمد. اضطراب، ارمغان آنهایی بود که تو را انکار می کنند. همانانی که با یاس ها به داس سخن می گویند. اینبار نه آغوش امین که آغوش قدیمی هایمان بود که به رویت گشوده شد و ما باز به انتظار بهار ورق می زنیم شب را و روز را... گفته بودند دوباره بهاری می شویم. گفته بودند بهارمان را به ما باز می گردانند. انتخابات را بهانه کردند و در هیاهوی آن روزها بهارمان را گم کردیم. التهاب شمارش آرا نفس هایمان را به شماره انداخته بود. چشم امیدمان دولتی بود که رنگ زنان به خود گرفته بود. دولتی که بنفش بود. آزادی تان را وعده داده بود و چشم های ما برای درهای گشوده شده زندان ها، دو دو می زد. بالاخره مرد بنفش سیاست ایران سر از صندوق برآورد و نوای آزادیتان را زیر لب زمزمه کردیم. روزها گذشت، وعده ها آمدند و رفتند و آزادیتان در هیاهوی سیاست خارجی شان گم شد. انگار بهار ما را از یاد برده اند. انگار باز هم بین بهار ما و بهار آنها خطی کشیده اند. روزهای آنها بهاری شد، اما به روزهای ما رنگ بهار نزدند و ما هنوز بی قرار بهار، در انتظار بهار نشسته ایم...</p>
<p>می نشینی توی تختت ، آن گوشه ی دنج</p>
<p><strong>شیوا نظرآهاری</strong></p>
<p>عصر بود.. صدای زنگ آیفون بلند شد و چند دقیقه بعدش، صدای جیغ شبنم که می دوید از سالن یک و خودش را انداخت توی بغلت... بهاره... تو را خوانده بودند برای مرخصی.. مرخصیای که فکر میکردیم برگشتی ندارد.. آن روزها اینطوری به نظر میآمد.. یک عده آمده بودند و ما هر روز منتظر بودیم که تو را بخوانند...</p>
<p>حالا تو را خوانده بودند و همه کم کم جمع میشدند توی سالن 2 و ما دورت حلقه زده بودیم و هر کس چیزی را جمع میکرد و میگذاشت توی ساکات.. انقدر دورت شلوغ بود که نمیتوانستی تکان بخوری...</p>
<p>تو را خوانده بودند، بهار... 27ام دیماه بود.. یک ساعتی طول کشید تا همه چیز را جمع کردیم و گفتی اگر تا 5 ماه برنگشتی میتوانیم تختت را بدهیم به کس دیگری! سرود که میخواندیم، آنقدر بغض داشتم که نمیتوانستم نگاهت کنم و گریهام نگیرد. نه برای اینکه تو میرفتی، برای اینکه 3 سال منتظر آمدنت بودم که از روی آن پلهها ببینمت و نمیتوانستم. چون هر بار که آمده بودی، اولین نفر توی خانهات بودم و حالا باز دلم هوای آمدن به خانهات را کرده بود. دلم میخواست آن روز میتوانستم آن ور دیوار هم باشم و یک دل سیر امین را بغل کنم و برای اینهمه صبر کردنش و بلاخره آمدنت شادی کنیم. *** حالا یکسال گذشته است و من آمدهام مرخصی و ماندهام و تختم را دادهاید به کس دیگری که لابد دیگر بر نمیگردم. اما تو باز آنجایی.. انگار که یادشان میرود تو آنجا ماندهای. چهارسال تمام شده است و هنوز مینشینی توی تختت آن گوشه دنج گوشه دیوار و کتاب میخوانی و حرص میخوری و کل کل میکنی، لیبرال میشوی، عاشق آمریکا میشوی، به چپها میپری و باز آخرش رفیق میمانی. باز آخرش وقتی تنها بنشینم توی تخت، تویی که میآیی و میپرسی خوبم یا نه. حالا اینروزها خودتان را آماده میکنید برای بهار و سال تحویل و نوروز، روزهای کشدار تعطیلات نوروز که هر چه میکنی روزش شب نمیشود. پنجمین بهار است که میآید و تو پشت دیوارها ماندهای، کاش بدانی اینجا، بیرون از آن بند، سالهاست برای ما بهار نمیآید، تمام این سالهایی که شما توی آن زندان لعنتی ماندهاید ما بهار و سال جدید را تنها با یک شماره شناختهایم. و در دلمان هرگز تا روزی که تو و فریبا و فاران و مهوش و لوا و مریم و بقیه بیایید بهار نمیشود.</p>
<p>ما بهارمان را آن روز جشن میگیریم که کسی پشت آن دیوارها نمانده باشد، بهار.</p>
<p>وقتی ماجرای دفاع پایان نامه ام راشنید</p>
<p><strong>میترا عالی</strong></p>
<p>وقتی من رو برای دوران محکومیت به بند زنان زندان اوین منتقل کردند، تنها یک هفته به دفاع پایان نامه کارشناسی ارشد و ده روز به پروازم به آمریکا مونده بود. اولین کسی رو که تو حیاط کوچک و دلگیر بند دیدم بهاره بود. وقتی ماجرای دفاع و پذیرش دکترام رو شنید سریع رفت برگه ی ویژه ی درخواست مددجویان رو گرفت و با قلم خودش شروع به نوشتن کرد و درخواست کرد که فورا با خانم سلیمی زاده تماس بگیرند. بعد دست من رو گرفت برد و به تک تک هم بندی ها ی بند که اون زمان بیست و هشت نفر بودن معرفی کرد و تا من مشغول تعریف شرایط خودم برای بقیه بودم، بهاره نشسته بود رو زمین و داشت پتو یی که قرار بود به من بدن رو با نخ و سوزن ملافه می کرد. هر روز دوران کوتاه زندان برای من پر است از خاطره ولی چون معتقدم سخت ترین مرحله برای یک زندانی جدید الورود همون چند روز اولش هست تا این که جا بیوفته و کلا به زندگی گروهی عادت کنه، و این مرحله برای من با حضور بهاره خیلی سریع تر شکل گرفت.</p>
<p>برای بهار، دختری که ته همه چیو درمیاره!</p>
<p><strong>عاطفه نبوی</strong></p>
<p>سهمیه نونمون رو که میگرفتیم، دو بسته بود؛ یه بسته لواش و یه بسته بربری ماشینی که نونواییاش توی همون زندان بود، به ما که میرسید هنوز گرم بود اما عرق کرده و خیس. همون موقع بهار از راه میرسید و یه دونه برشته شو سوا میکرد (البته از بربریا) لولهاش میکرد که یعنی ساندویچه، و بی توجه به مسخره کردنای ما تا ته اشو خالی میخورد! چنان هم با لذت و اشتها اینکارو میکرد که من شک میکردم این همون نونی باشه که تو دهنم مزه کاه میده!! تا وقتی که نونا تازه بود و یه بویی داشت یکی دوتا پاتک دیگه هم بهشون میزد...</p>
<p>تب زبان خوندن بالا گرفته بود تو بند، البته محدود به یه دوره نبود و تقریبا همیشه خونده میشد، اما اون روزا شدیدتر بود، بهار پیشنهاد کرد که: « بیا با هم زبان بخونیم. اینجوری بهتره...» اون روزا هنوز توی بند عمومی بودیم و من تقریبا همه زمانم رو با والیبال و کلاس های واحد فرهنگی پر میکردم، گفتم: « نمیشه بابا! تو دیوانهای، به یه چیزی گیر بدی ولش نمیکنی! منم بیچاره میکنی.» هر ساعتی از شب که از خواب بیدار می شدم می دیدم شبیه شبای امتحان افتاده رو دیکشنری و کتابای زبانش و داره میخونه و خوشحال می شدم از اینکه پیشنهادشو قبول نکردم و آسوده میخوابیدم...</p>
<p>میلهای بافتی، قلاب، و یه عالمه کامواهای رنگارنگ اومده بود تو بند، خب واقعا هیجان انگیز بود، رویای تبدیل شدن همه اونا به ژاکت و کلاه و دستکش، همه رو به شوق میآورد و تحریکشون می کرد که بافنده بشن! بهار هم شروع به بافتن کرد، بافت و بافت و بافت. بعد از خاموشی، چراغ مطالعه شو روشن می کرد و این داستان هم مثل زبان تا دمدمای صبح ادامه داشت. تا اینکه دیگه این اواخر شبیه این کارتونایی شده بود که توش مادربزرگا دو تا میل بافتنی رو تکون میدن و از اون ورش هی تند و تند، شال و بلوز و کلاه و این چیزا درمیاد... جمعه ها کنفرانس داشتیم، با موضوعات مختلف و هر هفته یکی مسئولیت اش رو برعهده داشت. تاریخ ، علوم اجتماعی، روانشناسی و... بهار تاریخو نشون کرده بود و به طور مشخص جنگ های جهانی اول و دوم. اون وقت دیگه ورود کتاب به بند آزاد بود و کتاب زیاد بود تو دست و بالمون. نازنین "تاریخ بیخردی" رو آورده بود که حالا دیگه بهار در زمان پرداختن به لذت اول زندگیش یعنی ساندویچ نون خالی خوردن هم چشم ازش برنمی داشت! خلاصه با این کنفرانسها هم در حد دفاع از پایان نامه با موضوع جنگهای جهانی برخورد کرد و باز هم داستان شب بیداری و چراغ مطالعه و ...</p>
<p>شوق متراکم زندگی در وجود بهار، هر جا که مجال بروز پیدا کنه بیرون میزنه و جاری میشه. مداومت، پیگیری و سماجتی که برای پایان بردن کاری که شروع کرده داره، گاهی حتی نگران کننده ست. بافتن مدام و بیوقفه باعث درد مزمن در دستاش شده و خواندن و تمرکز بی اندازه روی کتابا و شب بیداریا به چشمانش فشار زیادی میآورد. « بهار، شاید نشه انقدر مستقیم پیش رفت در جاده ای چنین ناهموار...» میتونم تصور کنم که اگه الان اینو بهش بگم، چند ثانیه سر از بافتنی اش یا کتابش برمیداره و از بالای عینک یه نگاه مسخره بهم میندازه و بعد میگه « آره... میدونم... اما خب من اینجوری ام دیگه...» بعد هم من بدو بیراهی بهش می گم و...</p>
<p>سال 89 که حکماشو گرفت، هنوز توی بند عمومی بودیم تازه هماتاق شده بودیم و خیلی نمیشناختماش. حکمشو که گرفت خیلی تعجب کردم و ناراحت شدم، اما فکر نمی کردم حکماش کشیدنی باشه، و گمان میک ردم دیر یا زود میره. حالا از اون روزا 4 سال گذشته و من بیشتر شناختماش، میترسم که این دختره باز بخواد ته شو درآره...</p>
<p>کاش بهاره بیاید با بهار ...</p>
<p><strong>ژیلا مکوندی</strong></p>
<p>اولین روز ورودم به بند بود .بچه ها دور یک سفره عمومی نشسته بودند . بیست و هفت نفر دور سفره ای ملی میهمان یکدیگر بودند . سفره را با چشمهایم دور میزدم به دنبال آشنا اونجا بود که چشمم به بهاره افتاد دو تا چشم سیاه و لبخندی که به پهنای صورتش بود . از همه ارامتر بود . .تختش گوشه ای از سالن بود وانبوهی از کتاب دورش را گرفته بود .برای کارهاش برنامه ریزی کرده بود و طبق برنامه پیش میرفت .</p>
<p>یکی دو روز از اومدنم نگذشته بود .که منو به کناری کشید و گفت : ژیلا جان خواهش میکنم هر کمکی که لازم داری هر چیزی که احتیاج داری به من بگو خوشحال میشم کاری برات انجام بدم ، حرفهاش به دلم نشست . یکجور اعتماد و اطمینان تو چشمهاش بود که میفهمیدی راست میگه !</p>
<p>خیلی کم حرف میزد وقتی از امین همسرش میگفت : قیافه اش دیدنی بود .برق چشمهاش لبخند ش همه سرشار ازعشق به امین بود .وقتی ماجرای سفر به اهواز را تعریف می کرد وهمراهی امین واغاز عشقشان چشمهای همه زندانی ها به دهان بهاره دوخته شده بود .قصه عشق ماجرایی بود که بهاره از زندگی شخصی اش می گفت : وهم بندی هایش را به سالهای عاشق شدنشان میبرد . سالهای دورو نزدیک عاشقی ما ....</p>
<p>شبی که دور هم جمع شدیم تا یک نفر را به جای مهدیه گلرو که آزادی اش نزدیک شده بود به عنوان وکیل بند انتخاب کنیم بهاره با بیشترین رای وکیل بند شد .</p>
<p>از اون موقع مسئولیتش چند برابر شده بود .و به شدت تلاش خودش را کرد .تا مشکلات بند رفع و رجوع شود و صدای زندانیان را به مسئولین زندان میرساند .</p>
<p>تجربه پنج روز اعتصاب غذا را در کنار بهاره عزیز و دیگر دوستان داشتم .که یکی ازخاطرات ماندگار دوران زندان اوین است .</p>
<p>.اون شب حوصله فیلم نگاه کردن نداشتم، بالای تختم توی اتاق 2 نشسته بودم و خودم را باکتابی مشغول کرده بودم بقیه توی سالن فیلم نگاه میکردند .که یکدفعه برق قطع شد . سرو صدای خیلی زیاد توی بند پیچید .سوت زدنهای مداوم جیغ و فریاد تا اینکه برق وصل شد .تاریکی و سر وصدایی که تو دل شب توی بند پیچیده بود حالم را به شدت بد کرده بود .نمیخواستم کسی را خبرکنم و نگرانشون کنم .هر چه زمان میگذشت حالم بدتر میشد فقط هق هق گریه بود انگار همه ی بغضهای عالم تو دلم جمع شده بود قلبم میگرفت ودوباره ول میکرد .کم کم صدام به گوش بچه ها رسید.</p>
<p>یکی یکی خودشون رو رسوندند .بهاره را میدیدم که توی سکوت اینور و اونور میرفت مانتواش را پوشید. جلوی تختم ایستاد و گفت : آمبولانس حاضره مث فرشته نجات نفس عمیقی کشیدم .</p>
<p>دستم را گرفت و با خودش تو امبولانس برد .خیلی ترسیده بودم ، میترسیدم از درد نفس بکشم فکر میکردم هر لحظه قلبم ممکن است از کار بیفتد .</p>
<p>تو آمبولانس سرم را رو شونه های بهاره گذاشته بودم و بشدت میلرزیدم ، بهاره منو به خودش فشار میداد تا گرم بشم تا نترسم ، مسافت کوتاه بود و به بهداری رسیدیم . تمام لحظاتی که دکتر معاینه میکرد .بهاره کنارم بود جاهایی که لازم میدید برای دکتر وضعیت منو و اتفاقی که باعث شد بهم بریزم را توضیح میداد .دکتر گفت: یه اسپاسم قلبی .... از اتاق دکتر بیرون اومدم تو راهرو به انتظار بهاره نشستم حالم بهتر شده بود دیگه ترس و لرزش نداشتم زمان به کندی میگذشت بهاره نیامد بلند شدم و خودم را به اونجا رسوندم بهاره چه میکنی بریم خونه ؟!</p>
<p>عادتم بود بند را میگفتم خونه بهاره اومد وکنارم نشست</p>
<p>میگم بهاره تو با دکتر چی میگفتی ؟!</p>
<p>میگه راجب تو حرف زدیم</p>
<p>میگم من خوبم</p>
<p>بهاره در حالیکه سرم را رو شونه هاش میذاره</p>
<p>میگه ژیلا نگرانتم ...</p>
<p>تمام اون شب در حالیکه تو تختش نشسته بود کتاب میخوند چشم از تخت من برنداشت نمیدونم بابد بگم من کودک اون بودم یا اون کودک من ...</p>
<p>ما چهار نفر بودیم</p>
<p><strong>هنگامه سلوکی فرد</strong></p>
<p>ما چهار نفر بودیم. دوازده روز در یک سلول. هر بار یکی از ما را به بازجویی می بردند. و هر بار تو کسی بودی که دلگرمی میدادی. ما اسیر بودیم. هم درد، هم غصه. پر از اضطراب و تشویش. و تو کسی بودی که آرامش می دادی. ما ضعیف بودیم و آسیب پذیر. و تو قوی و استوار. تکیه گاه مان شده بودی. تو از من دوازده سال کوچکتر بودی. ولی من نگاهم به تو بود. صدایت پناهگاهم شده بود. درست مثل بچه ای که بترسد دست مادرش را رها کند، بزرگترین وحشتم این بود که من را از آن سلول جابجا کنند. اما این مادر مهربان، در همان شرایط سخت، در مقابل دروغی ساده و نازیبا، که بیشتر از روی جهل و عادتی شخصی بود، محکم ایستاد و واکنشی صریح نشان داد. در برابر پرسش من جوابش این بود:"یکنفر یکروز باید این رفتار را برویش بیاورد." در شرایط سخت همه ی آدم ها مصلحت را بجای حقیقت می نشانند. بخصوص وقتی که قربانی باشند. اما تو این کار را نکردی، و نخواهی کرد. من این را بخاطر خواهم سپرد و هرگز آرامش هیچ نسیم دروغینی را بر تندباد صادقانه ی بهاری ترجیح نخواهم داد. راست خواهم گفت. حتا اگر برای خودم دردناک باشد. بهار عصیانی ترین لحظه ی طبیعت است. بهاری بودن آسان نیست.</p>
<p>مخصوصا اگر سرود آزادی باشد</p>
<p><strong>ژیلا بنی یعقوب</strong></p>
<p>بهار ، وقتی تو را در زندان دیدم چند سال بود که آنجا بودی، آدمهای زیادی میآمدند و میرفتند و تو میماندی.یکبار بهت گفتم دلت نمیگیرد این همه آدمها آمدند و رفتند و باز تو ماندی.باید حس تلخی باشد.نه؟هیچوقت نترسیدی همه بروند و فقط تو بمانی.گفتی، نه ژیلا!نمیدانی چه لذتی دارد دیگران را برای آزادی آماده کردند، ساکشان را میبندی، راهشان میاندازی تا دم بند، بدرقهشان میکنی تا دم در...باز هیجانزده شدی و ذوقزده گفتی:نمیدانی چه لذتی دارد دیگران را بدرقه کنی برای لحظه آزادی. بهاره، تو خیلیها را بدرقه کردی و آنها از آن در بزرگ زندان اوین بیرون رفتند، رفتند و دوباره تو ماندی و تو هنوز هم ذوق میکنی که دیگران را برای رفتن به خانه، آماده میکنی، ساکشان را تند و تند میبندی، ساکشان را از دستشان میگیری و تا دفتر بند می بری و برایشان سرود میخوانی، سرود آزادی...و چقدر خوب شعر و سرود میخوانی...مخصوصاً اگر سرود آزادی باشد. بهاره، چه وقت دیگران تو را راهی خانه خواهند کرد؟خانهای برای همیشهی تو و امین.</p></div>
ده سال یک عدد نیست، یک عمر است!
/we-change-static-archive/spip.php?article10807
/we-change-static-archive/spip.php?article108072014-03-08T09:43:44Ztext/htmlfaستون وسط<p>کم کم یادمان رفت که او هر روز چشمش را پشت میله ها باز می کند و شب ها پلک هایش ، پشت میله ها بسته می شود. یادمان رفت که هر روز جسمش ضعیف تر می شود، هر روز، یک روز به تقویم دوری اش از کسانی که دوستشان دارد، افزوده می شود. کم کم درگیر تب و تاب وقایع جدید شدیم، برخی امیدوار شدند که شاید روزهای خوشی در راه است، آستین ها را بالا زدند و دست به کار مهیا کردن زمینه های تغییر شدند، اما روزها گذشتند و هنوز تغییری نیامده است. تغییری که بهاره را دوباره به خیابان های این شهر و به جاهایی که به او متعلق است، بازگرداند. بهار دیگری در راه است، اما اگر نخواهیم تنها به بهاری در کنار بهاره ها،" امیدوار" باشیم باید آستین ها را بالا زد و کاری کرد. کاری بیشتر از نوشتن این چند خط...</p>
-
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?rubrique85" rel="directory">«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»</a>
/
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?mot12" rel="tag">ستون وسط</a>
<div class='rss_texte'><p>این مجموعه نوشته توسط فعالان جنش زنان، یاران بهاره هدایت، در حمایت از او و به مناسبت 8 مارس و کمپین ده روز با بهاره هدایت نوشته شده است. به امید آزادی یار در بندمان.</p>
<p>برای بهاری که در راه است، بهاره هدایت</p>
<p>مگر چه می خواستی، جز اینکه با مردان سرزمینت برابر باشی؟ مگر چه میخواستی جز فرصتهای برابر برای زنان و دختران سرزمینت؟ مگر چه می خواستی جز کرامت انسانی، جز اینکه یک انسان کامل به شمار بیایی، یک انسان برابر باشی؟ مگر چه می خواستی جز اینکه قوانین کشورت که به اسم عزیزترین و مقدس ترین باورهایت تعریف و توجیه می شوند، به احترامی که پدرت و همسرت برای تو قائلند پایبند باشند، توانت را به رسمیت بشناسند، حقت را رعایت کنند؟ مگر چه می خواستی جز خیابانهایی امن و بی هراس، دانشگاهی مهربان و امن، فرصتی برای یادگیری، فرصتی برای سخن گفتن، فرصتی برای تبادل نظر آزادانه؟ مگر تو، یک زن آزاده، چه می خواستی جز فرصتی برای آزاد اندیشیدن؟ مگر خواسته تو برای مادرانت، برای خواهرانت برای دختران این سرزمین، مردان این مرز و "کوی"، برای خودت و برای ما که همراهانت بودیم چه بود که سزاوار این همه خشونت و خشم هستی؟</p>
<p>کاش بودی بهاره! کاش بودی و با من به کشورهای منطقه سفر می کردی و به چشم خود می دیدی و به گوش خود می شنیدی که جنبش زنان ایران، زنان جوان ایران، چقدر مورد احترام مردم کشورهای همسایه هستند. کاش می آمدی و می دیدی که زنان و مردان سرزمینهایی نه چندان دور، از زندانی بودن تو و امسال تو، از به زندان افتادن بهترین جوانهای کشورمان برای ابراز خواسته هایی چنین ابتدایی، چه در حیرتند. کاش می آمدی و می دیدی که چگونه اسم ترا زمزمه میکنند آنها. بهار...بهار...! بهارهایی که همه درانتظارش هستند و براِی آمدن و ماندنشان می کوشند. بهارهایی که حق همه انسانها هستند. بهارهایی که مثل تو دیر یا زود برای همه انهایی که انتظار می کشند و تلاش می کنند از راه خواهند رسید. بهارهایی پر از برابری انسانها، پر از برابری زنان و مردانی از سرزمینهایی از جنس سرزمین ما.</p>
<p>شاید ندانی بهار ولی آن خواسته هایی که زمانی در قالب کمپین و شعار و پلاکارد همراه با زنان کشورت فریاد زدی، امروز ترا فریاد میزنند. بهاره! بهاره! این خواسته ها تا ابد با نام تو گره خورده اند و از هر گوشه و کنار این سرزمین ترا فریاد میزنند. گاه توسط همراهانت در جنبش زنان، و گاه توسط دختران جوانی که امروز برای برابری کوشش می کنند، و گاه توسط زنانی در حکومت، و گاه توسط مردان این سرزمین، و گاه حتی توسط دختران همان مردانی که ترا به 10 سال زندان محکوم کرده اند. چه این مردان بخواهند و چه نخواهند، خواسته های ما، خواسته نیمی از جمیعت این کشور بزرگ، نیمی از مردم بزرگ این سرزمین، نیمی از مردم این منطقه و همه زنان این کره خاکی به حقیقت خواهند پبوست. بهاره...! بهار آزادی و برابری در انتظار است. بیا دوستم، بیا. زود بیا که با زنان سرزمینت به استقبال آن بهار بروی.</p>
<p>سوسن طهماسبی</p>
<hr class="spip" />
<p>من از یادت نمی کاهم</p>
<p>وقتی اعتقاد به خواسته هایمان در وجودمان نهادینه شود همچون بهاره هدایت مان شجاع و خستگی ناپذیر می شویم. هر لحظه که او را به یاد می آورم٬ به من درس مقاومت می آموزد که چگونه برای مطالبات انسانی و برابری خواهانه خود مبارزه کنیم و بر لغو تبعیض بر زنان در تمامی عر صه های اجتماعی پافشاری کنیم. او به من می آموزد هرگز فریاد اعتراض خود را قطع نکنم.</p>
<p>به داشتن عزیز مبارزی چون بهاره هدایت به خود می بالم. با حضور عزیزانی چون بهاره هدایت امیدم به جامعه ای عاری از هرگونه تبعیض جنسیتی٬ قومی٬ نژادی٬ و مذهبی صد چندان می شود.</p>
<p>۸ مارس روز جهانی زن مبارک باد
<br>
با امید برای رسیدن به جهانی عاری از تبعیض
<br> فخری شادفر</p>
<hr class="spip" />
<p>آخرین دیدارمون رو خوب یادمه بهاره. در واقع اگه بخوام هم نمی تونم فراموش کنم .<br class='autobr' />
دمدمای غروب بود که نگهبان بهم گفت آماده بشم برای بازجویی. اون روز ها، روزهای شلوغی بود درست روزهای بعد از عاشورای 88.</p>
<p>209 به نظر خیلی بی تاب می یومد و به راحتی می تونستی از حجم سرو صدا ها و دیرسراغ نگرفتن ها، حدس بزنی که خبرای زیادی اون بیرون در جریانه .</p>
<p>من پشت در بهداری رو به دیوار منتظر بودم تا بیان سراغم. چشم بند داشتم و مجبور بودم فقط به کف زمین نگاه کنم اما کاملا معلوم بود راهرو خیلی شلوغه. تا فهمیدم کسی کنارم نیست چشم بندم رو زدم بالا و نگاه ریزی به اطراف انداختم، دور تا دور اطراف من رو به دیوار آدم بود.</p>
<p> صدای یکی رو شنیدم که به کنار دستیم گفت همین جا وایستا تا اتاق خالی پیدا کنم. خنده ام گرفت یک هو، تو دلم شاد شدم "خدا کنه برای منم اتاق نباشه که برم بازجویی".</p>
<p>صدات رو از تو بهداری شنیدم، صدات خاص بود و به هر حال تو جلسات سر بحث های گروهی این قدر شنیده بودم که بتونیم تشخیص بدم، ازت خوشم می اومد، قیافه ی با اراده ای داشتی و وقتی حرف می زدی این اراده و استقلال بیشتر معلوم می شد؛ آره درسته صدای بهاره هدایت بود. داشتی برای دکتر از دردی که داشتی شکایت می کردی، ناراحت شدم، امیدوارم بودم مشکلت جدی نباشه، از در بهداری که اومدی بیرون خم بودی انگار واقعا دردت خیلی جدی بود. صدات کردم بهاره خوبی؟</p>
<p>مامور من رو کشید کنار و یک داد محکم به سرم زد و بردم یک طرف دیگه دیوار. اه لعنتی تو دلم بهش فحش دادم ولی کاری هم نمی تونستم بکنم.</p>
<p>فکر کردم دیگه نمی بینمت، مامور اومد سراغم و من رو برد . تا این که وارد ون زندان شدم و تو رو دوباره دیدم. دو تایی خوشحال بودیم از دیدن همدیگه. از بیماریت پرسیدم و گفتی که درد معده شدید داری و هنوز نتونستن تشخیص بدن علتش چیه. ببخشید وقت خیلی کم بود و خیلی جویای احوالت نشدم ولی تا تونستیم در مورد پرونده هامون و بازجویی هامون با هم حرف زدیم.</p>
<p>هر دومون نمی دونستیم کجا داریم می ریم تا این که به خودمون اومدیم و دیدیم تو دادسرای اوین هستیم. دوباره باید منتظر می شدیم. اینجا خوبیش این بود که نیمکت داشت و خوشبختانه مامور دوتایمون رو گذاشت یک جا باشیم. روی نیمگت نشستیم باچشم بند و چادرهای بدرنگمون.</p>
<p>نگهبان بهمون گفت باید سرامون پایین باشه و حرف نزنیم. ترسیده بودم . جفتمون ترسیده بودیم. اما ترس من یک جور ساکتم کرده بود ،گرچه دوست داشتم با هم حرف بزنیم اما در عین حال ذهنم خیلی مشغول بود که چرا اینجام.</p>
<p>می دونی بهاره؛ حقیقت اینه که تو اون لحظات می دونستم اوضاعم از تو خیلی بهتره، لااقل سه سال تعزیری تو پرونده ام نداشتم اما با این جال روحیه تو از من بهتر بود. همش می گفتی ما که کاری نکردیم اینا باید به داشتن ما افتخار کنند، این رو چندین بار تکرار کردی بهاره. یادمه، خوب یادمه.</p>
<p>تو رو صدا کردند ، رفتی ، حتی نشد با هم خداحافظی کنیم و این آخرین دیدار ما بود.</p>
<p>می دونی بهاره؛ ما باهم دوست نبودیم به اون معنی که از حال هم خبر داشته باشیم، شماره همدیگه رو داشته باشیم یا باهم بریم یک مهمونی. ما با هم همکار بودیم. هرکی زندانی شده باشه، می دونه دیدن دورترین دوست یا همکار یا آدمی که یک جورایی به تو ربط داره، توی زندان چه احساس متناقضی می تونه برات بیاره. از یک طرف خوشحالی از دیدن چهره آشنا و از یک طرف هم ناراحت. صادقانه نمی دونم درسته که بگم که دیدار با تو برای من خوب بود، خیلی خوب. گرچه شاید زدن این حرف درست نباشه اما برای من دیدن تو در اون روز بهترین اتفاقی بود که در اون لحظه لازم داشتم، انگار احتیاج داشتم به اون حرفا. احتیاج به تکرار این که ما کاری نکردیم. ما کاری نکردیم، ما کاری نکردیم ....</p>
<p>بهاره؛ من و تو هر دو می دونیم اون روز کجا رفتیم و چی شنیدیم. ما هر دو نیاز داشتیم که قوی و باایمان بریم تو اون اتاق. مرسی که اون جا بودی. و ببخش اگه من به اندازه تو خوب نبودم.</p>
<p>بهاره به اون روز که برمی گردم، به اون روز که تو رفتی با همون چادر بدرنگ و سرنوشتت هزار درجه تغییر کرد.</p>
<p>نمی دونم بی انصافیه، بدبیاره. چی یابد بگم؟ بهاره، من هم تو همون تجمعی که تو سه سال حکم گرفتی، بودم و اگه شانس نمی یاوردم شاید امروز سرنوشت طور دیگه ای بود.<br class='autobr' />
با یکی از بچه ها چند روز پیش داشتم درموردت صحبت می کردم. گفت تو داری جای همه ما حبس می کشی و درست می گفت.</p>
<p>بهاره؛ از اون زمان، از اون آخرین دیدار، تو هنوز زندانی و از اون زمان من آزاد شدم؛ تو حوزه ای که دوست داشتم کار کردم، پول درآوردم. از ایران خارج شدم، زبان خوندم، فوق لیسانس قبول شدم و الان ترم آخرمه.</p>
<p>وارد جزئیات نمی شم بهاره. از اون روز، از اون آخرین دیدار، خیلی چیزا توی زندگیم اتفاق افتاده که میون همه اون ها، تنها زندان سهم تو بوده.</p>
<p>4 سال این طوری گذشت، تصورشم سخته که 10 سال بشه. امیدوارم زود برگردی، نمی خوام آخرین دیدارمون بهداری و زندان و پشت در اون اتاق باشه.</p>
<p>بهار نزدیکه، بهاره امیدوارم این بهار برای جفتمون متفاوت باشه، کاری نمی تونم بکنم، اگه خواهش من تاثیری داره خواهش می کنم که آزادت کنند گرچه می دونم تو مرام تو نیست .<br class='autobr' />
بهت افتخار می کنیم و این بهار بی صبرانه منتظرتیم بهاره .</p>
<p>آزادش کنید!
<br>
سمیه رشیدی</p>
<hr class="spip" />
<p>برای بهاره که بهاری دیگر را پشت میله های زندان می گذراند</p>
<p>می خواهم از بهاره بنویسم. بهاره هدایت. بهاره ای که همچون اسمش برای دیدن و رسیدن بهار این سرزمین مدام جنگیده است، تاوان داده است، زندان رفته است و این روزها نمیدانم براساس کدام قانون و کدام محکمه پرعدالتی به جرم آزادی خواهی به نُه سال و نیم زندان محکوم شده است.</p>
<p>سخت است نوشتن از کسی که میدانی باید نُه بهار از بهارهای جوانی اش را در پشت میله های زندان بگذراند. چه بهای گرانی دارد آزادی و آزادی خواهی در این سرزمین! اما باید نوشت. نوشت از بهاره ای که تنها دختر عضو شورای دفتر تحکیم وحدت بود. اولین دبیر کمیسیون زنان تحکیم وحدت نام گرفت. فعال دانشجویی بود. فعال حقوق زنان بود و اولین بازداشتش در تجمع بیست و دوم خرداد سال هشتاد و پنج و در اعتراض به «نقض حقوق زنان در قانون اساسی» شکل گرفت. بهاره ای که تهدید و بازداشت جلودارش نبود. بهاره ای که ایستاد و به راهش ادامه داد تا امروز که سهمش از این ایستادگی، بیش از نُه سال زندان شده است.</p>
<p>بهاره، امسال هم همانند چهارسال گذشته، در پشت میله های زندان آمدن بهار را جشن خواهد گرفت. دور از خانواده، دور از امین که این روزها سهم عاشقی با بهارش، ملاقات از پشت شیشه های کثیف اتاق ملاقات های هفتگی است. اما مگر می توان بهار را به بند کشید؟ بهار خواهد آمد. بهاره ها دیر یا زود از پشت میله های زندان دوباره بیرون خواهند آمد. جوانه خواهند زد. سبز خواهند شد و بهار این سرزمین را رقم خواهند زد.</p>
<p>بنفشه جمالی</p>
<hr class="spip" />
<p>4 سال پیش زمانی که احکام سنگین پرونده های وقایع بعد از انتخابات 88 صادر شد، هیچ کس باور نمی کرد که این احکام قرار است در طولانی مدت پا برجا بماند. گویی تلاشی جمعی در کار بود تا همه به خود بقبولانیم که چنین اتفاقی، ممکن نیست و اساسا نمی توان این تعداد آدم را برای مدتی طولانی در حبس نگه داشت. اینکه چرا اینطور استدلال می کردیم و چرا تاریخ نه چندان دور گذشته را از یاد برده بودیم، هنوز برای خودم هم روشن نیست. فکر می کنم بیشتر تلاش می کردیم تا از این طریق روحیه ی جمعی و فردی مان را حفظ کرده و امیدوار بمانیم.</p>
<p>از آن روزها 4 سال گذشته است و همچنان بهترین های ما در زندانند. بهاره هدایت یکی از آنهاست. یکی از آنهایی که بهتر از ما راه و رسم ایستادگی و مقاوت را می داند. بهاره صبور و مقاوم تاب می آورد و استوار است. زمانی که حکم 9 سال حبس تعزیری برایش صادر شد هیچ یک از ما باور نمی کرد که 4 سال بگذرد و بهاره همچنان روزها و شب هایش را پشت میله های قلعه ی بخیل سپری کند. اما این اتفاق افتاد، روزها از پی هم آمدند و بهاره همچنان زندانی ماند. گذشت ایام انگار ما را سِر کرد. انگار یادمان رفت که یارانی از ما مدت هاست در کنارمان نیستند. انگار کم کم خو کردیم به نبودنشان و زندان شد حقیقتی که باید پذیرفت و با آن کنار آمد.</p>
<p>کم کم یادمان رفت که او هر روز چشمش را پشت میله ها باز می کند و شب ها پلک هایش ، پشت میله ها بسته می شود. یادمان رفت که هر روز جسمش ضعیف تر می شود، هر روز، یک روز به تقویم دوری اش از کسانی که دوستشان دارد، افزوده می شود. کم کم درگیر تب و تاب وقایع جدید شدیم، برخی امیدوار شدند که شاید روزهای خوشی در راه است، آستین ها را بالا زدند و دست به کار مهیا کردن زمینه های تغییر شدند، اما روزها گذشتند و هنوز تغییری نیامده است. تغییری که بهاره را دوباره به خیابان های این شهر و به جاهایی که به او متعلق است، بازگرداند.</p>
<p>بهار دیگری در راه است، اما اگر نخواهیم تنها به بهاری در کنار بهاره ها،" امیدوار" باشیم باید آستین ها را بالا زد و کاری کرد. کاری بیشتر از نوشتن این چند خط.</p>
<p>دلارام علی</p>
<hr class="spip" />
<p>بیایید تصویر بهاره را تکثیر کنیم</p>
<p>می خواهم از تصویر بهاره بگویم؛ تصویر او در روز ۲۲ خرداد در میدان ۷ تیر که حاضر به بازداشت نیست و به زنان پلیس فشار می آورد. بهاره هم چنان همانند همان تصویر است در ذهن من. آرمان او آزادی، برابری، عدالت... هرچه که باشد به راحتی دست همدلی و همراهی به گروه های دیگر می دهد. برای همین هم کم تاوان پس نداد. در همان تصویر، جای بسیاری از فعالان زنان کم بود. درست در همان جایی که ما یکه به دو می کردیم که چطور هزینه مان را کم و بر فایده مان بیافزاییم، او به راحتی آمد و ایستاد و دستگیر شد و اکنون دو سال از حبس خود را برای آن می گذراند. نمی خواهم بر آن فعالان زنی خرده بگیرم که نبودند بلکه می خواهم بگویم ما تصویری از نوع بهاره را کم داریم. شجاعتی که بتواند در لحظه تصمیم گیری به کمک مان آید و ما را گرفتار نکند و همدلی که ما را از کشیدن به سمت تنها این و تنها آن رها کند و اولویت را به عمل رهایی بخش بدهد.</p>
<p>بهاره بی شک تصویر مردانه تحکیم وحدت را نیز تغییر داد. نه فقط به این خاطر که زن بود و به شورای تحکیم راه یافت بلکه به این خاطر که خواسته های زنان را در آنجا مطرح کرد و در گسترش آن کوشید. پیش از آن نیز مردانی هم چون عبدالله مومنی یا سعید حبیبی سعی داشتند که از خواسته های زنان دفاع کنند و در مقاطع حساس به یاری آمدند و از هیچ کمکی دریغ نکردند. اما فرق است میان کسی که مشروعیت کافی دارد و از خواسته دیگری می گوید تا کسی که مشروعیت ناکافی دارد و از خواسته جنس خود می گوید. شاید برای همین است که برخی از زنانی که در ادوار تحکیم هستند سعی دارند خود را از خواسته های زنان جدا کنند.</p>
<p>برایم نوشتن از بهاره سخت بود نه به دلیل اینکه سهم ما نیم بند آزادی شد و سهم او تمام زندان. به این دلیل ساده که نشد جای خالی او را پر کنیم...</p>
<p>جلوه جواهری</p>
<hr class="spip" />
<p>بهار که نزدیک می شود بهاره جانم</p>
<p>دلم میخواهد فقط از بهار بنویسم و زمستان را از یاد ببرم. دلم می خواهد از باهم بودن بنویسم و تنهایی-ها را در گوشه ای بگذارم و از آنها بگذرم. دلم میخواهد گشاده دل باشم و از دلتنگیها ننویسم. اما الان بیش از همه دلتنگم. دلتنگ برای تو! که تنها نشسته ای و احتمالاً داری چیزی می بافی. مثل آن شالی که سال گذشته برایم بافتی و بخشی از احساست را در آن گذاشتی و برایم فرستادی. اکنون هم هر وقت بیرون میروم این شال را به گردنم دارم. انگار تو با من هستی و این حس خوبی به من می دهد.</p>
<p>بهاره جان! این روزها دائماً از خودم می پرسم چرا جوانی دختران و زنان جوان ما باید در گوشه حبس یا تبعید تاراج شود بی آنکه کسی پاسخگو باشد. فرق نمی کند که جرم آنها چیست. مهم تلف شدن این نیروی شاداب و سرشار از زندگی است که گروهی زندگی را از آنها دریغ می کنند.</p>
<p>بهاره عزیزم! میدانم آن روزهایی که در حبس گذراندی دیگر برنمیگردد. یعنی قسمتی از جوانی تو روی دیوارها و میلهها میماند و تاریخ میشود. بالأخره روزی تو هم برای همیشه از آنجا بیرون میایی اما چیزهایی را در آنجا جا میگذاری که شاید سلامتی و بخشی از عمرت باشد. اما نکته تأسفبار این است آنها که بیرون از آن دیوارها هستند آن قدر اسیر زندگی راکد شدهاند که دیگر برایشان هیچچیزی فرق نمیکند.</p>
<p>بهاره عزیزم! دارم فکر می کنم دوباره بهار از راه می رسد و کاش هیچ یک از زنان و دختران جوان مثل تو در بند نباشند. نمی دانم این آرزو بزرگ است یا ما را مجبور کرده اند که هر آرزوی کوچکی را این قدر بزرگ و غیر محتمل بپنداریم؟ بهار که نزدیک می شود بهاره جان! دلهره وجودم را می گیرد و باز با خودم فکر می کنم یک بهار دیگر می آید و می رود و در این بهارهای مکرر بهاره های ما از دیدن بهار محروم خواهند بود. اما این بار به خودم امیدواری می دهم که شاید این بهار همان بهارهای مکرر گذشته نباشد. اینها همه آرزوی یک دوست و مادری است که دلش برای دخترش تنگ شده است و آرزو دارد که بهاره ها همراه با بهار باشند!</p>
<p>ناهید میرحاج</p>
<hr class="spip" />
<p>سال 1392 با همه فراز و فرودهایش به پایان خود نزدیک می شود. سال ها را مرور می کنم. سال هایی که جوانی پرشور بهاره هدایت عزیزمان در پشت میله های زندان به حبس برده شده اند. نزدیک به 5 سال از حبس بهاره عزیز می گذرد، به راستی جرم او چیست؟ او چه کرده است که سزاوار چنین عقوبتی گشته است؟</p>
<p>تلاش های بهاره را در ذهن مرور می کنم. آشنایی من با بهاره به تجمع 22 خرداد 1385 بر می گردد. تجمعی که با اعتراض به قوانین تبعیض آمیز علیه زنان می خواست هر چه بیشتر توجه شهروندان ایران زمین را به فوری بودن ضرورت تغییر قوانینی که زندگی زنان را به بن بست رسانده بود، جلب کند. من در آن زمان تهران نبودم اما تصویر متین و آرام بهاره هنگامی که توسط ماموران امنیتی دستگیر می شد، مرا مدت ها مجذوب خود کرده بود. بهاره در آن زمان مسئول کمیسیون زنان تحکیم وحدت بود و نقش سزاواری در ترویج حقوق زنان در دانشگاه ها داشت. نقش او در ایجاد ارتباط میان کنشگران جنبش زنان و کنشگران جنبش دانشجویی نیز بی تردید بود. شاید به همین دلیل بود که حکم زندانی که بهاره برای شرکت در این تجمع گرفت از حکم بیشتر کنشگران دستگیر شده در این تجمع بیشتر بود. بهاره اکنون 2 سال از عمرش را هم به دلیل دفاع از برابری حقوقی برای زنان کشورش در پشت میله های زندان می گذراند. بعدها با بهاره و تلاش هایش در کمپین یک میلیون امضاء بیشتر آشنا شدم. تصویر جوان و شاداب بهاره برای من نوید دختران جوانی را می داد که حضورشان، میرایی مناسبات مردسالارانه و پدرسالارانه بود.</p>
<p>بعدها بیشتر با بهاره آشنا شدم، هنگامی که برای ایستادگی بر آرمان های آزادی خواهانه اش به زندان می رفت و سربلند از زندان بر می گشت. تصویر او برای من، تصویر زن آرمان خواهی است که می خواهد آزاد و برابر زندگی کند و آن قدر انسان ها را دوست دارد که آن ها را شایسته زندگی بهتر و آزادتر می داند. اما این زندگی آزاد و برابر مستلزم پرداختن بهایی است. سهم بهاره از این بها، سال های جوانیش است که در پشت میله ها سپری می شود. میله هایی که گرچه بهاره را از دوستدارانش جدا ساخته است اما آرمان هایش برای جهانی بهتر را روشن تر از همیشه به چشم ما نمایان می کند.</p>
<p>ناهید کشاورز</p>
<hr class="spip" />
<p>نوشتن از بهاره هدایت برای من یکی از سختترین کارهاست، شاید به خاطر بغضی که هر بار با فکر نوشتن در مورد او گلویم را میفشارد، بغضی که نمیتوانم به فریاد تبدیل کنم. سالهای زندان بر او میگذرد و من از ناتوانی ما برای تبدیل بغضهایمان به فریاد نه دلگیر که بیشتر خشمگینم. او به جرم شرکت در تجمع میدان هفت تیر باید دو سال را در زندان بگذراند در حالیکه هنوز همهی آن تبعیضها پابرجاست. بهاره زنی بود که پایش را از گلیم زنانگی رسمی بیرون گذاشته بود، چهرهای که پلاکارد به دست برای شکستن سکوت دانشگاه روبروی درهای بسته روی زمین نشست، زنی که پایش را از گلیم زنانگی مطلوب حاکمیت بیرون گذاشت و وارد دنیای سیاست شد، اعتراض کرد، زن بودنش را فراموش نکرد و به تبعیضی که او را نادیده میگرفت، اعتراض کرد. بهاره زن اعتراض و عصیان در دورانی است که سکوت راه حل خیلی از ماست برای گذران زندگی. بهاره نماد زنانی است که فریادشان برای برابری پاسخی سنگین دارد به درازنای دو سال حبس. بهاره زندان است و در بیچارگی بیعملی برای او، در نبود دستهایی که بتواند میلههای زندان او را بشکند و بیرونش بیاورد، ما مینویسیم : «بهاره باید آزاد باشد».</p>
<p>نفیسه آزاد</p>
<hr class="spip" />
<p>بهار من!</p>
<p>ما ایرنیان بهار را دوست می داریم و چه خوب رسم دوستداری بهار را بجا می آوریم و " امید " که هیچ بندی را یارای به بندکشیدنش نیست، همان که هماره با بهار گره زده ایم و "یقین" که ختم سرنوشت زمستان را به زانو زدن در پیشگاهش سپرده ایم که نهایت رسیدن های نفس های گرمی است که سردی زمستان را به درد در انتظار نشستند ... اینجا بضاعت من در حد همین چند خطی است که تقدیم بهار خوبان " بهاره هدایت " می شود ، به امید آزادیش که گمانش در این هنگامه بیش از هر زمانی نزدیکتر است !</p>
<p>بهار من !</p>
<p>بهار من مرا بخوان!
<br>
با هجای شیرین واژگان بارانیت
<br>
آنجا که در کوچه های راز آلود تنهایی
<br>
مثنوی های خوشبختی می سرایند</p>
<p>مرا بخوان!
<br>
با نسیم عطر آگین عشق
<br>
آنجا که فلسفه را در گوش آلاله های بی تاب معنی می کنند
<br>
مرا بخوان!
<br>
آنجا که در اشتیاق تند رسیدن
<br>
آرزو های خود را بر بال پروانه ها می نویسند
<br>
مرا بخوان!
<br>
با رنگ های زنده
<br>
در هم آغوشی آسمان و زمین<br class='autobr' /> <br>
در نهایت خواستن
<br>
آنجا که دخترکان بهشتی
<br>
تمنای چشمان تب آلود خود را
<br>
با سرانگشتان مستشان
<br>
برلوح گیتی می پاشند</p>
<p>من امروز خوشبختم
<br>
از درک راز آلود و همچنان مستور نفس های فرشته گان
<br>
که از افق برایم بوسه می فرستند
<br>
ومن تکرار می شوم.</p>
<p>لیلا صحت <br>
زمستان 92 نیویورک</p>
<hr class="spip" />
<p>فقط یکبار در هفته، 20دقیقه دیدار از پشت شیشه های سالن ملاقات با مرد همراه زندگیت، تمام سهم تو شد از سالها تلاشی که برای بهبود وضعیت زنان و دانشجویان انجام دادی. چهارسال از عمر و جوانیت که می توانستی هزاران برنامه برایش داشته باشی، می توانستی هر روزش را جور دیگری زندگی کنی، پشت میله های زندان اوین سپری شده است. می گویند هنوز 6سال دیگر باقی مانده است. باورش در این روزهای نزدیک به بهار که شهر روزهای خاکستری زمستان را تاحدودی پشت سر گذاشته، سخت تر می نماید! در روزهایی که هنوز مردم اندک امیدی به بهبود شرایط دارند، نمی خواهم امیدم را از دست بدهم و می خواهم به روزهای خوبی فکر کنم که تو دیگر آنسوی دیوارهای بلند اوین نیستی. به امید آزادی ات.</p>
<p>محبوبه حسین زاده</p>
<hr class="spip" />
<p>بهاره تابلوی تمام عیار عشق، شجاعت، سفیر پیوند جنبش زنان با جنبش دانشجویی</p>
<p> از بهاره هدایت می توان بسیار نوشت؛ از بالاترین تعداد آرای او به عنوان تنها عضو دختر در دفتر تحکیم وحدت یا حضور پر رنگش در اعتراضات دانشجویی که منجر به 5 بار باز داشتش شد، از فعالیت پیگیر در کمپین یک میلیون امضا، یا نشست اعتراضی 6 نفره شان که در عین شجاعت بسیارغریبانه بود! از کدامین باید نوشت. از تعلق جایزه ادلستام به خاطر شجاعت فوق العاده و تعهد فعالانه به عدالت، یا از عشق ازدواجش درمیان این همه شور حرکت و غوغا، از کدامین باید گفت.</p>
<p> از اینکه این دختر جوان در اوج جوانی و عشق و شور زندگی هیچگاه مرعوب هشدارها و تهدیدهای نیروهایی امنیتی نشد و همواره انگیزه او درجهت اهداف انسان دوستانه بود و در پای آن جانانه ایستادگی کرد و زندگی، آزادی و جوانی اش را خالصانه در سبد اخلاص جنبش دانشجویی و آزادی عدالت خواهی گذاشت و از همه چیزگذشت. از کدامیک باید گفت. از سازمان دهی اعتراض به قوانین تبعیض امیز علیه زنان و مشارکت در تجمع اعتراضی سال 1385 که اولین بازداشت او رقم خورد و حکم دوسال زندان برایش صادرشد و نام بهاره هدایت را در پیوند جنبش دانشجویی وجنبش زنان برای همیشه ماندگارکرد. از کدام باید گفت.</p>
<p>بهاره جان هرگاه که یاد دوران طولانی زندانت می افتم، آشفته در مقابل از دست رفتن بهترین سالهای جوانیت شرمنده می شوم و متحیر که چه جرمی می تواند این سال های طولانی زندان را برای تو رقم بزند. مگر می شود که دانشجوی جوانی در حرکت های مدنی و خواسته های دانشجویی، چنین حکم سنگینی بگیرد. چه کسی جواب سالهای جوانی و سلامتی هدر رفته تو را خواهد داد.</p>
<p> و باز هم فکر می کنم که حتما آزادی ات برای خیلی ها هزینه بالایی داشت که تو را با بالاترین حکم قضایی، این چنین در بند کردند و یا شجاعت یک زن جوان را در جامعه مردسالار نمی توانستند تحمل کنند. چهره زیبا با لبخند مهربانانه ات، با طره های تاب دار موهای سیاهت، تابلوی تمام عیاری ازعشق، شجاعت، سفیر پیوند میان جنبش زنان و جنبش دانشجویی است و من مادر اجتماعی تو شرمنده ام در مقابل صبر و پایداری ات و ستمی که بر تومی رود. این روزها می گذرد و تو سرفراز به میان خانواده واجتماع برمی گردی، رو سیاهی اش برای در بند کننده ها برای همیشه خواهد ماند.</p>
<p>طلعت تقی نیا</p>
<hr class="spip" />
<p>برای من نوشتن درباره آدمهایی که از نزدیک نمی¬شناسم کار سختی است، آدمهایی که با آنها دوستی یا رابطه¬ای شخصی نداشته¬ام. اما بعضی از این آدمها تنها یک نام نیستند میان باقی نام¬ها، ارتباط شخصی لازم نیست تا آنها را نزدیک به خودت بدانی. پیوندی قوی از نوع دیگری در جریان است، پیوندی از جنس تعهد و اعتقادی که آنها و نامشان را در ذهنت پررنگ می کند و خاص. به راحتی می توانی با آنها همراهی کنی، نزدیک شوی و دوست شان بداری. یکی از این آدمها برای من زنی است که سالها ایستاده و از حق خود کوتاه نیامده، زنی که سکوت نکرده و تن به اجبار نداده، زنی که نزدیگ به 5 سالی می شود که زندانی است؛ بهاره هدایت را می گویم.</p>
<p>نام بهاره هدایت برای من بیش از هر چیز یادآور روزهایی است که او علاوه بر فعالیتش به عنوان تنها زن عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، به همراه دیگر زنان دانشجو، کمیسیون زنان دفتر تحکیم را بنیان نهاد. این اقدام، صحبت از مسائل زنان به طور کلی و زنان دانشجو به طور خاص را در دانشگاه ها پررنگ کرد. 9 سال و نیم حکم زندان برای یک فعال سیاسی زن و مدافع حقوق زنان به عنوان سنگینترین حکم قضایی که از ابتدای تاسیس انجمنهای اسلامی برای یکی از اعضای این تشکلها صادر شده، نشان از تاب نیاوردن حضور و فعالیت زنانی چون اوست. جای تاسف است اما جای تعجب نیست که حاکمیتی که زنان را جنس دوم فرض می کند و هر روز با طرح و لایحه ای جدید سعی در خانه نشین کردن آنها و تشویق شان به فرزندآوری دارد، با زنانی مانند او اینگونه برخورد کند. 5 سال و نیم از حکم زندان بهاره هدایت باقی است و ما همچنان به آن معترضیم.</p>
<p>هدی امینیان</p>
<hr class="spip" />
<p>بهار؛ یعنی این که تو می آیی</p>
<p>بهار جان، تو را خیلی از نزدیک ندیده ام. به خاطر دارم یک بار در جلسه ای حضور داشتیم که تو هم آنجا بودی. در انجمن صنفی مطبوعات، جلسه ای در اعتراض به دستگیری مریم و جلوه برگزار شده بود. آن روز با وجودی که حالت خوب نبود و به سختی در مراسم حاضر شده بودی، اما پشت تریبون ایستادی و با مهربانی، عشق و آرامشی که در چهره ات همیشگی است، گفتی : دوستانمان هر چه سریع تر باید آزاد شوند چون جرمی مرتکب نشده اند. گفتی که ما دنیایی بهتری را برای زندگی می خواهیم بسازیم و در راه آن سخت می کوشیم.</p>
<p>بهار جان؛ سالها از آن زمان گذشته است و سالهاست که تو پشت آن میله های سرد ایستاده ای. تو و امین که از عاشقان این روزگار هستید، به چه جرمی باید دور از هم و پشت آهن های سرد کابین شماره چهل و دو به دیدار هم بنشینید. حق تو و تمام تلاشهایی که برای تغییر وضعیت زنان و دختران و رفع تبعیض انجام دادی، این برخورد بی رحمانه و این همه شقاوت و سنگدلی نیست . نباید عشق، جوانی و زندگی را از تو گرفت؛ تو که به شکفته شدن و نو شدن هر روزه زندگی اعتقاد داری.</p>
<p>مریم زندی</p>
<hr class="spip" />
<p>آه ای صدای زندانی
<br>
آیا شکوه یاس تو هرگز
<br>
از هیچ سوی این شب منفور
<br>
نقبی به سوی نور نخواهد زد؟</p>
<p>یادم می آید خبر حکم سنگین بهاره هدایت را که خواندم از ناباوری سرگیجه گرفتم. ما همدیگر را ملاقات نکرده ایم ولی می دانم که همسن هستیم. وقتی بهاره در زندان بود من پایان نامه ام را نوشتم. این را می نویسم چون موقع اتمام آن مشخصا به یاد او بودم و شدیدا آگاه از تفاوت زندگی مان در این چند سال گذشته.</p>
<p>زندانی بودن بهاره فقط یک مساله حقوق بشری نیست، بلکه به بند کشیدن آینده کشور ماست. این که بهاره و همسرش چطور این چند سال را گذراندند، ناعادلانه و بی رحمانه است. اما از دست دادن بهاره هدایت در این چند سال هزینه گزاف تری برای کشوری است که شدیدا نیاز به افرادی مانند او دارد. این نتیجه حماقت کسانی است که نمی فهمند فردی با درک و هوش، اعتماد به نفس و سعه صدر او باید بتواند کار کند، یاد بگیرد و به دیگران یاد بدهد. هموطنان ما از مادران و مادربزرگانی زاده شده اند که یک تکه نان را دور نمی انداختند، چون کفران نعمت بود. اما اکنون ما در این کشور آدم دور می ریزیم. می دانم که فعال ، فرهیخته، جایزه و نابغه از در و دیوارمان می بارد اما کسانی مثل بهاره که توانایی، صداقت و افتادگی لازم برای جلو بردن یک جامعه را داشته باشند، انگشت شمارند. هدر دادن این سرمایه های انسانی در جامعه ای که افراد با تقلب، تظاهر و پارتی بازی پیشرفت می کنند عجیب نیست. ما همان خیل عظیم بی تفاوتی هستیم که نمی دانیم بهترین حقوقدانان این مملکت باید ستون فقرات قوه قضاییه ایران را بسازند، نه این که دست بسته در فقر، تبعید و در زندان باشند.</p>
<p>آنگاه <br>
خورشید سرد شد
<br>
و برکت از زمین ها رفت
<br>
و سبزه ها به صحراها خشکیدند
<br>
و خاک مردگانش را <br>
زان پس دیگر به خود نپذیرفت….</p>
<p>آدری لورد، فعال سیاهپوست آمریکایی، می نویسد: «ابراز خشمی که به کنش برای آفریدن آینده مورد تصورمان تبدیل شود، عملی شفاف کننده، رهایی بخش و قدرت بخش است. خشم مملو از انرژی و انباشته از اطلاعات است.» من عصبانی هستم ولی مطمئن نیستم که این خشم، شفاف کننده و رهایی بخش باشد. عصبانیت من فقط از حکومتی نیست که مسوول زندانی کردن بهاره و افراد بی شماری که سرمایه های کشور ما هستند. عصبانیت من از مردم عادی و از فعالان اجتماعی و سیاسی نیز هست. از خودم و از عصبانیت خودم هم عصبانی هستم. شاید همین بهانه خوبی برای پایان سخن باشد. <br>
<br /><img src='/we-change-static-archive/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif' width='8' height='11' class='puce' alt="-" /> شعرها از فروغ هستند.</p>
<p>روجا بندری</p>
<hr class="spip" />
<p>این یکی از شعرهای مجموعه ی "برهنگی در باد" است. تازه نیست، اما درد مشترکی توی آن است.</p>
<p>تقدیمش می کنم به بهاره هدایت؛ برای همه ی "زن" بودنش</p>
<p>برهنه در باد
<br>
دویدم
<br>
زمین گرد بود
<br>
نرسیدم
<br>
غلتیدم و با باد
<br>
رقصیدم
<br>
سرگیجه را خوابیدم
<br>
خوابت را دیدم:
<br>
دستانت در خواب
<br>
مهربانند.
<br>
درد می کنم بیرون ِ آغوشت</p>
<p>ساقی لقایی</p>
<hr class="spip" />
<p>تا همیشه شرمنده ی جوانی ات خواهیم ماند که تنها نظاره گر سپری شدنش در آن سوی دیوار بودیم</p>
<p>شرمنده ی دلِ تنگتیم بهار . شرمنده ی تک تک لحظات نابی هستیم که بهانه های زیبا و خوب زندگی با همسرت را به تصویر میکشی و ما نمی توانیم کاری کنیم برای دل تنگت . شرمنده ی تمام دقایقی هستیم که هنوز سهمی از زندگی کردن بی هیچ دغدغه یی را در آن ، نیافتی . شرمنده ایم که دل تنگی های زیبایت را فقط می خوانیم و عاجزیم از انجام دادن کاری برایت .</p>
<p>خواندن نامه هایت و آشنایی زداییِ زیبایت از امور آشنای روزمره در زندگی با همسرت که قطعا تک تک لحظه هایش ارزشمند و زیبا هستند ، هربار دلتنگمان می کند و شرمندگی مان را بیشتر . بهار شرمنده ایم که هیچ کاری نمی توانیم انجام دهیم ، جز اینکه شرمنده صبر و استقامت تو باشیم . شرمنده ایم که دیگر حتی شعار هم نمی توانیم بدهیم . شرمنده ایم که تنها کاری که این روزها از عهده ی مان بر می آید اشکی است که تمام نمی شود . شرمنده ایم که عاجز شده ایم و از درد به بی حسی رسیده ایم . ما این روزها سراسر شرمنده تو هستیم ، شرمنده ی همه ی شماهایی که جوانی تان را در زندانها ، برای کشور و مردم سپری کردید .</p>
<p> ما را ببخش بهار که سهمت از زندگی و جوانی را اینگونه میبینیم اما تنها شاهدی عاجز بر تلخی این تاریخ هستیم .</p>
<p>*قمری های بی خیال هم فهمیده اند</p>
<p>فروردین است</p>
<p>اما آشیانه ها را باد خواهد برد</p>
<p>خیالی نیست</p>
<p>بنفشه های کوهی هم فهمیده اند</p>
<p>فروردین است</p>
<p>اما آفتاب تنبل دامنه را باد خواهد برد</p>
<p>خیالی نیست</p>
<p>سنگریزه های کناره ی رود هم فهمیده اند</p>
<p>فروردین است</p>
<p>اما سایه روشنان سحری را باد خواهد برد</p>
<p>خیالی نیست</p>
<p>همه ی این ها درست</p>
<p>اما بهار سفرکرده ی ما کی بر می گردد ؟</p>
<p>واقعا خیالی نیست ؟</p>
<p>نگار انسان</p></div>
کارت پستالهایی به بهانهی هشت مارس و به یاد همهی مبارزین راه برابری
/we-change-static-archive/spip.php?article10801
/we-change-static-archive/spip.php?article108012014-03-08T05:25:29Ztext/htmlfaستون وسط<p>هشت مارس روزی برای دوباره مرور کردن دغدغهها، تلنگری برای نگاه کردن به پشت سر، یادآوری همپیمانیها و همبستگیها. هشت مارس روزی برای زنان، برای دستهایشان که در دست هم باشد، برای امیدها و بیمهایشان که یک بار دیگر خیابانها را تسخیر کند. روزی برای زنان که بیتفاوت از کنار هم رد نشوند، سمبلی برای ایستادن و ایستادگی. هشت مارس یادبود زنانی که جان خود را برای برابری دادند، زنانی که مبارزه کردند و تسلیم نشدند، زنانی که راه بیانتهای مبارزه را پیمودند و برای ما و شما و هرکسی جهان را برابر میخواد.</p>
<p>تغییر برای برابری کارت پستالهای زیر را به همهی کسانی تقدیم میکند که دغدغهی انسان دارند و برابری برایشان بهانهی مبارزه است.به امید برابری.</p>
-
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?rubrique3" rel="directory">مقالات</a>
/
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?mot12" rel="tag">ستون وسط</a>
<div class='rss_texte'><p>تغییر برای برابری: هشت مارس روزی برای دوباره مرور کردن دغدغهها، تلنگری برای نگاه کردن به پشت سر، یادآوری همپیمانیها و همبستگیها. هشت مارس روزی برای زنان، برای دستهایشان که در دست هم باشد، برای امیدها و بیمهایشان که یک بار دیگر خیابانها را تسخیر کند. روزی برای زنان که بیتفاوت از کنار هم رد نشوند، سمبلی برای ایستادن و ایستادگی. هشت مارس یادبود زنانی که جان خود را برای برابری دادند، زنانی که مبارزه کردند و تسلیم نشدند، زنانی که راه بیانتهای مبارزه را پیمودند و برای ما و شما و هرکسی جهان را برابر میخواد.</p>
<p>تغییر برای برابری کارت پستالهای زیر را به همهی کسانی تقدیم میکند که دغدغهی انسان دارند و برابری برایشان بهانهی مبارزه است.به امید برابری.</p>
<p><a href='/we-change-static-archive/IMG/jpg/8March.jpg'><img src='/we-change-static-archive/IMG/jpg/8March.jpg' width=100% style='max-width: 500px; max-height: 10000px'></a></p>
<p><a href='/we-change-static-archive/IMG/jpg/Behdaasht.jpg'><img src='/we-change-static-archive/IMG/jpg/Behdaasht.jpg' width=100% style='max-width: 500px; max-height: 10000px'></a></p>
<p><a href='/we-change-static-archive/IMG/jpg/Khosoosi.jpg'><img src='/we-change-static-archive/IMG/jpg/Khosoosi.jpg' width=100% style='max-width: 500px; max-height: 10000px'></a></p>
<p><a href='/we-change-static-archive/IMG/jpg/Talagh.jpg'><img src='/we-change-static-archive/IMG/jpg/Talagh.jpg' width=100% style='max-width: 500px; max-height: 10000px'></a></p>
<p><a href='/we-change-static-archive/IMG/jpg/feminism.jpg'><img src='/we-change-static-archive/IMG/jpg/feminism.jpg' width=100% style='max-width: 500px; max-height: 10000px'></a></p>
<p><a href='/we-change-static-archive/IMG/jpg/Khoshoonat.jpg'><img src='/we-change-static-archive/IMG/jpg/Khoshoonat.jpg' width=100% style='max-width: 500px; max-height: 10000px'></a></p>
<p><a href='/we-change-static-archive/IMG/jpg/Eshteghal.jpg'><img src='/we-change-static-archive/IMG/jpg/Eshteghal.jpg' width=100% style='max-width: 500px; max-height: 10000px'></a></p></div>
بیانیه بیش از 350 تن از مدافعان حقوق زنان به مناسبت روز جهانی زن؛ زنان هر روز فرودستتر میشوند
/we-change-static-archive/spip.php?article10802
/we-change-static-archive/spip.php?article108022014-03-07T18:39:45Ztext/htmlfaستون وسط<p>به مناسبت روز جهانی زن، مصادف با 17 اسفند 1392، بیش از 350 تن از مدافعان حقوق زنان با انتشار بیانیه ای نسبت به روند فرودستتر شدن زنان در جامعه ایران هشدار دادند. در این بیانیه به روند فقیرتر شدن زنان در جامعه اشاره شده و در این ارتباط نسبت به عواقب سیاست «خصوصیسازی نظام سلامت و بهداشت» و همچنین تصویب طرح «افزایش جمعیت و تعالی خانواده» هشدار داده شده است. در ادامه بیانیه، تبعات منفی «آلودگیهای زیست محیطی» بر زنان مورد توجه قرار گرفته و سرانجام جریان به حاشیه راندن زنان از عرصه زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مورد انتقاد قرار گرفته است...</p>
-
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?rubrique3" rel="directory">مقالات</a>
/
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?mot12" rel="tag">ستون وسط</a>
<img class='spip_logo spip_logo_right spip_logos' alt="" style='float:right' src='/we-change-static-archive/IMG/arton10802.jpg' width='150' height='111' />
<div class='rss_texte'><p>تغییر برای برابری: به مناسبت روز جهانی زن، مصادف با 17 اسفند 1392، بیش از 350 تن از مدافعان حقوق زنان با انتشار بیانیه ای نسبت به روند فرودستتر شدن زنان در جامعه ایران هشدار دادند. در این بیانیه به روند فقیرتر شدن زنان در جامعه اشاره شده و در این ارتباط نسبت به عواقب سیاست «خصوصیسازی نظام سلامت و بهداشت» و همچنین تصویب طرح «افزایش جمعیت و تعالی خانواده» هشدار داده شده است. در ادامه بیانیه، تبعات منفی «آلودگیهای زیست محیطی» بر زنان مورد توجه قرار گرفته و سرانجام جریان به حاشیه راندن زنان از عرصه زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مورد انتقاد قرار گرفته است. متن کامل این بیانیه در ادامه آمده است:</p>
<p><strong>هشت مارس نود ودو؛ هشدار نسبت به روند فرودستتر شدن زنان</strong></p>
<p>بیش از صد سال از مبارزات جهانی زنان برای رسیدن به برابری میگذرد. این مبارزه نه منحصر به کشور و منطقهی خاصی بوده و نه به نژاد و طبقهی خاصی محدود شده است. هشت مارس هر سال تلنگری است برای نگاهی دوباره به مبارزهی زنان با مناسباتِ دنیایی که جنسیت در آن عامل تبعیض است، نگاهی دوباره به راهی که پشت سر گذاشتیم، دلگرمی برای پیمودن راهی است که پیش رو داریم، مبارزهای طولانی و نفسگیر که تنها با همبستگی در عین حفظ هویت مستقل ممکن خواهد شد.</p>
<p>ایران نیز از قریب به صد سال پیش تاکنون شاهد مبارزات شجاعانهی زنان برای رسیدن به برابری بوده است. امروز نیز علیرغم دشواریهای تحمیلشده بر حرکتهای زنان، این مبارزه هنوز با امید رسیدن به برابری و رها شدن از ستم تاریخی ادامه دارد؛ تلاشهایی که با کامیابیهایی همراه بوده و در مقاطعی با خشونت سرکوب شده است.</p>
<p>سالی که گذشت محمل اتفاقات خوب و بدی برای زنان بود. برای نمونه، علیرغم ایجاد موانع بسیار برای ورود دانشجویان دختر به دانشگاهها و تلاش برای دور کردن آنها از رشتههای خاص و بهویژه رشتههای دانشگاهی درآمدزا، امسال نیز، آنها سهم زیادی در قبولی دانشگاهها در مقطع کارشناسی داشتند. متأسفانه شمار خبرهای خوب در مقایسه با اخبار نگرانکننده بسیار ناچیز بوده است. حتی ورود دختران به دانشگاه با اما و اگرهای فراوان، با ممنوعیتها و سهمیهبندیهای تبعیضآمیز همراه بوده است.</p>
<p><strong>شرایط زندگی برای زنان هر روز سختتر میشود</strong>. هر روز شاهد ارادهای هستیم که تلاش میکند نیمی از جمعیت فعال جامعه که در ساختن زندگی انسانی نقشی بسیار پویا و فعال دارند را به حاشیه براند و از مزایای زندگی انسانی و برابر با مردان محروم کند. این شرایط، زندگی را برای زنان هر روز سخت و سختتر میکند. سال 92 نیز مانند بسیاری از سالهای پیشین سرشار از خبرهای ریز و درشتی بود که هر کدام به شکلی زندگی زنان را تحت تأثیر خود قرار میداد، از دید ما یکی از نتایج فاجعهبار تحقق این اراده، در خطر قرار گرفتن سلامت زنان و فرو افتادن آنها در چرخهی فقر و فرودستی است. چه بسا که ترکیب این دو میتواند موقعیت زنان را بیشتر از گذشته به سوی فرودستی سوق دهد. از جمله مسائلی که در این زمینه میتوان شاهد آورد موارد زیر است:</p>
<p><strong>خصوصیسازی نظام سلامت و بهداشت</strong>. سرانه بهداشت کشور پایین است و حتی این سرانه پایین نیز در جای مناسب هزینه نمیشود. از نخستین گروههایی که از امتیاز همین خدمات اولیه ناکافی برکنار میمانند، زنانی هستند که شمار رسمیشان زیر عنوان «زنان سرپرست خانوار» 2 میلیون تن تخمین زده شده است و این در حالی است که در لایحه اخیر بودجه «برای بیمه زنان خانهدار متاهل با اولویت سرپرست خانوار» مبلغ 150 میلیارد ریال پیش بینی شده که تنها برای بیمه کردن 14 هزار نفر کافی خواهد بود. چه کسی پاسخگوی زنانی خواهد بود که اینجا و آنجا به دلیل ناتوانی از پرداختن هزینههای درمانی، سلامتی خود را از کف میدهند. ما بیش از پیش نگرانیم که در فقدان نظارتهای مردمی، خصوصیسازی نظام سلامت، سلامت زنان را به خطر اندازد.</p>
<p><strong>تصویب قریبالوقوع «طرح افزایش جمعیت و تعالی خانواده»</strong>. طرح جامع افزایش جمعیت و تعالی خانواده در حالی به زودی برای تصویب در صحن علنی مطرح میشود که همان مقدار اندک خدمات رایگان پیشگیری از بارداری نیز پس از تصویب این طرح از زنان گرفته خواهد شد. فشارهای متنوع بر زنان برای فرزندآوری بیشتر تنها هدف نوشته شدن این طرح است. تبعیض در دستیابی به موقعیت شغلی، تعریف و ترویج زن به عنوان محملی برای فرزندان بیشتر و جمعیت بیشتر، از جهات بسیاری سلامت و توان اقتصادی زنان را هدف گرفته است. با غیرقانونی شدن جلوگیریهای دائم از بارداری، توقف توزیع وسایل پیشگیری، از جمله کاندوم در مراکز بهداشت، بالارفتن قیمت قرصهای ضدبارداری و فرصتهای محدود اشتغال برای زنان، چه کسی پاسخگوی آمار فزایندهی سقطجنینهای غیرقانونی، انتشار بیماریهای مقاربتی از جمله ایدز و هپاتیت به ویژه در میان زنان و به دنیا آمدن کودکانی که با توجه به سیاستهای دولتی، دیگر از پوشش خدمات سلامت و بهداشت و آموزش رایگان بهرهای ندارند- خواهد بود؟</p>
<p><strong>آلودگیهای زیستمحیطی</strong>. امسال نیز مانند چند سال گذشته علاوه بر ادامهی وضعیت بحرانی بسیاری از زیستبومها، شاهد آلودگی هوا در شهرهای بزرگ و هجوم ریزگردها در برخی شهرهای کشور بودیم. آلودگی هوا یکی از عوامل موثر بر سلامت زنان به ویژه زنان باردار، افراد سالمند، بیماران قلبی و کودکان است. چه کسی مسئول حفظ سلامت مادر و جنینی است که او حمل میکند؟ آیا واقعاً آگهیهایی از قبیل «گروههای حساس از فعالیت شدید بدنی و رفت و آمد غیر ضروری در معابر پرهیز کنند»کافی است؟ آیا سفارشهای «ماری آنتوانت» گونه خطاب به مردم فرانسه که «اگر نان ندارند، بیسکویت بخورند» کافی است که مدام بشنویم «خوردن شیر و فراوردههای لبنی بیشتر برای کاستن از ضررهای آلودگی ضروری است»؟</p>
<p><strong>به حاشیه راندن زنان از عرصه زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی. </strong> برپایهی آمار منتشر شده از سوی مرکز آمار ایران در سال 91، سهم زنان از بازار اشتغال در ایران تنها 13 درصد است. این سهم اندک از منابع کسب درآمد در کنار تصویب طرحهایی همچون «طرح جامع افزایش جمعیت و تعالی خانواده» و سیاستهای آموزشی که دسترسی زنان را به رشتههای درآمدزا محدود کرده، آنها را به مرور فقیرتر و وابستهتر میکند. تنها بازار کاری که در انتظار زنان است، بازار غیررسمی با دستمزدهایی ادواری و پایین و بیثبات است. این موضوع زنان را از نظر اقتصادی به کل وابسته کرده و آنها را نه تنها در معرض خشونتهای بیشتر قرار میدهد، بلکه سهم آنها را از سلامت نیز کاهش میدهد، چرا که تبعیض جنسیتی در همدستی با تبعیض طبقاتی، زنان را در خانوادههای کمبضاعتتر در انتهای صف دسترسی به خدمات بهداشت و سلامت مینشاند.</p>
<p>زنان سهم مشارکت بسیار پایینی در مراجع تصمیمسازی و سیاستگذاری دارند، نسبت پایینی از کرسیهای مجلس به زنان اختصاص دارد و هیچ وزیر زنی در کابینه دولت حضور ندارد. نمایندگان تفکر برابری جنسیتی حضوری حتی کمرنگتر از حضور فیزیکی زنان در پستهای تصمیمسازی دارند، تشکلها و نهادهای مستقل زنان همواره با اتهامات امنیتی روبرو بوده و سرکوب شدهاند، هیچ تلاشی برای رسیدن به برابری و در دست گرفتن کنترل و اختیار زندگی از سوی مراجع دولتی تحمل نمیشود و هر روز طرح و لایحهی جدیدی از آستین آنها بیرون میآید که زندگی زنان را به عقب میراند.</p>
<p>ما – گروهی از افراد و نهادهای مستقل فعال در حوزه زنان – معتقدیم که باید نسبت به هر آنچه سلامت و وضعیت اقتصادی زنان را به ویژه تنگدستترین ما را به خطر میاندازد، حساسیت نشان دهیم و در هر موقعیتی هستیم توجه دیگران را به این موضوع جلب کنیم. کوشش برای رسیدن به «برابری جنسیتی» برای رسیدن به جامعهای که زنان و مردان در آن زندگی شایسته و به دور از تبعیضی داشته باشند، حیاتی است. به باور ما بالندگی اجتماعی و فرهنگی جز از مسیر برابری جنسیتی نمیگذرد. به رسمیت شناختن حق مشارکت زنان در تصمیمسازیها، فراهم شدن فضایی آزاد و امن برای تشکلیابی مستقل زنان، به رسمیت شناختن حق زنان بر بدن خویش، تلاش برای بالا بردن سهم زنان از بازار اشتغال رسمی، اصلاح تبعیضات قانونی که زنان را در دعاوی خانوادگی و زندگی اجتماعی در موقعیت فرودست قرار میدهد، حداقل گامهایی است که باید برای رسیدن به برابری جنسیتی مورد توجه قرار گیرد.</p>
<p>ما هشت مارس را که روزی برای پاس داشتن مبارزات زنان جهان در راه احقاق حق خود بوده گرامی میداریم و ضمن اعلام همبستگی با مبارزات خواهرانمان در منطقه و جهان، آرمان مبارزه خود را رسیدن به جهانی میدانیم که در آن تمامی مناسبات تبعیضآمیز مبتنی بر جنسیت، نژاد، قوم، ملیت و طبقه از تمامی عرصههای عمومی و خصوصی برچیده شود و دنیایی انسانی و برابر بسازیم.</p>
<p><strong>هشت مارس بر همهی زنان و مردان خواهان برابری و آزادی مبارک باشد.</strong></p>
<p>هفدهم اسفند 1392</p>
<p>اسامی به ترتیب حروف الفبا</p>
<p>آبتین بکتاش، اتنا مرکزی، احترام شادفر، اختر اوهانی، آذر غفاری، آذر یغمایی، آرزو پوراسماعیلی، ارژنگ نجاریان، آرش سالار، آرش نصیری اقبالی، آرمین مداح، آزاده بهکیش، آزاده خرازى، آزاده فرامرزیها، آزاده مولوی مقدم، اسماعیل زرگریان، آسيه امينى، آسیه علی نژاد، اشکبوس طالبی، اعظم خاتم، اعظم شاهرخی، افرا شکرلو، افروز مغزی، اکرم احقاقی، اکرم خیرخواه، آلما بهمن پور، آلیس کاراپتیان، آمنه زماني، آمنه شیرافکن، آمنه ناصرحجتی، امید زمانی، امید منتظری، امیر رشیدی، امیر زرگری، امیر صحتی، امیر کلهر، امیر نیک پی، امیر یعقوبعلی، امین پارسا، انسیه لقمانی، اولدوز طوفانی، اویس اخوان، آیدا ابروفراخ، آیدا سعادت، آیدا نجفی، ایراندخت فامیلی، الناز محمدی، الناز ناطقی، الهام قیطانچی، الهه امانی، الهام آقاخانی؛</p>
<p>باقر قلیائی، بشیر احسانی، بنفشه جمالی، بنفشه رنجی، بهار خسور، بهار فامیلی، بهارا بهروان، بهاره محمدیان، بهروز ستوده، بهنام امینی، بیتا یاری، پانتهآ واعظی، پروین ذبییحی، پروانه زندی، پروانه قاسمیان، پروانه ناطقی، پروين ملك، پرویز مختاری، پروین اردلان، پریسا پویان راد، پریسا روشن فکر، پریسا کاکائی، پریسا نخعی، پویا جهاندار، پیام حیدرقزوینی، تايماز منقبتى، ترانه بنی یعقوب، تکتم معصومیان، تورج پاشایی، ثمره شاه صفی، جادی میرمیرانی، جعفر مرتضوی، جلوه جواهری، جمشید کوثری، جیران مقدم، جیران مهربان، حامد پناهنده، حسین علوی، حمید رضا واشقانی فراهانی، حمیده نظامی، حنانه پتکی، خدیجه مقدم، خوب چهر کشاورزی، خیزران اسماعیل زاده؛</p>
<p>دلارام علی، دامین نهتینی، رامین عسکری زاده، رزیتا رجایی، رضا اسکندری، رضا سیاووشی، رضوان مقدم، رعنا بنی هاشمی، رقیه رضائی، رها بحرینی، رها عسکری زاده، روژین محمدی، رویا کاشفی، رویا محمدی والا، ریحانه ذاکری، زارا امجدیان، زهرا آزادفلاح، زهرا خندان، زهرا رفعت نژاد، زهرا مجد، زهرا مینویی، زهرا نسیم فر، زهره ارزنی، زهره اسدپور، زویا امین، زینب غنی، ژاله شادیتاب، ژیلا کرم زاده مکوندی؛</p>
<p>ساچلی امیر فاطمی، سارا سردشتی، سارا صحرانورد فرد، سارا کریمی، سارا محمدی اردهالی، ساقی لقایی، ساناز توسلی، ساينا مقصودي لويه، سایه نسیما، سپهر ساقی، سپیده پورمحمدی، سپیده پورمحمدی، سپیده جدیری، ستاره سجادی، ستاره هاشمی، سحر دیناورد، سحر سجادی، سعادت پیرانى، سعید امین، سعید موغانلی، سعیده عزت باغانی، سمانه خادمی، سمانه عابدینی، سمیرا افخمی، سمیرا الیاسی، سمیه رشیدی، سهراب مهدوی، سهیلا ستاری، سوده احمدی، سوزان کریمی، سیما حسین زاده، سیما شاه عباسی، سیمین بهادری زاده، سیمین زارع، سیمین کاظمی، سیمین مرعشی، سینا حقانی، شاهپر بامداد، شعله ایرانی، شقایق اکرم، شکیبا فائزی پور، شهابالدین شیخی، شهرزاد كيهان، شهلا جعفریان، شهلا عبقری، شهلا هویدا، شهین غلامی، شهین غلامی، شیرین شریفی؛</p>
<p>صفورا الیاسی، طاهره ابراهيميان، طاهره رحیمی، طلعت تقی نیا، عارل مقرس، عالیه مطلب زاده، عسل اخوان، عفت ماهباز، علی اشرفی، علی شب بویی، علی کلائی، علی ماهباز، علی منفرد، علی نیکویی، عماد برقعی، غزال شولى زاده، غزال عسکری زاده، فائزه اثناعشری، فائزه کثیر، فاطمه خانی، فاطمه رضایی، فاطمه مسجدی، فایزه امیر فاطمی، فتانه بادكوبه، فتانه بادكوبه، فتانه صادقی، فتانه عبدالحسيني، فخری شادفر، فراز قضات، فرانک فرید، فرزانه پارسايي، فرزانه جلالی فر، فرزانه راجي، فرزانه طاهري، فرزیا ثابتی، فرشته ذاکر، فرشته طوسي، فرشته عمیق ممیز، فرنگیس بیات، فرنوش پورصفوی، فرهاد میثمی، فروغ جواهري، فروغ سمیع نیا، فروغ عزیزی، فریبا داودی مهاجر، فریبا مخبر، فرید اشکان، فریدا آفاری، فریده غائب، فهمیه بادکوبهای، فهیمه بهرامی، فواد شمس، فيروزه رمضان زاده، فیروزه مهاجر، کاوه رضائی شیراز، کاوه کرمانشاهی، کاوه مظاهری، کاوه مظفری، کوروش صحتی، كيانا حسيني، گندم احتشام، گیتی جوادی، لادن جعفری، لیلا پزشک، لیلا روستایی صفت، لیلا سیف اللهی، لیلی بهبهانی؛</p>
<p>مانی هوشور، ماهان محمدی، محبوبه حسین زاده، محبوبه عباسقلی زاده، محبوبه کرمی، محسن هویدایی، محمد حسن شفیعی، محمد حسن یوسف پور، محمد شوراب، محمود کشاورز، مرجان نمازی، مرضیه بیهقی، مرمر مشفقی، مريم امى، مريم جعفريه، مریم اشرافی، مریم اهری، مریم بهرمن، مریم پرواز، مریم حاجیلویی مبتکر، مریم حقانی، مریم رحمانی، مریم روستایی صفت، مریم زندی، مریم طهماسبی، مریم کاویانی، مریم میرزانژاد، مریم یاسمین، مریم یاوری، مژگان جعفریان، مسعود ابراهيم نيا، مسعود شب افروز، معزز هدايتي نوجو، معصومه زمانی، معصومه علیزاده، معصومه مرادی نور، ملوک عزیززاده، منصوره بهکیش، منصوره شجاعی، منيره كاظمى، منیژه مرعشی، مهدی پناهنده، مهدیه زهدی، مهدیه فراهانی، مهران براتی، مهران بوالحسنی، مهرنوش اعتمادی، مهری جعفری، مهسا شکرلو، مهشید یوشی، مهناز پراکند، مهین جعفری، مهین رضوی، مهین شکرالله پور، میترا آذرم، میترا غفاریان، مینا کشاورز، مینا محبوبی، مینو بقایی، مریم دانشمندمنش؛</p>
<p>نسرین ستوده، نادر حاجی محسن، نادر فروزی، نازلي محجوب، نازلی امیر فاطمی، نازلی یزدیزاده، ناهید توسلی، ناهید جعفری، ناهید حسینی، ناهید کشاورز، ناهید میرحاج، ناهید ناظمی، نرگس طیبات، نسترن موسوی، نسترن نسیم فر، نسیم ریاحی، نسیم فروردین، نعیمه دوستدار، نفیسه آزاد، نقی رشیدی، نگار انسان، نگار رستم زاده، نگار رشیدی، نگین باقری، نگین وطندوست، نوشین کشاورزنیا، نويد محبي، نیره توحیدی، نیره جلالی (مادر بهکیش)، نیکزاد زنگنه، نیما رشیدی، هایده مغیثی، هلنا رحمت خواه، هما بدیهیان، وحيده مولوي، وحید شجاعی، یاسر عزیزی، یاسمین قلعهنویی، یداله بلدی.</p>
<p>لینک بیانیه در سایت «<a href="http://fairfamilylaw.biz/spip.php?article11403" class='spip_out' rel='external'>تا قانون خانواده برابر</a>»</p></div>
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
/we-change-static-archive/spip.php?article10800
/we-change-static-archive/spip.php?article108002014-03-07T07:48:16Ztext/htmlfaستون وسط<p>کمپین ده روز با بهاره، از 8 مارس با هدف اطلاع رسانی در مورد بهاره هدایت فعال زنان و جنبش دانشجویی راه اندازی شده است که طی آن هر روز به یک جنبه از فعالیت و شخصیت بهاره خواهد پرداخت. این کمپین در اعتراض به 10 سال زندانی شدن اوست که برای مطالبه ابتدایی ترین خواسته ها و حقوق انسانی ما برخاست. امیدواریم در طی این روزها توجه مردم ایران، مسئولان کشور و جامعه بین المللی را به وضعیت بهاره جلب کنیم.</p>
-
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?rubrique85" rel="directory">«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»</a>
/
<a href="/we-change-static-archive/spip.php?mot12" rel="tag">ستون وسط</a>
<img class='spip_logo spip_logo_right spip_logos' alt="" style='float:right' src='/we-change-static-archive/IMG/arton10800.png' width='116' height='150' />
<div class='rss_texte'><p>«با ما باشید به مناسبت 8 مارس و با کمپین 10 روز با بهاره هدایت»</p>
<p>کمپین ده روز با بهاره، از 8 مارس با هدف اطلاع رسانی در مورد بهاره هدایت فعال زنان و جنبش دانشجویی راه اندازی شده است که طی آن هر روز به یک جنبه از فعالیت و شخصیت بهاره خواهد پرداخت. این کمپین در اعتراض به 10 سال زندانی شدن اوست که برای مطالبه ابتدایی ترین خواسته ها و حقوق انسانی ما برخاست. امیدواریم در طی این روزها توجه مردم ایران، مسئولان کشور و جامعه بین المللی را به وضعیت بهاره جلب کنیم. مطابق با ماده 134 قانون مجازات اسلامی جدید بهاره می تواند بعد از سپری کردن نیمی از مدت زندانش آزاد شود. در شرایطی که 4 سال و نیم از زندانی شدن بهاره گذشته است و از وضعیت جسمانی مناسبی برخوردار نیست، ما در این کمپین آزادی او را فریاد می زنیم. با ما همراه و همصدا شوید و به مناسبت 8 مارس به کمپین ده روز با بهاره بپیوندید. 10 سال یک عدد نیست، یک عمر است یک زندگی است...</p>
<p>بهاره را آزاد کنید.</p>
<p>1- بهاره یک فعال زنان است</p>
<p>2- بهاره یک فعال دانشجویی است</p>
<p>3- بهاره یک زندانی سیاسی است</p>
<p>4- بهاره یک همسر است</p>
<p>5- بهاره یک فرزند و یک خواهر است</p>
<p>6- سلامت بهاره در خطر است</p>
<p>7- بهاره فعال شناخته شده در جامعه بین المللی است</p>
<p>8- بهاره یک دوست است</p>
<p>9- بهاره یک دختر جوان ایرانی است</p>
<p>10- بهاره یک زن مدافع حقوق بشر است. بهاره را آزاد کنید.</p></div>